دلنوشته ای برای تیارا
اولین شهیده دانش آموز استان یزد در جنگ تحمیلی سوم
تفت(پانا)- دوست عزیزم، تیارا جان، هرچند تو را از نزدیک ندیدهام،اما با دیدن عکس زیبایت،میتوانم تصور کنم که چقدر چون غنچهای نو شکفته، زیبا و مهربان بودی. به یاد میآورم شبی را که آرامش جای خود را به فریاد داد.
دوست عزیزم، تیارا جان،
هرچند تو را از نزدیک ندیدهام،اما با دیدن عکس زیبایت،میتوانم تصور کنم که چقدر چون غنچهای نو شکفته، زیبا و مهربان بودی.
به یاد میآورم شبی را که آرامش جای خود را به فریاد داد.شبی که تقدیر، بازی تلخی را با تو آغاز کرد.نوری ناگهانی، صدایی هولناک،لرزشی سنگین، همه جا را فرا گرفت.قلب کوچک تو تاب تحمل این همه وحشت را نداشت؛از ترس، به خود میلرزیدی. پدر و مادر،سراسیمه تو را به درمانگاه رساندند،اما…
در آن لحظه،تو در آرامش ابدی فرو رفتی، ساکت و آرام،همچون فرشتگان پر کشیدی.قلب کوچکی داشتی، اما مقامی والا یافتی وجان خود رافدای وطن کردی.
تیارا جان،تو نرفتهای؛اینجا دردلهای ما زنده خواهی ماند وما به تو افتخار میکنیم.در راه حفظ وطن،کوشا خواهیم بود.
شهادتت مبارک، تیارا جان. روحت قرین نور و آرامش باد.
ارسال دیدگاه