لاله محمودی شرق*

نگاهی به فیلم پروانه /توهمِ روایت و بحران بی اعتمادی به تماشاگر

تهران (پانا) - پروانه ساخته محمد برزویی‌پور، نمونه‌ای قابل تأمل از فیلم‌هایی است که بیش از آنکه به روایت اعتماد کنند، به شوک نهایی دل می‌بندند. فیلم تلاش می‌کند با ساختاری غیرخطی، فضایی سرد و روان‌پریش و داستانی مبتنی بر توهم و جنایت، خود را در رده آثار متفاوت جشنواره قرار دهد؛ اما این تفاوت، بیشتر ظاهری است تا ماهوی.

کد مطلب: ۱۶۶۰۵۷۲
لینک کوتاه کپی شد
نگاهی به فیلم پروانه /توهمِ روایت و بحران بی اعتمادی به تماشاگر

داستان فیلم پیرامون پدرام شکل می‌گیرد؛ شخصیتی که در ابتدا او را در موقعیت یک زندانیِ تحت بازجویی می‌بینیم. بازجویی‌ها، خاطرات گذشته، شراکت اقتصادی با آرمان و کریمی و حضور زن محوری قصه، پروانه، لایه‌هایی هستند که قرار است به‌تدریج حقیقت را روشن کنند. با این حال، روایت از همان ابتدا به شکلی پیش می‌رود که گویی بیش از اندازه به پنهان‌کاری وابسته است؛ پنهان‌کاری‌ای که نه از دل شخصیت، بلکه از دل فیلمنامه تحمیل می‌شود.

پروانه

فلاش‌بک‌های متعدد، بدون تمایز روشن زمانی و حسی، مخاطب را در موقعیتی قرار می‌دهند که نه می‌تواند به آنچه می‌بیند اعتماد کند و نه نشانه‌ای برای تحلیل آن در اختیار دارد. این بی‌اعتمادی اگر آگاهانه و هدفمند بود، می‌توانست به فضاسازی روانی کمک کند؛ اما در «پروانه» بیشتر به آشفتگی روایی منجر می‌شود. فیلم به‌جای آنکه مخاطب را شریک بازی ذهنی پدرام کند، او را از روایت بیرون می‌اندازد.

نقطه اوج فیلم – افشای تیمارستان، پزشک بودن بازجو و خیالی بودن بسیاری از وقایع – همان‌جایی است که فیلم تصور می‌کند پیروز شده است. اما این افشاگری، دیرهنگام و از نظر دراماتیک کم‌اثر است. چراکه فیلم پیش از آن، هیچ رابطه عاطفی محکمی میان تماشاگر و شخصیت‌ها ایجاد نکرده است. پدرام، با وجود قرار گرفتن در مرکز روایت، هرگز به شخصیتی چندلایه تبدیل نمی‌شود؛ او بیشتر حامل ایده است تا یک انسان باورپذیر.

پروانه

بازی‌ها یکی دیگر از نقاط ضعف جدی فیلم‌اند. در اثری که بار روانی بالایی دارد، بازیگری نقش کلیدی ایفا می‌کند؛ اما اغلب بازی‌ها فاقد ظرافت و عمق لازم‌اند. واکنش‌ها قابل پیش‌بینی‌اند و تغییرات روحی شخصیت‌ها نه تدریجی، بلکه ناگهانی و تصنعی به نظر می‌رسند. این مسئله به‌ویژه در سکانس‌های بازجویی و مواجهه‌های عاطفی میان پدرام و پروانه به چشم می‌آید.

از منظر فنی، فیلمبرداری و نورپردازی تلاش دارند جهانی تیره، سرد و خشن بسازند؛ جهانی که بازتاب ذهن آشفته شخصیت اصلی باشد. اما این تلاش، به دلیل فقدان تنوع بصری و استفاده بیش از حد از یک طیف نوری ثابت، به یکنواختی منجر شده است. فضای سرد فیلم به‌جای آنکه به تعلیق کمک کند، پس از مدتی خنثی می‌شود.

پروانه

در نشست خبری، کارگردان بر جسارت فیلم در روایت غیرخطی و پایان غافلگیرکننده تأکید داشت. با این حال، مشکل اساسی «پروانه» همین‌جاست: فیلم به‌جای ساختن مسیر، تنها به مقصد فکر کرده است. غافلگیری زمانی معنا دارد که مخاطب پس از آن، با نگاهی تازه به فیلم بازگردد؛ اما در اینجا، افشای نهایی بیشتر شبیه توضیحی است برای توجیه کاستی‌های روایی پیشین.

در نهایت، «پروانه» فیلمی است که می‌خواهد متفاوت باشد، اما تفاوت را با پیچیدگی اشتباه می‌گیرد. اثری که می‌توانست با تمرکز بیشتر بر شخصیت‌پردازی و اعتماد به درام، به یک سایکودرام قابل‌اعتنا تبدیل شود، در عمل به فیلمی بدل شده که بیش از آنکه ذهن را درگیر کند، سؤال‌های بی‌پاسخ باقی می‌گذارد.

عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار