بازخوانی اندیشههای شاهرخ مسکوب؛
از شاهنامه تا نقد استعمار و خشونت جهانی
تهران (پانا) - اندیشههای شاهرخ مسکوب، نویسنده و شاهنامهپژوه برجسته ایرانی، با تمرکز بر هویت فرهنگی، نقد استعمار و تحلیل تاریخی خشونت، امروز نیز میتواند چارچوبی برای فهم تحولات جهانی و تقویت بنیانهای فرهنگی و اقتصادی جوامع ارائه دهد.
«تلاش طبقه زرسالاران اقتدارطلب برای تسلط بر منابع حیاتی و مالی جهان، آغازگر استعمار فرانو و کاملاً جدید است.» این گزاره، در کنار توصیف شاهرخ مسکوب از خون بیگناهی که «روی زمین پخش میشود و از زیر هر سنگ میجوشد»، تصویری روشن از جهانِ درگیر خشونت و سلطه ترسیم میکند.
شاهرخ مسکوب، متولد ۱۳۰۲ در بابل و از چهرههای برجسته ادبیات و پژوهش ایران، در آثار خود همواره به تحلیل تاریخی و فرهنگی مناسبات قدرت پرداخته است. او بهعنوان پژوهشگر، مترجم و شاهنامهپژوه، تلاش داشت با بازخوانی متون کلاسیک، بهویژه شاهنامه، راهی برای فهم عمیقتر هویت ایرانی و مواجهه با چالشهای معاصر بیابد.
مسکوب استعمار را پدیدهای چندلایه میدانست که نهتنها منابع اقتصادی و سیاسی ملتها را تحت سلطه قرار میدهد، بلکه هویت فرهنگی و فکری آنها را نیز دستخوش تغییر میکند. از نگاه او، این سلطه بهتدریج و از مسیر فرهنگ و رسانه نفوذ کرده و مانع خودکفایی و رشد مستقل جوامع میشود.
در تحلیلهای او، درگیریهای معاصر بیش از آنکه صرفاً سیاسی باشند، ریشه در تقابلهای عمیق ایدئولوژیک و معنوی دارند. از همین رو، راه مقابله با این روند را نه صرفاً در عرصه سیاست، بلکه در بازگشت به تاریخ، تقویت فرهنگ و بازخوانی ادبیات ملی میدانست. به باور او، کتاب و آگاهی فرهنگی میتواند سدی در برابر «لمپنیسم استعمارگر» ایجاد کند.
مسکوب همچنین نسبت به شکلگیری وابستگی اقتصادی در نظامهای استعمارگر هشدار میداد و آن را مانعی جدی برای تحقق خودکفایی میدانست. از این منظر، تأکید بر تولید داخلی و تقویت بنیانهای اقتصادی، در امتداد همان نگاه فرهنگی او قابل تحلیل است.
در نگاه او به قدرتهای جهانی، بهویژه آمریکا، نوعی نقد انسانشناسانه و تاریخی دیده میشود. او این قدرت را نماینده «جهان عملگرایی و تکنیک» میدانست که در تقابل با «جهان معنا و اسطوره» در فرهنگ ایرانی قرار میگیرد.
در خصوص تحولات خاورمیانه، از جمله منازعات مرتبط با رژیم صهیونیستی، اشارههای مسکوب محدود و عمدتاً در چارچوب تحلیلهای تاریخی از جنگهاست. او این رخدادها را نه از منظر جانبداری سیاسی، بلکه بهمثابه نمودهایی از «تراژدی تاریخی زور و ترس» تفسیر میکند؛ جایی که انسان در چرخهای از خشونت گرفتار شده است. با وجود همدلی انسانی با رنجها، از ورود به مواضع ایدئولوژیک پرهیز داشته و بر درک وضعیت انسان در جهانی آشفته تأکید میکند.
در آثاری چون «در کوی دوست»، «سوگ سیاوش» و «روزنامه تبعید»، مسکوب با نگاهی فلسفی به نقد خشونت ساختاری و مناسبات قدرت میپردازد. او جنگهای مختلف، از جمله جنگهای خاورمیانه و جنگ ایران و عراق را صحنههایی از تکرار تراژدی تاریخی میداند که در آن، انسان عادی بیشترین آسیب را متحمل میشود.
در نهایت، مسکوب «زبان» را آخرین پناهگاه هویت میداند؛ ابزاری برای ایستادگی در برابر فراموشی و گسست تاریخی. از نگاه او، مبارزه اصلی نه در میدان جنگ، بلکه در عرصه اندیشه و فرهنگ جریان دارد؛ جایی که قلم میتواند در برابر تاریکی استعمار و خشونت، روشنی بیافریند.
یادداشتی اختصاصی از هومن ظریف
ارسال دیدگاه