اولین دیدار من با آقای شهید ایران

شهریار (پانا)- در نخستین تجربه حضور یک دانش‌آموز خبرنگار در مزار آقای شهید ایران، لحظاتی متفاوت و تأثیرگذار رقم خورد؛ دیداری که در کنار ثبت تصاویر و تهیه گزارش، فرصتی برای آشنایی بیشتر با یاد و خاطره شهید و تأملی کوتاه درباره فداکاری و ایثار او بود.

کد مطلب: ۱۷۳۱۷۸۱
لینک کوتاه کپی شد
اولین دیدار من با آقای شهید ایران

امروز یکی از روزهای متفاوت برای من بود؛ چون برای اولین بار به مزار آقای شهید ایران رفتم.

من یک دانش‌آموز خبرنگارم و معمولاً وقتی به یک برنامه یا مراسم می‌روم، سعی می‌کنم از آن گزارش تهیه کنم، عکس بگیرم و اتفاق‌هایی را که می‌بینم برای دیگران روایت کنم. اما این بار حس و حال این دیدار با بقیه برنامه‌ها فرق داشت.

وقتی به مزار رسیدم، چند لحظه فقط ایستادم و نگاه کردم. به عکس شهید، به نام ایشان و به گل‌هایی که کنار مزار قرار داشت. همان لحظه با خودم فکر کردم که ما معمولاً اسم شهدا را در کتاب‌ها، خبرها و برنامه‌ها می‌شنویم، اما وقتی خودمان کنار مزارشان می‌ایستیم، حس متفاوتی پیدا می‌کنیم.

من آمده بودم که به عنوان خبرنگار، این دیدار را ثبت کنم؛ اما خودم هم تحت تأثیر قرار گرفتم. احساس کردم پشت این نام، یک زندگی کامل وجود داشته؛ یک نفر که روزی مثل ما زندگی می‌کرد، آرزو داشت، درس می‌خواند، خانواده و دوستانی داشت، اما در نهایت برای دفاع از ایران و مردمش از خودش گذشت.

برای من که هنوز یک دانش‌آموزم و تازه در مسیر خبرنگاری قدم گذاشته‌ام، این دیدار یک تجربه مهم بود. همیشه فکر می‌کردم خبرنگاری یعنی سؤال پرسیدن، عکس گرفتن و نوشتن خبر؛ اما امروز فهمیدم گاهی خبرنگار باید فقط نگاه کند و اجازه بدهد یک لحظه، خودش حرف بزند.

در کنار مزار آقای شهید ایران، بیشتر از همیشه به این فکر کردم که چرا باید درباره شهدا بنویسیم. به نظرم یکی از دلایلش این است که ما نوجوان‌ها بتوانیم با زندگی و فداکاری آنها بیشتر آشنا شویم و یادشان را زنده نگه داریم.

من امروز چند عکس گرفتم و چند نکته برای گزارش یادداشت کردم، اما چیزی که بیشتر از همه با خودم بردم، یک حس خوب و یک خاطره ماندگار بود.

سلام آقای شهید ایران...

این اولین دیدار من با شما بود.

آمده بودم تا از شما یک گزارش تهیه کنم، اما در کنار مزارتان چیزهای زیادی یاد گرفتم.

یاد گرفتم بعضی آدم‌ها حتی وقتی دیگر در میان ما نیستند، باز هم می‌توانند برای نسل‌های بعد حرفی برای گفتن داشته باشند.

شاید من هنوز یک خبرنگار کوچک باشم، اما امیدوارم بتوانم با همین قلم ساده، روایتگر خوبی برای آدم‌هایی باشم که برای ایران و مردمشان فداکاری کردند.

امروز برای من فقط یک گزارش نبود؛

یک تجربه بود، یک خاطره بود و یک درس بزرگ.

اولین دیدارم با آقای شهید ایران را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.

 

نویسنده : دانش آموز، آتوسا فردوسی زاده

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار