درد دل معلمی برای شاگردان از دست‌رفته‌اش

هشترود (پانا) - دلنوشته‌ای از زبانِ معلمی داغدار که در سوگِ دانش‌آموزانِ شهیدِ میناب از اندوهِ عمیقِ خود و از رؤیاهایی می‌گوید که ناتمام بر خاک نشستند.

کد مطلب: ۱۶۸۳۴۸۸
لینک کوتاه کپی شد
درد دل معلمی برای شاگردان از دست‌رفته‌اش

فرزندانِ عزیزم، نورِ چشمانم، امیدهایِ خانه و میهنم!

امروز آسمانِ میناب نه از آفتابِ سوزانش، که از اشک‌های بی‌امانِ من گداخته است. گویی زمین دهان گشوده و تمامِ آرزوهای کوچکِ شما را در دلِ تاریکِ خود بلعیده است.

دست‌های کوچکِ شما که قرار بود قلم در دست گیرند و فردای این سرزمین را بسازند، اکنون در آغوشِ خاکِ سرد خفته‌اند.  

چشمانِ پر از سؤال‌تان که در پیِ پاسخِ دانش بودند، اکنون به سقفِ ابدیت خیره مانده‌اند.  

لبخندهای معصومانه‌تان که لالاییِ شب‌های تنهاییِ من بود، اکنون به بغضی در گلو مانده بدل شده است.

وای بر من که نتوانستم چون سپری در برابرِ خطر بایستم.  

وای بر من که نتوانستم طوفانِ تقدیر را از سرِ راه‌تان دور کنم.  

وای بر من که اکنون باید در میانِ خاطراتِ پرپرشده‌تان نفس بکشم و زندگی کنم.

مینابِ عزیزم، چگونه داغِ این همه پروانه را تاب بیاوری؟ چگونه بر زخمِ این همه دلِ سوخته مرهم بگذاری؟

کودکانِ سرزمینم، داغِ شما نه تنها بر دلِ من، که بر جانِ تاریخ حک شده است. یادِ شما چون لاله‌ای سرخ بر مزارِ این سرزمین خواهد درخشید و نام‌تان در حافظه‌ی این خاک زنده خواهد ماند.

آرام بخوابید، فرزندانِ میناب.  

آرام بخوابید، ای ستارگانِ خاموشِ آسمانِ من.

شاید آن سوی پلکِ بسته‌ی دنیا، آسمان آبی‌تر باشد و زمین مهربان‌تر؛ جایی که دیگر هیچ طوفانی سایه‌ی شومش را بر سرِ آرزوها نمی‌اندازد.

اشکِ من بند نمی‌آید،  

بغضِ من می‌شکند،  

و قلبِ من برای همیشه با شما، در خاکِ میناب، خواهد تپید.

 

خبرنگار : دانش آموز: یسنا حاجوی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار