نیم شبی که بر جانم نشست و واقعیت امروز شد
تهران (پانا) – گاهی مرز میان پرده نقرهای سینما و پیادهروهای شهر به باریکی یک پلک زدن میشود؛ آنجا که تصاویر دراماتیک تخلیه یک بیمارستان در دل جنگ، از خاطرات جشنواره فیلم فجر بیرون میجهد و در قامت شعلههای آتش و سرگردانی نوزادان بیمارستان گاندی، پیش چشم ملت عیان میشود. در این یادداشت، نگاهی انداختهایم به تجمیع درد و داغ حاصل از این تقارن تلخ؛ روایتی از هراس آوار و کوچ اجباری بیماران در سرمای خیابان، که اگرچه مغز استخوان هر بینندهای را میسوزاند، اما بار دیگر شکوه «همبستگی ایرانی» و دستهای یاری گری را به تصویر کشید که ثابت کردند قلب این میهن، در میانهی هر ویرانی، با تپش اتحاد مردمانش زنده میماند.
حالا که به آن روزها در جشنواره فیلم فجر فکر میکنم، انگار خودم را در میان آن جمعیت، در سالن سینما، نفس در سینه حبس کرده میبینم. فیلم نیم شب را دیدم.
فیلمی که گویی آینهای بود در برابر روحم! نمایشی از جنگی دوازده روزه و صحنهای از تخلیهی بیمارستانی که موشک به جانش نشسته بود.
آن لحظه که اورژانس، اتاق عمل، سیسییو و آیسییو، همه در اضطرار محض صحنهی کوچ اجباری زندگی شده بودند تا مغز استخوانم را سوزاند.
فکرش را هم نمیکردم، این صحنهها، این بغضها، قرار است روزی چنان واقعی بر سر خودم فرود آیند.
و اما حالا حالا که سیل عظیمی از خبرها رو میبینم.. وقتی خبر بمباران بیمارستان گاندی را شنیدم، گویی تمام آن نیم شب از قاب سینما بیرون پرید و بر سر میهنم فرود آمد. آن لحظه که دیدم نوزادان، بیماران، همه و همه، در خیابانها، در آغوش سرما و اضطراب سرگردانند دلم فرو ریخت!
به یاد آن فیلم افتادم اما این بار درد، حقیقت بود، نه قصه!!
انگار خودم را در میان آن جمعیت آواره دیدم.
با هر قطره اشکی که برایشان ریختم، با هر فریاد فروخوردهای که در گلویم خفه شد همان حس شکستن دل را تجربه کردم که آن روز در سینما داشتم، اما هزاران بار عمیق تر...!
بخش اطفال، اورژانس...گویی قلب زندهی شهرم را هدف گرفته بودند. تخریب، آوار، درد مشترک مردم این سرزمین بود!
همه چیز دقیقا همان بود که در آن فیلم نیم شب دیدم اما این بار واقعیتر، تلختر و کوبندهتر!
ولی در میان این همهی ویرانی، در میان این همه اشک، چیزی را دیدم که قلبم را، با وجود همهی شکستگیهایش به تپش انداخت.همان روحیهی یاری رساندن، همان دستهایی که به سمت هم دراز میشدند، همان فریاد ما پشت همیم که از دل این مصیبت برخاست!
دیدم که مردم، فارغ از هر درد و رنجی، در کنار هم ایستادهاند حامی وطن. این همان حس قدرتمندی بود که در فیلم هم دیدم ..حس همبستگی ایرانی.
ارسال دیدگاه