شاهد عینی و مجروح حادثه:
انفجار دوم من و چند نفر دیگر را مجروح کرد
لامرد (پانا) - مجروح و شاهد عینی حادثه لامرد با تشریح لحظات وقوع انفجار گفت: پس از نخستین انفجار و هنگام جستوجوی دخترم، انفجار دوم رخ داد من و چند نفر دیگر از افراد حاضر در محل مجروح شدیم.
سیده صدیقه حسینی در گفتوگو با پانا اظهار کرد: «در جریان این حادثه، ۱۲ ترکش به بدنم اصابت کرد. سه ترکش، قسمت پشت پای راستم را مجروح کرده است، یک ترکش همچنان در دست چپم باقی مانده و سه ترکش نیز در ناحیه ران پای راستم قرار دارد. همچنین دچار شکستگی شدید شدم و از ناحیه زانو تا لگن، برایم پلاتین گذاشتهاند. غضروف زانویم نیز آسیب دیده است و همچنان تحت درمان قرار دارم.»
وی درباره محل حضور خود هنگام وقوع حادثه گفت: «من مقابل در سوپرمارکت ایستاده بودم. نخستین انفجار حدود ساعت ۵:۳۰ بعدازظهر رخ داد. من و فاطمه به سمت در سوپرمارکت آمدیم. هنگام وقوع انفجار اول، داخل سوپرمارکت بودم و آسیبی ندیدم. فاطمه نیز مقابل درب قرار داشت و زهرا و همراهانش داخل خودرو نشسته بودند.»
حسینی ادامه داد: «پس از انفجار نخست، دود غلیظی در محل ایجاد شد و همه افراد با سراسیمگی از آنجا خارج شدند. در همان لحظات متوجه شدم خودرو در جای خود قرار ندارد و فاطمه را نیز نمیبینم. فاطمه بعدها برایم توضیح داد که خودرو بر اثر شدت موج انفجار از زمین بلند شده، چرخیده، روی زمین افتاده و سپس آتش گرفته است.»
این شاهد عینی خاطرنشان کرد: «وقتی متوجه شدم فاطمه داخل خودرو نیست، دستم را بالا بردم و فریاد زدم: «بچهام!» در همان لحظه، انفجار دوم رخ داد و دستم آسیب دید. پس از آن، فاطمه را در خیابان دیدم که مجروح شده بود. خودم نیز از ناحیه پا و لگن دچار آسیبهای شدیدی شده بودم.»
وی افزود: «جوانی برای کمک به ما آمد و فاطمه را داخل خودرو گذاشت. او گفت فاطمه تا زمانی که مادرش به محل نیاید، حاضر نیست آنجا را ترک کند. من نیز با وجود وضعیت نامناسب و آسیب شدید پایم، همراه دخترم به بیمارستان رفتم.»
حسینی با اشاره به آسیبدیدن دیگر افراد حاضر در محل گفت: «پدر شهید غریبدوست برای بررسی وضعیت فاطمه به سمت ما آمد، اما در جریان انفجار دوم آسیب دید. کافهداری در همان محل قرار داشت، برای کمک به سمت ما آمد و او هم بر اثر انفجار مجروح شد. همچنین شهید زهرا غلامی را دیدم که داخل خودرو قرار داشت.»
وی ادامه داد: «خواهرم، فاطمه نیز متأسفانه دچار آسیب نخاعی شد. پس از انتقال به بیمارستان، فاطمه را به داخل بیمارستان بردند و من مقابل بیمارستان منتظر ماندم تا برای انتقال من تخت بیاورند؛ زیرا پایم بهشدت آسیب دیده بود.»
حسینی در پایان گفت: «این حادثه بسیار تلخ، دردناک و سنگین بود و من هیچگاه آن لحظات را فراموش نخواهم کرد.»
ارسال دیدگاه