بیست فروردین: روز شهادت آموزگار و دلیرمرد تاریخ
همدان ناحیه یک (پانا) – بیستم فروردینماه، یادآورِ عروجِ مردی است که عظمت را نه در هیاهویِ روزگار، که در ژرفایِ ایمان و ایستادگیِ خویش جستجو میکرد. سید مرتضی آوینی، آن سروِ قامتبندِ حماسههای بیپایان، از تبارِ حقیقتجویانی بود که جان را به بهایِ تعالیِ روح و رستگاریِ وطن، به شعلههایِ عشق سپردند. او در مسیرِ دشوارِ روشنگری، چنان گام برداشت که گویی خاکِ مسیر، از گامهایِ استوارش، شهدِ وقار و شکوه مینوشید.
شادتِ این بزرگمرد، تنها در جسارتِ حضور، که در عمقِ نگاهِ نافذش متجلی بود؛ نگاهی که بیپروا به تماشایِ صلابت مینشست و آینهدارِ شکوهِ انسانهایی شد که در راهِ حق، از جانِ خویش گذشته بودند. او با قلم و دوربین، حماسهنامهای از ایثار نگاشت که تا ابد در صحیفهی فرهنگِ این سرزمین، چونان ستارهای درخشان بر تارکِ تاریکی خواهد درخشید؛ چرا که او حقیقتی را روایت میکرد که در بطنِ جانش ریشه دوانده بود.
آنچه آوینی را از دیگران متمایز میساخت، نه هنرِ کلام، که طنینِ صادقانهی روحش در آفاقِ بلندِ بصیرت بود. او بزرگمردی بود که در میانهی طوفانهای سهمگین، تکیهگاهِ معنا و امید باقی ماند و با روحی سرشار از تعهد، مرزهایِ باریکِ میانِ ماده و معنا را درنوردید. میراثِ او نه تنها در آثارش، بلکه در تکتکِ واژههایی است که با خونِ دل، بر صفحهی تاریخِ معاصرِ ایران حک کرده است.
سرانجام، این دلیرمردِ قصهی ما که تمامِ عمرِ خویش را در جستوجویِ حقیقت سپری کرده بود، در بیستمین روز از فروردینماه سال ۱۳۷۲، هنگامی که برای ثبتِ روایتی نو از حماسههایِ ماندگار، همراه با گروهِ خویش به منطقهی عملیاتیِ «فکّه» همان سرزمینی که یادآورِ والفجرِ مقدماتی بود سفر کرده بود، بر اثرِ انفجارِ مین، به ندایِ حق لبیک گفت و پیکرِ خاکیاش را به سویِ افلاکِ بیکرانِ ابدیت پرواز داد.
ارسال دیدگاه