چراغِ هدایت، روزت مبارک معلم
رودهن(پانا)- قلم را به احترام نامت برمیدارم… معلم، تو نه فقط چراغِ یک اتاق، که نورِ راهِ یک عمر بودی؛ با ایمانی که حتی وقتی خودم ناامید بودم، به من بخشیدی.
قلم را به احترام نامت برمیدارم، که هر آنچه میدانم، از تو دارم...
گاهی آدم در زندگیاش به چراغهایی برمیخورد که روشناییشان فقط یک اتاق یا یک لحظه را روشن نمیکند،
بلکه مسیر یک عمر را نور میدهد.
معلمها… همان چراغها هستند.
همانهایی که خسته از راه میرسند، اما وقتی مقابل شاگردانشان میایستند،
انگار همه خستگیها را پشت در کلاس جا میگذارند.
تو برای من فقط یک «معلم» نبودی؛
تو روایتگر نقشهی راهی بودی که بلد نبودم چگونه قدم در آن بگذارم.
صدایت همیشه آرام بود، حتی وقتی درس سخت بود و من ناامید.
دستت همیشه مطمئن بود، وقتی میخواستی چیزی به من بیاموزی؛
و نگاهت همیشه پر از ایمان، ایمانی که اغلب من به خودم نداشتم.
سالها گذشته…
اما هنوز ته ذهنم، میان شلوغترین روزها،
جایی که گاهی خودم را گم میکنم،
صدای تو مثل نسیم آرامی میوزد:
«میتونی… فقط یک بار دیگه تلاش کن.»
و من دوباره میایستم.
معلم عزیزم،
اگر روزی چشمهایت خسته شد
یا فکر کردی که تأثیرت کمرنگ شده،
یادت باشد:
در قلب هرکسی که روزی دستش را گرفتی،
تو جاودان هستی.
روزت مبارک…
و ممنون که چراغ بودی؛
برای روزهایی که تاریک بودند
و برای راهی که بیتو پیدا نمیشد.
معلم هدفت عشق است و ایثار هزاران خفته از عشق تو بیدار
روزت مبارک
ارسال دیدگاه