سکوتِ مشهورها در روزهای داغ
شهرری یک (پانا) ـ جنگ فقط صدای انفجار نیست. گاهی جنگ را میشود از میان عکسهای کودکی فهمید که کیف مدرسهاش زیر آوار مانده یا از نگاه مادری که هنوز باور نکرده فرزندش دیگر به خانه برنمیگردد.
این روزها مردم، هر بار که تلفنهایشان را باز میکنند با تصویر تازهای از داغ و ویرانی روبهرو میشوند؛ کودکانی که دیگر قرار نیست به مدرسه بروند، خانوادههایی که یکشبه ناقص شدند و انسانهایی که تنها در چند ثانیه، تمام زندگیشان را از دست دادند.
اما در کنار تمام این تصاویر تلخ، چیزی بیشتر از همه به چشم میآید؛ سکوت بعضی آدمها.
سکوت کسانی که همیشه برای همهچیز حرف داشتند.
برای برد و باخت یک مسابقه، برای اکران یک فیلم، برای تولد یک دوست، برای تبلیغ یک برند و حتی برای حاشیههای بیاهمیت فضای مجازی.
اما حالا، وقتی پای خون انسانها و جان کودکان وسط آمده، ناگهان همهچیز ساکت شده است.
شاید هیچکس از چهرههای مشهور انتظار نداشته باشد وارد بحثهای سیاسی شوند یا تحلیلهای پیچیده ارائه دهند؛ اما مردم از کسانی که سالها با حمایت همین مردم دیده شدند، حداقل انتظار همدردی دارند.
انتظار دارند وقتی کودکی کشته میشود، وقتی مادری عزادار میشود و وقتی شهری در داغ فرو میرود، این سکوت سنگین شکسته شود؛ حتی با یک جمله کوتاه.
گاهی یک «متأسفم» ساده، بیشتر از ساعتها حرف ارزش دارد.
گاهی یک تصویر سیاه، یک شمع یا حتی یک استوری کوتاه میتواند نشان دهد که هنوز انسانیت، پشت تمام شهرتها زنده است.
مردم فراموش نمیکنند چه کسانی در روزهای سخت کنارشان بودند و چه کسانی ترجیح دادند فقط تماشاگر بمانند.
تاریخ هم همیشه آدمها را با جملههایی که گفتند به یاد نمیآورد؛ گاهی با سکوتهایی که کردند، آنها را قضاوت میکند.
شاید بعضیها فکر کنند سکوت، امنترین انتخاب است؛ اما سکوت همیشه بیطرفی نیست.
گاهی سکوت، یعنی ندیدن درد مردمی که سالها برایت دست زدند، فیلمهایت را دیدند، آهنگهایت را شنیدند و تو را بالا بردند.
این روزها مردم بیش از هر زمان دیگری فهمیدهاند که شهرت، الزاماً به معنای شجاعت نیست.
و شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه بعضی کودکان زیر آوار ماندند، اما بعضی صداها، برای حفظ فالوورها، ترجیح دادند خاموش بمانند.
ارسال دیدگاه