خبرهایی که از تیتر یک سایت عبور میکند و روی قلب آدمی جا خوش میکند
تهران (پانا) - در روزگاری که خبرها آوارار بر سرمان فرود میآیند و اعداد جای نامها را میگیرند، هنوز تیترهایی هستند که از صفحه نمایش گوشیها عبور کرده و مستقیماً روی قلب آدمی نشست میکنند. روایت این روزهای ما، روایت پنجرههای شکسته، دفترهای مشق خاکی و فرشتههایی است که اسمشان زودتر از آرزوهایشان تمام شد؛ اما در لایههای پنهان این ویرانی، حقیقتی نانوشته جاری است: ما به سوگ عادت نمیکنیم و همین ناتوانی در عادت کردن، تنها بذر باقیمانده امید برای برخاستن دوبارهی این شهر است.
این روزها خبرها، بیوقفه به شکل موجوار، سنگین، خستهکننده می آیند. تصویر پشت تصویر، عدد پشت عدد، و واژههایی که آنقدر تکرار میشوند تا گمان میکنی قرار است عادی شوند، اما زهی خیالی باطل..!
و با این حال هنوز امیدی هست که روزی همین تیترها خبر از آرامش و زندگی دوباره بدهند.
واژه«جنگ، ویرانی،شهید» هیچچیز در این ویرانی ها عادی نیست، مخصوصاً وقتی پای خانههایی در میان است که تا همین دیروز چراغ روشن داشتند، بوی غذا و عطر زندگی در آنها جریان داشت ولی حالا فقط تبدیل شدن به شات هایی خاموش از آوار و خاک و آدمهایی که یا زخمیاند یا دیگر مهمان این دنیا نیستند..!
اما حتی در دل همین ویرانیها هم امیدی هست که چراغ خانهها دوباره روشن شود و زندگی راه خودش را پیدا کند.
میدانی میان این سیل، خبرهایی هست که از گنجینه کلمات عبور میکنند و مستقیم جاخوش میکند روی سینه!! تخریب مناطق مسکونی دیگر یک گزارش خبری نیست، یک زخم تازه است زخمی که با هر عکس دهان باز میکند و با هر ویدئو تا ژرف های قلبت را میسوزاند..!
و با این همه، دل آدمی هنوز به روزی فکر میکند که همین زخمها مرهم بگیرند و روایتها از ساختن و برخاستن دوباره گفته شوند.
پنجرههایی که قرار بود برای خانه تکانی تمیز بشن شکستهاند، اتاقهایی که دیگر رنگ های صورتی و آبی آن تبدیل شدن به سیاه،عروسک هایی که دیگر مادری ندارند و کتاب هایی که جای قفسه روی زمینه خاکی میشوند و در آخر آرامش قبل از طوفانی که بعد از انفجار میآید و هزاران آرزو رو با خود به گور میبرد..!
اما آرزوها هیچوقت بهراحتی دفن نمیشوند و روزی دوباره از دل همین خاک جوانه میزنند.
اما خانه دوم بچه ها «مدرسه» نامی که باید امنترین تصویر ذهنی باشد! جایی که بچه ها مشغول درس زندگی و علم هستند،اما این روزها با خاک و دود و عدد گره خورده..!
با این حال امید هست که دوباره صدای خنده و زنگ مدرسه جای این سکوت سنگین را پر کند.
بیش از صد فرشته شهید، همه پر از هزاران آرزو و استعداد، همه دانشآموز و آینده ساز این میهن؛ بچههایی کمسنوسال که هنوز دنیا را درست نشناخته بودند، هنوز فرق ترس و بازی را نمیدانستند، هنوز رویاهایشان از دفتر مشق جلوتر نرفته بود. اسمهایشان زودتر از آرزوهایشان تمام شد و هیچ تیتر درشتی، هیچ جملهی دقیقی، توان توضیح این پایان ناعادلانه را ندارد..!
اما یاد و آرزوهایشان در دل همین سرزمین زنده میماند و الهامبخش ساختن فردایی روشنتر خواهد شد.
ولی نگاهم که برمیگردد به این شهر، دلم بیشتر میگیرد. تهرانِ قشنگ، با خیابانهایی که بوی زندگی میدادند، پر از نور و رفتوآمد و شلوغیِ دوستداشتنی بودند، حالا در قاب تصویر چیز دیگر نمایان می شود: خاک، مصدومها، پیکرهایی که بیصدا بر زمین ماندهاند. شهری که راه رفتن در آن یعنی نفس کشیدن، حالا نفسش به شماره افتاده است و زیباییاش با ویرانی ترجمه میشود..!
اما همین شهر بارها از دل سختیها بلند شده و باز هم میتواند زندگی را در کوچههایش جاری کند.
هر عکس مکثی هست برایم میان دو نفس، هر ویدئو ضربهای هست که آرام اما عمیق فرود میآید. صدای آژیر، فریاد، دود، آوار، و بعد سکوت!!!آری سکوتی که نمیگذارد چشم را بست و گذشت. حکایت را به گوش میزند که دیدن، تکرار، آدم را عادت نمی دهد..!
اما همین ناآرامی دلها نشان میدهد که هنوز انسانیت زنده است و امید به تغییر خاموش نشده است.
اما حقیقت ماجرا این است که هیچکس به مرگ جیگرگوشه اش که صبح قاب آخر خدافظی با او تا به بعد در ذهنش نقش میبند یا هر جمله ایی که مامان، بابا میگفتن عادت نمیکند..!
هیچ کس از دیدن خانههای که دیگر آسمان خراش نیستند زندگی در آن جریان ندارد و دفتر و کتاب هایی که مشق شهادت و رد خون آغشته شدن عادت نمیکند..!
و شاید همین ناتوانی در عادت کردن است که امید زنده ماندن مهربانی و تلاش برای ساختن فردایی بهتر را در دلها نگه میدارد.
این روزها واژهها نوشته میشوند، خبرها منتشر میشوند، عددها ثبت میشوند، اما در این میان چیزی نانوشته میماند..!
می دانی تکههایی از عشق که لابهلای عکسها، ویدئوها و سطرهای کوتاه جا میمانند..!
بعضی خبرها فقط خبر نیستند نمک روی زخم هستند،میمانند تا کینه انتقام رو بیشتر کنند، سنگین میشوند تا درس ایثار و میهن دوستی را بیاموزند، و آرامآرام جایی درون ذهن آدمی هک میشوند.
و شاید همین درسها و همین عشقهای پنهان، روزی راهی برای ساختن صلح و آرامشی پایدار باز کنند.
ارسال دیدگاه