لیلا محمودی شرق
نگاهی به فیلم قایق سواری در تهران/ قایقی که هرگز دل به موج نمی زند!
تهران (پانا) - اگر «قایقسواری در تهران» را نه بهعنوان یک قصهی عاشقانه، بلکه به مانند روایتی دربارهی مردان میانسال و ترس آنها از تنهایی ببینیم، فیلم معنای دقیقتری پیدا میکند.
این فیلم بیش از هر چیز دربارهی بازگشت است؛ بازگشت به شهر، به خاطره، و به رابطههایی که نیمهکاره رها شدهاند. رسول صدرعاملی با همان امضای آشنای خود، داستانی آرام و کمحادثه را روایت میکند که قرار نیست شوکه کند، بلکه میخواهد حس بسازد.
مازیار، شخصیت اصلی فیلم، مردی است که زندگیاش را پشت سر گذاشته، نه پیش رو. تصمیم او برای ازدواج با دختری بسیار جوانتر، بیشتر از آنکه یک انتخاب عاشقانه باشد، تلاشی است برای فرار از پیری و پوچی. فیلم البته این لایه را آشکار نمیکند، اما در زیرمتن، اضطراب مردی را میبینیم که میخواهد هنوز انتخابکننده باشد، نه انتخابشده. مشکل اینجاست که فیلمنامه، این موقعیت را بهدرستی بسط نمیدهد و اغلب به نشانهگذاری بسنده میکند.

بازی پیمان قاسمخانی در نقش مازیار، اگرچه برای بسیاری نچسب است، اما میتوان آن را عامدانه هم دید. این نچسبی، با شخصیت مردی که نه به گذشته تعلق دارد و نه به حال، همخوانی دارد. مازیار همیشه کمی بیرون از موقعیت ایستاده؛ حتی وقتی باید احساس نشان دهد. با اینحال، این توجیه، ضعف اجرایی بازی را کاملاً جبران نمیکند و تماشاگر مدام حضور بازیگر را بهجای شخصیت حس میکند.
در نقطهی مقابل، شخصیت هدیه و رابطهاش با دخترش آیدا، قلب احساسی فیلم را میسازد. مواجههی مازیار با کودک، نقطهی عطفی است که میتوانست بسیار پررنگتر باشد. اینجا فیلم به مفهوم مسئولیتپذیری نزدیک میشود؛ مردی که خود را ضد زن و ضد کودک میدانست، ناخواسته وارد نقش پدرانه میشود. این ایده، یکی از بهترین دستاوردهای فیلم است، هرچند باز هم فیلمنامه آن را کامل استخراج نمیکند.
امین حیایی، با بازی متفاوت و کنترلشده، نقش مکملی ایفا میکند که عملاً ستون تعادل فیلم است. او نهتنها بار کمدی را به دوش میکشد، بلکه نوعی عقل سلیم روایی را وارد داستان میکند. لحظههای مشترک او با مازیار، از معدود بخشهایی است که دیالوگها جان دارند و فضا نفس میکشد.

از نظر فرمی، فیلم یکی از منسجمترین آثار اخیر صدرعاملی است. دکوپاژ دقیق، قابهای شاعرانه و نگاه تمیز به تهران، فیلم را به اثری خوشتماشا تبدیل کرده است. این تهران، شاید واقعی نباشد، اما صادق است؛ تهران ذهنی مردی که بعد از سالها برگشته و شهر را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که دوست دارد، میبیند.
پایانبندی فیلم، همانقدر که قابل پیشبینی است، گویای نگاه محافظهکارانهی اثر هم هست. ازدواج بهعنوان راهحل نهایی، یادآور سینمای کلاسیک و حتی فیلمفارسیهای قدیمی است؛ جایی که عشق، همهچیز را حل میکند. این پایان، شاید با روح آرام فیلم همخوان باشد، اما جسارت لازم برای ماندگارشدن را ندارد.
در مجموع، «قایقسواری در تهران» فیلمی است شریف، خوشریتم و خوشساخت، اما نه عمیق. فیلمی که بیشتر حس میسازد تا معنا، و بیشتر یادآور گذشته است تا پرسشگرحال. قایقی که آرام روی آب حرکت میکند، اما هرگز دل به موج نمیزند.
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
ارسال دیدگاه