به بهانه چهلمین روز شهادت دانشآموزان عزیز مدرسه «شجره طیبه» شهرستان میناب
شهریار(پانا)-در شهر آرام میناب، جایی میان نخلها و هوای همیشه گرم جنوب، مدرسهای بود که صدای خنده دانشآموزانش هر صبح مثل نسیم از حیاط میگذشت و در کوچهها میپیچید. آنها کودکانی بودند با رویاهای ساده؛ یکی آرزو داشت پزشک شود، دیگری مهندس، و بعضی فقط دوست داشتند زودتر زنگ آخر بخورد و بروند فوتبال بازی کنند.
هیچکدامشان فکر نمیکردند روزی نامشان نه در لیست حضور و غیاب، بلکه بر سنگهای سرد نوشته شود.
روز حادثه، مدرسه همچنان نفس میکشید، اما انگار آسمان از چیزی خبر داشت. آن روز، همهچیز در یک لحظه فرو ریخت. دیوارها که باید پناه باشند، دشمن شدند؛ کلاسها که باید جای یادگیری باشد، خاموش شدند؛ و نیمکتهایی که همیشه از شوق دانشآموزان جان میگرفتند، خالی و بیصدا ماندند.
دانشآموزان شهید مدرسه میناب بیسبب از میان ما رفتند، درست همان وقتی که آیندهشان تازه داشت شکل میگرفت. مادرانی که برایشان صبحانه آماده کرده بودند، عصر همان روز چشمانتظار بازگشتشان ماندند.
پدرانی که قول خرید کیف نو داده بودند، حالا کنار خاک تازه فرزندانشان میایستادند و زیر لب چیزی میگفتند که فقط خدا میشنید. جای دستهای کوچکشان روی دفترهای نیمهتمام ماند و تکالیفی که هیچوقت فرصت نکردند کامل کنند.
اما داستان این کودکان در همان لحظه تلخ پایان نیافت. نامشان تبدیل به نوری شد که هنوز روی دیوارهای آن مدرسه میتابد، یادشان در نفسهای دانشآموزانی که امروز سر کلاس مینشینند زنده است. آنها گرچه از جهان رفتند، اما رویاهایشان هنوز در حیاط مدرسه میدود، هنوز از پنجره کلاس به آسمان نگاه میکند؛ هنوز صدایشان در باد جنوب شنیده میشود.
دانشآموزان شهید میناب نه فقط قربانی حادثه، که فرزندان یک شهر بودند، امیدهایی که ناتمام ماندند اما خاموش نشدند. هر بار که زنگ مدرسه به صدا درمیآید، انگار جهان یادشان میکند؛ یاد کودکانی که میتوانستند بزرگ شوند، اما امروز تنها به اندازه یک خاطره از آنها باقی مانده است، خاطرهای که هیچوقت از دل مردم میناب پاک نخواهد شد.
من به عنوان یک خبرنگار خبرگزاری پانا، به مادران و پدران داغ دیده میناب تسلیت عرض میکنم و به آن عزیزان میگویم که نه تنها آنها که همیشه یک ایران در غم و عزای این کودکان پاک تر از گل به سر میبرند.
ارسال دیدگاه