پانا از اهمیت تربیت مخاطبان آینده سینما گزارش میدهد
مدرسه میتواند نقطه شروع آشتی کودک با سینما باشد
کودکی که امروز سینما نرود، فردا هم بلیت نمیخرد
تهران (پانا) - بحران سینمای کودک فقط به کمبود چند فیلم یا خالیماندن یک سانس محدود نمیشود؛ مسئله به آینده تمام صنعت سینما مربوط است. عادت حضور در سالن از کودکی شکل میگیرد و نسلی که نخستین تجربههای تصویری خود را فقط با تلفن همراه به دست آورد، ممکن است در بزرگسالی نیز دلیلی برای خرید بلیت و تماشای فیلم روی پرده بزرگ پیدا نکند.
هر سالن سینما پیش از فیلم، به تماشاگر نیاز دارد. میتوان پردیس ساخت، صندلیها را نو کرد، کیفیت صدا و تصویر را افزایش داد و فیلمهای پرهزینه تولید کرد؛ اما اگر نسلی تازه از مخاطبان تربیت نشود، چراغ همین سالنها در آینده برای چه کسانی روشن خواهد ماند؟
بحث درباره سینمای کودک معمولاً به مناسبت جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان یا اکران یک فیلم تازه بالا میگیرد و پس از مدتی فراموش میشود. گویی سینمای کودک بخشی حاشیهای از صنعت سینماست که نبودنش فقط کودکان را از چند ساعت سرگرمی محروم میکند.
اما اهمیت سینمای کودک بسیار فراتر از یک گونه سینمایی است. کودک امروز، مخاطب بزرگسال سالهای آینده است. اگر رفتن به سینما در خاطره و سبک زندگی او شکل نگیرد، نمیتوان انتظار داشت در ۲۰ یا ۳۰سالگی بهطور ناگهانی به تماشاگری ثابت تبدیل شود.
عادت سینمارفتن چگونه شکل میگیرد؟
نخستین تجربه سینما برای بسیاری از افراد فراموشنشدنی است؛ تاریکی سالن، بزرگی پرده، صدای فراگیر و واکنش دستهجمعی تماشاگران، تجربهای متفاوت از دیدن فیلم در خانه میسازد. همین تجربه میتواند آغاز یک رابطه طولانی با سینما باشد.
کودکی که همراه خانواده یا همکلاسیهایش به سالن میرود، فقط یک فیلم نمیبیند. او با آیین سینمارفتن آشنا میشود؛ انتخاب فیلم، خرید بلیت، نشستن در جمع و گفتوگو درباره آنچه دیده است.
این عادت فرهنگی همانند کتابخواندن، حضور در تئاتر یا بازدید از موزه، به تکرار نیاز دارد. یک اردوی مدرسه یا یک بلیت نیمبها نمیتواند بهتنهایی تماشاگر دائمی بسازد.
سینمای ایران زمانی به آینده خود کمک میکند که هر کودک در طول سال چند فرصت واقعی برای دیدن فیلم متناسب با سنش داشته باشد؛ در کنار خانواده، مدرسه یا مراکز فرهنگی.
تلفن همراه، نخستین سالن نسل جدید
نسل گذشته معمولاً نخستین مواجهه جدی خود با تصویر را از تلویزیون و سینما به دست میآورد، اما کودک امروز ابتدا به صفحه تلفن همراه میرسد. این صفحه همیشه در دسترس است، تنوع نامحدود دارد و براساس علاقه کاربر، محتوای بعدی را پیشنهاد میکند.
سالن سینما نمیتواند و نباید با تقلید از ریتم شبکههای اجتماعی رقابت کند. مزیت آن در تجربهای است که تلفن همراه قادر به بازسازیاش نیست؛ تصویر بزرگ، صدای قدرتمند، تمرکز بدون وقفه و همراهی یک جمع.
اما برای آنکه کودک این تفاوت را درک کند، باید فرصت تجربهکردن آن را داشته باشد. نسلی که هیچگاه به سالن نرفته است، طبیعتاً نمیتواند برای چیزی که تجربه نکرده دلتنگ شود.
اگر ارتباط کودک با سینما تنها به تماشای نسخه کوچکشده فیلم روی موبایل محدود شود، سالن در ذهن او نه یک ضرورت فرهنگی، بلکه مکانی گران و غیرضروری خواهد بود.
سینمای کودک، سرمایهگذاری برای تمام گیشه است
حمایت از فیلم کودک گاهی بهعنوان هزینه فرهنگی یا فعالیتی حمایتی در نظر گرفته میشود، اما این نگاه از جنبه اقتصادی نیز ناقص است. تربیت مخاطب کودک، سرمایهگذاری برای گیشه همه گونههای سینمایی در آینده است.
کودکی که با انیمیشن وارد سالن میشود، ممکن است در نوجوانی فیلم ماجراجویانه و در بزرگسالی کمدی، درام اجتماعی، مستند یا فیلم هنری ببیند. سینمای کودک دروازه ورود او به کل فرهنگ سینماست.
در مقابل، حذف سینمای کودک به معنای ازدستدادن یک حلقه از زنجیره مخاطب است. سالندار ممکن است امروز سانس فیلم کودک را کمفروش بداند و آن را به فیلم تجاری بزرگسال اختصاص دهد، اما در بلندمدت بخشی از تماشاگران آینده خود را حذف میکند.
اقتصاد سینما فقط با محاسبه فروش این هفته اداره نمیشود؛ باید دید چه کسی قرار است ده سال بعد همچنان بلیت بخرد.
انیمیشن چراغ را روشن نگه داشته است
طی سالهای اخیر، انیمیشن ایرانی نقش مهمی در بازگرداندن خانوادهها و کودکان به سالن داشته است. «بچهزرنگ»، «ببعی قهرمان» و «یوز» هرکدام بیش از یکونیم میلیون تماشاگر جذب کردند و «سفینه نجات» نیز در آغاز اکران با استقبال قابلتوجهی روبهرو شد.
این موفقیت ثابت میکند که بازار کودک از بین نرفته است. خانواده وقتی با اثری جذاب، قابلاعتماد و برخوردار از تبلیغات مناسب مواجه شود، برای خرید بلیت تصمیم میگیرد.
انیمیشن توانسته است شخصیت خلق کند، جهان فانتزی بسازد، موسیقی و ماجراجویی را به کار بگیرد و حتی امکان تولید محصولات جانبی و دنبالهسازی را فراهم کند. در شرایط فعلی، بخش مهمی از حیات سینمای کودک مدیون همین آثار است.
اما اتکای کامل به انیمیشن نیز خطر دارد. کودکان علاوه بر جهان خیال، به دیدن زندگی واقعی خود روی پرده نیاز دارند. مدرسه، خانواده، محله، دوستی، بحران هویت و تجربه بزرگشدن را نمیتوان فقط با شخصیتهای پویانمایی روایت کرد.
فیلم کودک یا فیلم درباره کودک؟
میان «فیلم برای کودک» و «فیلم درباره کودک» تفاوت مهمی وجود دارد. ممکن است شخصیت اصلی یک فیلم کودک یا نوجوان باشد، اما زبان، مضمون و ساختار اثر برای مخاطب بزرگسال طراحی شده باشد.
بخشی از آثار تحسینشده سینمای ایران درباره کودکان ساخته شدهاند، اما الزاماً فیلم کودک محسوب نمیشوند. در مقابل، فیلمی که برای کودک ساخته میشود باید توانایی، تجربه عاطفی، دامنه توجه و نیازهای سنی او را در نظر بگیرد.
اشتباهگرفتن این دو گروه سبب میشود تعداد فیلمهای کودک روی کاغذ بیشتر از واقعیت به نظر برسد. حضور بازیگر کودک یا روایت یک آسیب اجتماعی مرتبط با نوجوانان، بهتنهایی اثر را به گزینه مناسب اکران دانشآموزی تبدیل نمیکند.
این تفاوت برای مدارس نیز اهمیت دارد. وقتی فیلم ویژه کودک در سبد اکران وجود ندارد، برخی مدارس به سراغ اثری میروند که فقط شخصیت کمسنوسال دارد یا پرفروش و مشهور است؛ درحالیکه تناسب آن با دانشآموزان بررسی نشده است.
چرا خانواده با فرزندش به سینما نمیرود؟
نبود فیلم کافی فقط یکی از موانع است. هزینه بلیت برای یک خانواده چندنفره، رفتوآمد، خوراکی، فاصله سالنها، ساعت نامناسب نمایش و دشواری دسترسی در شهرهای کوچک نیز بر تصمیم خانواده اثر میگذارد.
برای خانوادهای چهار نفره، سینمارفتن دیگر تفریحی کمهزینه نیست. اگر والدین درباره کیفیت فیلم نیز اطمینان نداشته باشند، احتمالاً نمایش خانگی را انتخاب میکنند.
تبلیغات آثار کودک نیز معمولاً دیر و محدود آغاز میشود. بسیاری از خانوادهها از اکران یک فیلم مناسب اطلاع ندارند یا نمیدانند اثر برای چه گروه سنی ساخته شده است. نبود نظام روشن ردهبندی و معرفی محتوایی، تصمیمگیری را دشوارتر میکند.
فیلم کودک باید اعتماد والدین و اشتیاق کودک را همزمان به دست آورد. اگر فقط یکی از این دو اتفاق بیفتد، خانواده به سالن نمیرسد.
سینما باید به مدرسه برسد، حتی وقتی مدرسه به سینما نمیرسد
طرحهایی مانند «زنگ سینما» و «سینمامدرسه» در دورههای مختلف تلاش کردند دانشآموزان را به سالن ببرند. این تجربهها توانستند هزاران دانشآموز را با سینما مواجه کنند، اما به برنامهای دائمی و سراسری تبدیل نشدند.
تعطیلیهای ناشی از آلودگی هوا، ناترازی انرژی، سرما، شرایط بحرانی، امتحانات و فشردگی برنامه آموزشی باعث میشود اردوهای فرهنگی بهراحتی از تقویم مدرسه حذف شوند. بنابراین پیوند سینما و مدرسه نباید فقط به انتقال دانشآموزان با اتوبوس به یک پردیس وابسته باشد.
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۴۵ سالن دارای امکان نمایش فیلم و بیش از هزار مرکز ثابت و سیار در کشور دارد. مدارس نیز در بسیاری از مناطق به سالن اجتماعات یا تجهیزات پخش مجهزند. سینمای سیار و اکران آنلاین کنترلشده نیز میتواند به کمک بیاید.
راهحل، طراحی مدلی ترکیبی است: بخشی از نمایشها در سینما، بخشی در مراکز کانون، بخشی در مدارس و بخشی در مناطق فاقد سالن از طریق سینمای سیار برگزار شود.
البته تماشای فیلم در مدرسه نباید جای تجربه سالن را بهطور کامل بگیرد. هدف نهایی همچنان آشناکردن کودک با پرده بزرگ است، اما وقتی مدرسه به سینما نمیرسد، سینما باید راهی برای رسیدن به مدرسه پیدا کند.
اکران مناسبتی، مخاطب دائمی نمیسازد
یکی از مشکلات سینمای کودک، تمرکز برنامهها در چند مناسبت خاص مانند روز کودک، روز دانشآموز، جشنواره اصفهان یا روز ملی سینماست. سالنها برای چند روز میزبان دانشآموزان میشوند، مدیران درباره اهمیت نسل آینده سخن میگویند و پس از پایان مناسبت، برنامه منظم نمایش متوقف میشود.
تماشاگر دائمی با فعالیت مناسبتی ساخته نمیشود. خانواده باید بداند در تمام طول سال دستکم یک فیلم کودک در سینماها وجود دارد. مدرسه نیز باید بتواند بدون جستوجوی طولانی، از میان فهرستی کارشناسیشده فیلم انتخاب کند.
تشکیل گروه سینمایی کودک و اختصاص سهم ثابت به این آثار میتواند بخشی از این مشکل را حل کند. حضور حداقل یک فیلم کودک و نوجوان در هر سبد اکران، به تولیدکننده، سینمادار، مدرسه و خانواده امکان برنامهریزی میدهد.
این حمایت نباید به نمایش آثار کمکیفیت منجر شود. فیلمی که صرفاً برچسب کودک دارد، شایسته دریافت سانس تضمینی نیست. حمایت مؤثر باید میان کیفیت اثر و ضرورت حفظ جریان اکران تعادل برقرار کند.
مدرسه، محل تربیت تماشاگر آگاه
سینما در مدرسه فقط وسیله سرگرمی نیست؛ میتواند بخشی از آموزش سواد رسانهای باشد. دانشآموز پس از تماشای فیلم میتواند درباره روایت، شخصیتها، موسیقی، زاویه دوربین، تبلیغات و پیام اثر گفتوگو کند.
این آموزش در زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که کودکان روزانه با انبوهی از تصاویر واقعی، ساختگی، تبلیغاتی و تولیدشده با هوش مصنوعی روبهرو هستند. دانشآموز باید بتواند تصویر را تحلیل کند، نه اینکه فقط آن را مصرف کند.
در برنامه «کلاس من در سینما» در فرانسه، نزدیک به دو میلیون دانشآموز و هنرجو هر سال با همراهی معلمان و سالنهای سینمایی، آثار منتخب را تماشا میکنند. نمایش فیلم با نقدنویسی، گفتوگو، ساخت پوستر و دیدار با سینماگران همراه است. انتخاب آثار نیز متناسب با سن دانشآموزان و از میان ژانرها و کشورهای مختلف صورت میگیرد.
درس این تجربه روشن است: بردن دانشآموز به سینما نقطه پایان نیست؛ آغاز یک فرایند آموزشی است.
کودک تماشاگر، کودک فیلمساز
ارتباط دانشآموز با سینما نباید فقط به تماشا محدود شود. تلفن همراه، برخلاف همه نگرانیها، امکان تازهای نیز فراهم کرده است: کودک و نوجوان امروز میتواند با سادهترین ابزار فیلم بسازد.
کارگاههای فیلم کوتاه، پویانمایی، فیلمنامهنویسی، نقد فیلم و خبرنگاری سینمایی میتوانند دانشآموز را از مصرفکننده منفعل به تولیدکننده خلاق تبدیل کنند. فراخوان آموزش خبرنگاران نوجوان در جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان، نمونهای از همین مشارکت است که باید در طول سال ادامه پیدا کند.
همه این دانشآموزان فیلمساز حرفهای نخواهند شد، اما تجربه تولید به آنها میآموزد تصویر چگونه ساخته میشود و چگونه میتواند بر مخاطب اثر بگذارد.
آیندهای که از امروز آغاز میشود
سینمای کودک یک بخش کوچک و تزئینی از سینمای ایران نیست. این حوزه نقطه آغاز ارتباط یک نسل با فیلم، سالن و فرهنگ تماشای جمعی است.
اگر کودک امروز فیلمی برای دیدن نداشته باشد، اگر سالن برای خانوادهاش دور یا گران باشد، اگر نخستین تجربه او به اثری ضعیف و نصیحتمحور محدود شود و اگر مدرسه نیز سینما را فعالیتی قابلحذف بداند، نمیتوان انتظار داشت همان کودک در بزرگسالی تماشاگر وفاداری باشد.
سینمای ایران برای حفظ آینده خود باید از امروز سرمایهگذاری کند؛ با تولید مستمر فیلمهای رئال و انیمیشن، اختصاص سهم ثابت اکران، حمایت از سالنهای مناطق محروم، احیای سینمامدرسه، آموزش سواد رسانهای و شنیدن صدای خود کودکان و نوجوانان.
چراغ سالن فقط با برق روشن نمیماند؛ به نسلی نیاز دارد که دیدن فیلم روی پرده را بخشی از زندگی خود بداند. اگر کودک امروز به سینما نرود، فردا نیز دلیلی برای خرید بلیت نخواهد داشت.
ارسال دیدگاه