بدرقهای در سکوت؛ سخت ترین و بزرگترین داغ بر دل نشسته
شهریار(پانا)ـ من دانش آموز در پانا، موظفم در مراسم وداع و تشییع پیکر نقش ایفا کنم، اما حالا که نتوانستم برم، میخوام از رهبرم برای شما صحبت کنم.
من تا حالا داغ زیاد تجربه نکردم، تنها داغی که برام سنگین بود، تا قبل از روز ۹ اسفند، داغ از دست دادن پدر بزرگم بود، ولی بعد از اون روز اندوهگین، فهمیدم که من یه پدر بزرگ از دست ندادم، من ۲ پدر بزرگ از دست دادم، از روز ۱۰ اسفند که شبکه خبر اعلام کرد که رهبرمون شهید شده، همش میگفتم:«کاش هر وقت رهبر رو تشییع کردن، منم بتونم برم.» ولی نشد.
اما الان، الان رسیدیم به اون روز اندوهگین، چطور ممکنه!؟ کسی که میگفتن توی جنگ دوازده روزه رفته زیر زمین و خودشو پنهان کرده الان شهید شده باشه...!؟
ای آمریکا و ای اسرائیل و ای هرکسی که با ایران دشمنی داری، ما نمیزاریم یک وجب از این خاک به دست شما بیفته. میدونید چرا؟ چون ما دختران سید علی حسینی خامنه ای هستیم، ما دختران رهبر شهید مون هستیم، و میخوام بهتون بگم که:«چو ایران نباشد تن من مباد، در این بوم و بم زنده یک تن مباد»
رهبر ایران فقط یه رهبر نبود، اون برای ایران مثل به پدر مهربان و دلسوز بود، من، من همیشه به این فکر میکردم که اگر به روز قرار باشه رهبر جمهوری اسلامی ایران یکی دیگه باشه چی میشه.!؟ یعنی اونم مثل آقا مهربونه، یعنی اونم مثل آقا بچها رو دوست داره.!؟
پدر ملت ایران به چیز مهم به این ملت یاد داد:«یاد داد که اگر هر کشوری، اگر هرکشوری یا هر کسی بخواهد ایران رو مال خودش کنه نمیتونه، چون ملت ایران متحد تر از همیشه جلوش میایسته.»
من بین اون همه کسانی که یکیشون از رهبر بد میگفت و یکیشون میگفت رهبر خوبه مونده بودم چی کار کنم، یعنی رهبر خوب بود یا بد!؟ اما این هفته، این هفته مراسم وداع و تشییع پیکر رهبر معظم انقلاب اسلامی هست. من یه چیز بزرگ متوجه شدم، اینکه هرکس که از رهبر شهید ما سید علی حسینی خامنه ای بد میگفت، خودش آدم بدی بود.
داغ شهادت امام سید علی حسینی خامنهای، داغ نیست که بشود راحت از کنارش گذشت، امام سید علی حسینی خامنهای، نامی که با خون ایمان برای همیشه در تاریخ این ملت حک شد.
باید برخاست.
ارسال دیدگاه