بچهها زیر آوار جان میدهند، خیرخواهان!
تهران (پانا) - شهرام مسعودی: دست کودکی از زیر آوار بیرون مانده ولی ادعا این است که درازیِ دست ما برای کمک به مردم و آزادی است.
حتما خواستهاید برای فردای کشور از مدارس و مکانهای فرهنگی شروع کنید.
ولی بچهها زیر آوار جان میدهند، خیرخواهان!
دشنههاتان در خاک ما، در قلب کودکان ماست.
ایرانِ از هم گسسته، ایران نیست، بد و خوبش را کار ندارم، ایران نیست. تصور کنید ایرانِ بدون کردستان یا سیستان یا آذربایجان بیمعناست، نازیباست، حقیر است و دردآور.
زخمی است، سمی است و در ذهن ایرانی گنجیدنی نیست، ایران با تمام بچههایش، تمام حروفش با تمام مردمش، مذاهبش، رنگها و قومهایش ایران است. بیش از هفت هزار سال است که اینطور بوده...
روس و انگلیس، عثمانی و افغان، عرب و مغول آمدند و نماندند.
ما ریگِ ته این جویایم، میمانیم و این روزها را میگذرانیم، این بمبها تمام میشود ولی ایران و ایرانی باقی است.
وقتی نگرانی و خشم را در چشمان پسر سیزده سالهام میبینم؛ میدانم که این نسل با یک جهش ما را به جایی پرتاب خواهد کرد آنسوی آرزوهایمان.
سادهاش این است که ما برای کودکان و کودکان برای آینده
وقتی کودک را هدف قرار میدهند، یعنی تیشه را برای ریشهمان تیز کردهاند.
میناب، ایران است، گرمسار، ایران است، خارگ، ایران است، ایلام، ایران است و برای ایران بودن و ایران ماندن خونها ریخته شده،
نه از دیروز که از دیرباز،
این زخمها اگر نکشند، قوت میدهند جان ما را، روشنی نزدیک است.
وقتی به دست تو شلیک میکنند؛ میخواهند کاری نکنی.
وقتی به پایت شلیک میکنند؛ میخواهند قدمی برندارید.
وقتی به سرت شلیک میکنند؛ میخواهند نیاندیشی.
وقتی به قلبت شلیک میکنند؛ میخواهند عشق نوَرزی.
وقتی به خاکات شلیک میکنند؛ یعنی همه اینها را میخواهند.
هر چه کردم نشد که دلیلی برایش بتراشم، حمله به مدرسه، حمله به آینده، حمله به انسانیت، حمله به هویت و حمله به ماترک یک کشور است.
خانمها! آقایان! چشمهایتان را نبندید؛ به ما حمله شده ...»
بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر
ارسال دیدگاه