میراثِ سرخِ یک راه؛ زمزمهای با رهبرِ شهید
خرم آباد ناحیه دو (پانا) - در هیاهویِ سردِ روزگار، یادِ آن نگاهِ نافذ و کلامِ اطمینانبخش، چراغِ راهِ نسلهایی است که ایستادگی را از مکتبِ او آموختهاند. این دلنوشته، ادایِ احترامی است به قامتِ بلندِ رهبری که از میانِ ما نرفت، بلکه در قلبِ تکتکِ رهروانش به حیاتی ابدی پیوست تا عهدِ ناتمامِ عدالت را با سربازانش در میان بگذارد.
سلام بر تو؛ ای آنکه واژهها در برابرِ بزرگیات سر تسلیم فرود میآورند.
امروز که به جای خالیات در میانِ هیاهوی این دنیایِ سرد نگاه میکنم، بیش از همیشه جای خالیِ آن نگاهِ نافذ و آن کلامِ آرامبخش را حس میکنم. تو نه فقط یک رهبر، که قطبنمایی بودی در طوفانهایِ سهمگینِ روزگار؛ نوری بودی که در شبهای تاریکِ تردید، راه را به ما نشان میدادی.
شهیدِ من! تو از جنسِ همان نورهایی بودی که زمین برایِ پذیرششان کوچک بود. تو از میانِ ما نرفتی، بلکه از قفسِ تن پرواز کردی تا بلندایِ آسمان را تجربه کنی. ما اینجا در حسرتِ آن حضورِ اطمینانبخش ماندهایم، اما یادِ تو، همان میراثِ گرانبهایی است که در رگهای این سرزمین جاری است.
هنوز هم در خلوتِ شبهایم، وقتی به آرمانهایت میاندیشم، میبینم که تو نمردهای؛ تو در تکتکِ گامهایمان برایِ عدالت، در هر تپشِ قلبِ آزادگان، و در عزمِ راسخِ جوانانی که راهت را ادامه میدهند، زنده هستی.
ما با تو عهدی بستیم؛ عهدی که با خونِ تو امضا شد و با سکوتِ ما ناتمام نخواهد ماند. ای رهبرِ شهیدم، اگرچه دستمان از دستانِ پرمهرت کوتاه است، اما دلمان به گرمایِ وعدههایی که به ما دادی و راهی که نشانمان دادی، روشن است.
آسوده بخواب که سربازانت بیدارند. ما راهی را که تو با خونِ خود رنگین کردی، تا سپیدهدمِ حقیقت ادامه خواهیم داد.
یادت تا ابد در قلبهایمان زنده است.
ارسال دیدگاه