محمدرضا دلیر*

بیست‌ ویک؛ درام روان‌شناختی با تعلیق های پیچیده!

تهران (پانا) - قصه سریال درمورد زنی است که یک روز به اداره آگاهی می‌رود و اعتراف می‌کند که چهارده نفر را ربوده و هر بار پس از درگیری با کاراگاه قصه آدرس یکی از آن‌ها را به پلیس می‌دهد. هرچه قصه جلوتر می‌رود فاصله بین زن و کاراگاه قصه نزدیک‌تر می‌شود. در سه قسمتی که تا الان از پلتفرم «فیلم‌نت» پخش شده است پنج نفر از دزدیده‌ شده‌ها پیدا شده‌اند که یک نفر آن‌ها به قتل رسیده است.

کد مطلب: ۱۷۰۱۵۸۵
لینک کوتاه کپی شد
بیست‌ ویک؛ درام روان‌شناختی با تعلیق های پیچیده!

فیلمنامه «بیست و یک» روایت قوی دارد. اطلاعات به رسم داستان‌های جنایی آگاتا کریستی به صورت قطره‌چکانی به مخاطب عرضه می‌شود و مخاطب تا آخرین لحظه منتظر اتفاق تازه‌ای است. کاراگاه قصه هم سرنخی جز زنی که خود را معرفی کرده ندارد عملا دستش بسته است و چاره‌ای ندارد به تنها منبع خود که متهم است اطمینان کند.

سریال « بیست‌ و یک » به کارگردانی بهنام بهزادی و نویسندگی مسعود خاکباز، تازه‌ترین اثر در ژانر جنایی-پلیسی است که دوشنبه ها از پلتفرم فیلم‌ نت پخش می‌شود. این مجموعه از همان ابتدا با طرح موقعیتی غیرمنتظره توجه مخاطب را جلب می‌کند: دختری جوان به‌ صورت داوطلبانه وارد اداره آگاهی می‌شود و به قتل اعتراف می‌کند. همین نقطه آغاز، ساختار کلاسیک روایت‌های پلیسی را دگرگون می‌کند؛ زیرا برخلاف اغلب داستان‌های جنایی که مسیر روایت از کشف جرم به شناسایی قاتل حرکت می‌کند، در «بیست‌ و یک» هویت قاتل از همان ابتدا آشکار است و تمرکز روایت به‌ جای کشف قاتل، بر کشف انگیزه، پیشینه روانی و شبکه پنهان جنایت‌ها قرار می‌گیرد.

سریال با یک فلش‌بک آغاز می‌شود؛ گذشته‌ای تاریک که بی‌ارتباط با سرنوشت شخصیت‌های حال نیست. در این بخش، خانواده‌ای را می‌بینیم که در گذشته کودکانی را گروگان می‌گرفتند و از آزار آن‌ها لذت می‌بردند. این تصاویر نه‌ تنها زمینه‌ای روایی برای اتفاق‌های بعدی فراهم می‌کند، بلکه به‌ عنوان بذرهای اولیه یک آسیب روانی عمیق عمل می‌کند که در زمان حال به شکل خشونت و جنایت سر برمی‌آورد.

روایت سریال میان ۲ زمان در رفت‌وآمد است و اطلاعات را به‌ صورت قطره‌چکانی در اختیار مخاطب قرار می‌دهد؛ روشی که در روایت‌های معمایی و جنایی بسیار کارآمد است؛ زیرا تماشاگر را به مشارکت فعال در کشف حقیقت دعوت می‌کند. در واقع مخاطب نه صرفا تماشاگر، بلکه هم‌پای کارآگاهان داستان در حال کنار هم گذاشتن تکه‌های پازل است.

در اغلب فیلم‌ها و سریال‌های جنایی، الگوی روایی نسبتا ثابتی وجود دارد؛ پلیس با یک جرم مواجه می‌شود، تحقیقات آغاز می‌شود، سرنخ‌ها یکی‌ یکی کشف می‌شوند و در نهایت قاتل در نقطه اوج داستان شناسایی یا دستگیر می‌شود. این ساختار کلاسیک سال‌هاست در روایت‌های پلیسی تکرار شده است و برای مخاطب کاملا آشناست.

فیلمنامه سریال «بیست‌ و یک» که جدیدترین سریال پلتفرم فیلم نت است، آگاهانه این الگو را وارونه می‌کند. قاتل از همان قسمت نخست معرفی می‌شود و در نتیجه تعلیق داستان نه در چه کسی قاتل است، بلکه در چرا این قتل‌ها رخ داده است و آیا همه حقیقت گفته شده است شکل می‌گیرد. این جابه‌جایی نقطه تمرکز، روایت را از یک معمای کارآگاهی ساده به یک درام روان‌شناختی پیچیده‌تر تبدیل می‌کند. در چنین ساختاری، هر اعتراف تازه می‌تواند حقیقتی پنهان را آشکار کند یا حتی روایت پیشین را زیر سوال ببرد بنابراین مخاطب همواره در وضعیت تعلیق باقی می‌ماند: آیا اعتراف‌های الناز واقعی است یا بخشی از یک بازی پیچیده‌تر؟ترکیب ژانرهایکی از ویژگی‌های قابل توجه «بیست‌ و یک» تلاش آن برای ترکیب چند ژانر مختلف است

از منظر بصری نیز سریال تلاش کرده است تا فضای روایی خود را با زبان تصویر تقویت کند. دکوپاژ فیلم به‌ گونه‌ای طراحی شده که حس تعلیق و ناامنی موجود در داستان را تشدید کند. تنوع زاویه‌های دوربین و اندازه نماها باعث می‌شود مخاطب مدام میان فاصله گرفتن از شخصیت‌ها و نزدیک شدن به آن‌ها در نوسان باشد، گویی دوربین نیز مانند کارآگاهان داستان در حال جست‌وجوی حقیقت است.

در برخی صحنه‌ها کارگردان از کات‌های سریع پرهیز می‌کند و با استفاده از برداشت‌های بلند، دوربین را به‌ دنبال سوژه حرکت می‌دهد. این نوع فیلمبرداری حالتی مستندگونه به تصویر می‌دهد و حس واقع‌گرایی را تقویت می‌کند. چنین رویکردی یادآور استفاده از لانگ‌تیک در سینمای فیلمسازانی مانند آندری تارکوفسکی، بلا تار و لارس فون‌تریه است؛ جایی که زمان واقعی و جریان پیوسته حرکت، به تجربه‌ای عمیق‌تر از واقعیت منجر می‌شود.

بهنام بهزادی یکی از کارگردانان خوش‌نام سینمای ایران است که آثاری چون «تنها دوبار زندگی می‌کنیم»، «قاعده تصادف» و «وارونگی» را در کارنامه دارد. او که سابقه ساخت فیلم‌های درام و اجتماعی را دارد، این بار با سریال «بیست و یک» وارد ژانر پلیسی معمایی شده است. این اولین تجربه بهزادی در ساخت سریال برای نمایش خانگی محسوب می‌شود. سبک کارگردانی بهزادی معمولاً با روایت‌های غیرخطی، شخصیت‌های چندلایه و فضاسازی‌های بصری قوی شناخته می‌شود. در فیلم «وارونگی» او توانست با روایت پیچیده و هوشمندانه خود، نظر منتقدان را جلب کند. انتظار می‌رود در «بیست و یک» نیز شاهد همان سطح از کیفیت و دقت در روایت باشیم. چالش اصلی بهزادی، انتقال موفق سبک سینمایی خود به قالب سریال و حفظ تعلیق در طول قسمت‌های متعدد است. سریال‌های پلیسی معمایی به دلیل ماهیت گره‌گشایی و معمای تدریجی، نیازمند کارگردانی دقیق و حساب‌شده هستند. بهزادی با تجربه خود در خلق فضاهای رازآلود، می‌تواند از پس این کار برآید. نکته قابل توجه، همکاری مجدد او با مسعود خاکباز (نویسنده) است که می‌تواند به هماهنگی بیشتر میان فیلمنامه و کارگردانی منجر شود.

 در«بیست و یک» شاهد نکته‌سنجی و اهمیت دادن به جزئیات هستیم. کارگردان توانسته از همان پایلوت، مخاطبان طرفدار ژانر پلیسی را تقریبا راضی نگه دارد؛ از سوی دیگر سیر روایت در زمان حال و گذشته نیز مزید بر علت شد که مخاطب بیشتر در صدد رازگشایی معما باشد. سریال «بیست و یک» به دنبال قاتل نیست، بلکه دنبال آن است که چرا این قتل‌ها رخ داده است؟ انگیزه این قتل‌ها چیست؟ ‌و …

فیلم دارای صحنه‌های خشونت‌آمیز است که در برخی سکانس‌ها باعث آزرده خاطری تماشاگر می‌شود و حذف این حجم از خونریزی و قساوت و یا محو مردن، ضرری به داستان نمی‌زند. دوربین، یکی دیگر از شخصیت‌های سریال است چرا که یکی از نقش‌های اصلی را ایفا می‌کند؛ او سوژه داستان را پیش می‌برد و از قاب‌های حشو و زائد دوری می‌کند. از این رو مخاطب با کات‌بندی‌های به‌جا روبه‌روست و دکوپاژها به خوبی از آب درآمده است.

 از سوی دیگر، اطلاعات در سریال «بیست و یک» مانند سریال‌های برتر پلیسی در جهان به صورت قطره‌چکانی انتقال داده می‌شود؛ از این رو مخاطب در هر اپیزود منتظر رو کردن یک کارت دیگر از سوی این قاتل سادیسمی است اما باید دید کارگردان موفق خواهد شد در اپیزودهای بعدی همچنان مخاطب را تشنه نگه‌دارد. فضاسازی و خلق اتمسفر جنایی، با شخصیت‌پردازی‌ها توانسته‌اند قصه را بازگو می‌کند، چرا که فیلمنامه نویس از ادراک بالایی از لحن روایت برخوردار است.

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت «بیست و یک»، فیلمنامه پرکشش و جزئی‌نگر آن است؛ فیلمنامه‌ای که با ظرافت، تماشاگر را به گمانه‌زنی وامی‌دارد. از جمله این ریزه‌کاری‌ها، بازی با اعداد است که به شکلی دراماتیک در متن داستان جای گرفته، بی‌آنکه به دام تأکیدهای شعاری و گل‌درشت بیفتد.

نمونه روشن این رویکرد را می‌توان در ۲۰۳ پرونده مختومه سرگرد مجد و ۲۱ قربانی الناز دید؛ به‌ویژه در مورد دوم که شماره‌ای روی بدن قربانیان حک می‌شود و هوش و توانایی مجد و تیمش را به چالش می‌کشد.

خباز برای هر یک از قربانیان الناز نیز داستانکی مستقل طراحی کرده که طیف متنوعی از شخصیت‌ها را دربرمی‌گیرد؛ از پیرمرد بیمار و الکن و پیرزنی که پسرش به الناز علاقه‌مند است، تا سرایدار گوژپشت برج و نوه‌اش که یکی کشته شده و دیگری در آستانه مرگ قرار دارد. همین جزئیات، گره‌های متعددی می‌سازد که باز شدن آن‌ها نیازمند گسترش تدریجی قصه است.

در نهایت، چالش میان مجد و الناز موتور پیش‌برنده روایت به شمار می‌آید؛ چالشی که بر اساس الگوی کلاسیک بازی موش و گربه پیش می‌رود و سریال را به اثری پرتعلیق و تماشاگرپسند تبدیل می‌کند.

(منتقد سینما)

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار