جاماندگان اربعین؛ اینجا هم می‌شود تا کربلا قدم زد

از میدان امام حسین و حرم حضرت عبدالعظیم تا نجف و کربلا فاصله‌ای نیست

تهران (پانا) - برای من، اربعین همیشه با جاده نجف تا کربلا معنا می‌شد. چند سال پیاپی توفیق داشتم این مسیر را قدم بزنم؛ مسیری که خستگی‌اش با یک سلام به امام حسین(ع) از یاد می‌رفت. از همان روزی که از کربلا برمی‌گشتم، دلتنگ اربعین سال بعد بودم و روزها را برای رسیدن دوباره به آن مسیر می‌شمردم.

کد مطلب: ۱۷۲۶۱۹۱
لینک کوتاه کپی شد
از میدان امام حسین و حرم حضرت عبدالعظیم  تا نجف و کربلا فاصله‌ای نیست

یاد« محمد محمود» و آن لطف بی حسابش به زائر اربعین.  او و خانواده اش در این سالها آنقدر به من و خانواده‌ام لطف داشتند که بعد از این سالها او را مانند پدرم می‌دانستم و می‌دانم. هفته‌ای یکبار حتما با او صحبت می کردم صحبتی فراتر از یک گفت‌وگو ما دلتنگ صفا و محبتی بودیم که او به ما داشت.

امسال اما همه‌چیز فرق کرد. پدرم بیمار شد و شرایط جسمی‌اش به‌گونه‌ای بود که نمی‌توانستم او را تنها بگذارم. تصمیم سختی بود، اما وقتی میان ماندن کنار پدر و رفتن به کربلا قرار گرفتم، احساس کردم رضایت خدا و اهل‌بیت(ع) در این است که کنار پدرم بمانم. هرچند دل کندن از سفر اربعین برایم آسان نبود.

9ec1768f-435a-4129-a1be-c7bdd66dba54

 

روزهایی که دوستانم از نجف تماس می‌گرفتند یا عکس‌های مسیر را می‌فرستادند، دلم می‌لرزید. انگار خودم را میان آن جمعیت می‌دیدم؛ وقتی جعفر پاکزاد فیلمی از میثم یوسفی برایم ارسال کرد و عنوان کرد با او گفت‌وگویی داشته که اختصاصی برای من ارسال کرد دیگر نمی توانستم خودم را نگاه دارم اما نباید در مقابل پدر و خانواده‌ام گریه کنم و به همین دلیل به ماشینم پناه می برم و ضبط صوت ماشین را روشن می کنم (جواد مقدم با نوای نوحه «باب دلمی » من را مست می ‌کند و این بار دیگر نمی توانم جلوی هق هق گریه ام را بگیرم و رها می‌شوم  از همانجا یاد  موکب‌ها، پرچم‌ها و  سلام‌هایی که از ته دل به امام حسین(ع) داده می‌شود می افتم . اما هر بار که کنار تخت پدرم می‌نشینم، آرامشی در دلم می‌نشیند که به من الهام می‌شود شاید امسال مسیر کربلای خانه پدر باشد.

حالا امروز اربعین است و من به راهپیمایی جاماندگان در تهران آمدم. از همان قدم‌های اول، حس عجیبی دارم. وقتی جمعیت را دیدم که با اشک و ذکر «لبیک یا حسین» حرکت می‌کند، احساس کردم بوی اربعین اینجا هم جاری است. شاید بین نجف و کربلا نبودم، اما دلم همان مسیر را قدم می‌زند.

8da55c96-35d1-4438-a758-8695d060b988

امسال فهمیدم اربعین فقط رسیدن به کربلا نیست؛ گاهی اربعین یعنی ماندن کنار پدری که به تو نیاز دارد، یعنی گذشتن از خواسته دلت برای انجام وظیفه. هنوز آرزو دارم دوباره زائر بین‌الحرمین شوم، اما باور دارم اگر این تصمیم برای رضای خدا و احترام به پدر بوده باشد، امام حسین(ع) این جاماندگی را از من خواهد پذیرفت.

حالا هر وقت از من می‌پرسند چرا امسال نرفتی، فقط یک جمله می‌گویم: «دلم در کربلا بود، اما وظیفه‌ام کنار پدرم.» و امیدوارم سال آینده، اگر خدا بخواهد و پدرم سلامت باشد، دوباره از نجف تا کربلا، همان مسیر عاشقی را قدم بزنم.

هنوز نوای نوحه جواد مقدم در گوشم است ، با خودم نجوا می کنم من به غیر از تو کسی را ندارم  ابی عبدالله حرفهای دلم را به غیر از تو با کی بزنم . دلم برای حرم تو تنگ شده (باب دلمی آب و گلمی . ای خوب خوبان . ماه شبمی تاب و تبمی شاه شهیدان)  خودم را به کوچه می رسانم یک مقدار که از خانه دور می شوم خودم را مابین جمعیت میلیونی جاماندگان کربلا  می بینم.

هنوز آفتاب به‌طور کامل بر پایتخت نتابیده که خیابان‌ها آرام‌آرام رنگ اربعین به خود می‌گیرند. پرچم‌های سیاه و سرخ در باد تکان می‌خورند، صدای نوحه از بلندگوهای موکب‌ها شنیده می‌شود و عطر چای تازه‌دم و غذای نذری در مسیر پیچیده است.

پیر و جوان، زن و مرد، کودکانی که دست در دست پدر و مادر دارند و سالمندانی که با عصا قدم برمی‌دارند، همه یک مقصد دارند؛ راهی که شاید به کربلا نرسد، اما دل‌ها را به حرم امام حسین(ع) گره می‌زند.

آیین جاماندگان اربعین سال‌هاست که به یکی از بزرگ‌ترین اجتماعات مردمی کشور تبدیل شده است؛ مراسمی که در تهران و ده‌ها شهر دیگر برگزار می‌شود تا کسانی که امکان حضور در پیاده‌روی اربعین را نداشته‌اند، سهمی از این حماسه معنوی داشته باشند.

در طول مسیر، موکب‌ها یکی پس از دیگری برپا شده‌اند. برخی چای و شربت تعارف می‌کنند، بعضی غذا توزیع می‌کنند و گروهی دیگر خدمات درمانی یا فرهنگی ارائه می‌دهند. اما آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آید، لبخند خادمانی است که بی‌هیچ چشمداشتی، خدمت به زائران را افتخار خود می‌دانند.

a23a7c11ZTp3ZWJwfGY6MzYwMDAyMy53ZWJwfGZ1aTozNTUwODQ4fGw6ZmF8djox

یکی از خادمان موکب، در حالی که استکان‌های چای را میان زائران تقسیم می‌کند، می‌گوید: «هر سال آرزو دارم در مسیر نجف تا کربلا خدمت کنم؛ اما اگر قسمت نشود، همین‌جا هم احساس می‌کنم مهمانان امام حسین(ع) از کنار موکب ما عبور می‌کنند. برای ما، خدمت کردن مهم‌تر از محل خدمت است.»

با خودم می گویم من چقدر از غافله عشق دور هستم .چند متر آن‌سوتر، پدری دست دختر خردسالش را گرفته و آرام قدم برمی‌دارد. می‌گوید سال‌هاست نتوانسته به کربلا برود، اما دوست دارد فرزندش از کودکی با فرهنگ اربعین و خدمت به دیگران آشنا شود. دخترک پرچم کوچکی در دست دارد و هر از گاهی با لبخند آن را تکان می‌دهد. به خودم می‌گویم امیرحسین تو امسال نتوانستی به صف زائران عشق بروی اما بسیارند که بنا به دلایل خاص نتوانستند به این سفر بروند پس با آنها همراه شو و .... . 

در میان جمعیت، جوانی که کوله‌پشتی کوچکی بر دوش دارد، از حال‌وهوای این مراسم می‌گوید: «اینجا فقط پیاده‌روی نیست؛ انگار آدم چند ساعت از شلوغی و دغدغه‌های زندگی فاصله می‌گیرد. وقتی کنار این همه آدم با یک هدف قدم می‌زنی، حس می‌کنی به کربلا نزدیک‌تر شده‌ای.»

می ‌گویند به غیر از تهران در بسیاری از شهرهای کشور نیز روایت همین است. خیابان‌هایی که در روزهای عادی محل عبور خودروها هستند، در اربعین به مسیر دلدادگی تبدیل می‌شوند؛ مسیری که در آن مردم با نذر، خدمت، همدلی و مهربانی، جلوه‌ای از فرهنگ اربعین را بازآفرینی می‌کنند.

جاماندگان اربعین تنها یک راهپیمایی نمادین نیست؛ نمایش وحدت مردمی است. در این مراسم، تفاوت سن، شغل، قومیت و طبقه اجتماعی رنگ می‌بازد و همه در کنار یکدیگر، با نام امام حسین(ع)، مسیر عشق را قدم می‌زنند.

خورشید آرام‌آرام به میانه آسمان می‌رسد، اما سیل جمعیت همچنان ادامه دارد. برخی خسته‌اند، اما لبخند بر لب دارند. بعضی زیر لب زیارت اربعین می‌خوانند و برخی دیگر تنها سکوت کرده‌اند و قدم برمی‌دارند. شاید مقصد این مسیر، کربلا نباشد، اما دل‌هایی که در این راه به یاد سیدالشهدا(ع) می‌تپد، گواه آن است که فاصله جغرافیایی، مانع رسیدن به قافله عشق نیست.

در پایان باید بگویم جاماندگان اربعین، تنها نام یک مراسم نیست؛ روایتی از مردمی است که باور دارند اگر جسمشان از کربلا دور مانده، دلشان همچنان در مسیر بین‌الحرمین قدم می‌زند.

آقاجان ممنونم از تو که مرا غافل از خودت نکردی و امروز بار دیگر همراه با غافله عشق و همراه خودت کردی.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار