پانا گزارش می‌دهد؛

تحولات عمیق درحال وقوع است/ چرا واشنگتن چاره‌ای جز مذاکره از موضع برابر ندارد؟

تهران (پانا) - تحولات پیچیده‌ای که در روزهای اخیر در صحنه دیپلماسی شاهد آن هستیم نشان می‌دهد که آمریکا اکنون به دنبال «راه فرار» از باتلاق منطقه‌ای است که خود در آن گرفتار شده است.

کد مطلب: ۱۷۰۲۱۹۵
لینک کوتاه کپی شد
تحولات عمیق درحال وقوع است/ چرا واشنگتن چاره‌ای جز مذاکره از موضع برابر ندارد؟

در هفته‌های اخیر، روند مذاکرات غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن وارد فاز تازه‌ای شده است؛ روندی که با میانجی‌گری عمان کلید خورد و اکنون با ورود فعال پاکستان به عنوان بازیگر کلیدی، با پیچیدگی بیشتری دنبال می‌شود. همزمان، جمهوری اسلامی ایران با حفظ رویکرد مقاومت‌محور و تأکید بر خطوط قرمز هسته‌ای و حاکمیتی، از موضع قدرت در حال پیشبرد دیپلماسی است. شواهد حاکی از آن است که ایران علیرغم ضربات همچنان به عنوان یک قدرت منطقه‌ای اثرگذار و بازیگری غیرقابل انکار در معادلات جهانی ظاهر شده است.

پاکستان و میانجیگری از روی منافع استراتژیک

در حالی که تا پیش از این، عمان به عنوان میانجی سنتی و قابل اعتماد میان ایران و آمریکا شناخته می‌شد، تحولات اخیر نشان داده که پاکستان خود را به عنوان بازیگری غیرقابل جایگزین در این عرصه مطرح کرده است.

«عاصم منیر»، فرمانده ارتش پاکستان، در سفرهای متعدد به تهران و تماس‌های مستقیم با مقامات آمریکایی، نقشی پررنگ در انتقال پیام‌ها و نزدیک‌سازی دیدگاه‌ها ایفا کرده است. به گزارش منابع، منیر ارتباط شخصی نزدیکی با ترامپ برقرار کرده و فردی قابل اعتماد برای ترامپ است.

دو  عامل ساختاری، پاکستان را از دیگر میانجی‌ها متمایز کرده است:

۱.  جمعیت بزرگ شیعه جهان که به اسلام‌آباد نزدیکی مذهبی و اعتباری نزد تهران می‌بخشد.

۲. همسایگی  با ایران که هرگونه تنش در روابط را به موضوعی حیاتی برای امنیت ملی ایران تبدیل کرده است.

نکته حائز اهمیت آنکه پاکستان همزمان با چین نیز در هماهنگی به سر می‌برد. اسلام‌آباد با حمایت پکن، طرحی برای صلح را ارائه کرده که محورهای اصلی آن شامل حفاظت از تأسیسات هسته‌ای و غیرنظامی و تضمین تردد امن در تنگه هرمز است. این هماهنگی راهبردی، جایگاه دیپلماتیک پاکستان را تقویت کرده و آن را به حلقه واسطی میان تهران، پکن و واشنگتن تبدیل کرده است.

قطر و بازگشت به میانجیگری از سر ناچاری

اما شگفت‌انگیزترین تحول دیپلماتیک در روزهای اخیر، ورود قطر به عنوان میانجی جدید بوده است. یک تیم مذاکره‌کننده قطری دوم خرداد وارد تهران شد تا «به طرفین برای دستیابی به توافق نهایی برای پایان جنگ و حل مسائل باقی‌مانده کمک کند.»

آنچه این اقدام قطر را قابل تأمل می‌کند، سابقه پیچیده روابط دوحه و تهران در ماه‌های اخیر است. قطر که یکی از متحدان کلیدی آمریکا و میزبان پایگاه نظامی این کشور در خاورمیانه است، پیشتر هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفته بود. در این حملات، تأسیسات تولید گاز طبیعی مایع (ال‌ان‌جی) «راس لفان» در قطر آسیب دید و ظرفیت صادراتی این کشور را کاهش داده است. 

این شرایط بحرانی، دوحه را از موضع «امتناع از میانجیگری» به موضع «میانجیگری فعال» سوق داده است. قطر اکنون انگیزه مضاعفی برای پایان دادن به بحران تنگه هرمز دارد؛ بحرانی که اقتصاد مبتنی بر گاز این کشور را نشانه گرفته است. نکته آنکه این مداخله با هماهنگی کامل با واشنگتن صورت گرفته و نشان‌دهنده تغییر استراتژی آمریکا برای بهره‌گیری از تمامی ظرفیت‌های دیپلماتیک متحدان منطقه‌ای است.

دیپلماسی از موضع ایستادگی

در سوی دیگر میز مذاکره، جمهوری اسلامی ایران با تحلیلِ هوشمندانه از واقعیات قدرت وارد میدان شده است. نبض سیاست خارجی ایران به زعم کارشناسان همچنان  هوشمندانه  می‌تپد. با این حال، آنچه تصویر را کامل می‌کند، درکی است که از تحلیل‌های راهبردی مقامات ارشد نظام و دولت در خصوص موقعیت قدرت ایران به دست می‌آید. جمهوری اسلامی ایران سال ۱۴۰۴ را با ضربات سنگینی پشت سر گذاشت اما آنچه کشورهای غربی و تحلیلگران را شگفت‌زده کرده، واکنش هوشمندانه و مقاومت‌محور نظام جمهوری اسلامی ایران است. به اذعان گزارش‌های بین‌المللی، ایران با وجود «کبود و زخمی» بودن، «هنوز سرپا» ایستاده و از تهدیدات به عنوان فرصتی برای بازتعریف قدرت خود استفاده می‌کند.

مهم‌تر از همه، آنچه معادله را به نفع ایران تغییر داده، تسلط راهبردی بر تنگه هرمز است. این سلاح راهبردی، قدرت چانه‌زنی ایران را به طرز چشمگیری افزایش داده است. در حالی که آمریکا خواستار بازگشایی تنگه هرمز است، تهران به روشنی اعلام کرده که این خواسته تنها در ازای پایان کامل جنگ در تمام جبهه‌ها، رفع تحریم‌ها و تضمین‌های امنیتی بلندمدت قابل تحقق است. نکته مهم آنکه ایران از این برگ برنده نه به عنوان اهرمی برای زیاده‌خواهی، بلکه به عنوان ابزاری برای بازتعریف موازنه قدرت در منطقه استفاده می‌کند. فشارهای اقتصادی ناشی از اختلال در تنگه هرمز، نه تنها واشنگتن و متحدانش را پای میز مذاکره کشانده، بلکه کشورهایی مانند قطر را که مستقیماً از این وضعیت آسیب می‌بینند، به نقش‌آفرینی فعال در میانجیگری واداشته است. به تعبیری تنگه هرمز دیگر یک ابزار تاکتیکی نیست، بلکه یک دارایی استراتژیک است. این قدرت بازدارنده، در کنار پیشرفت‌های هسته‌ای و توان موشکی، مثلث طلایی قدرت ایران در مذاکرات را تشکیل می‌دهد.

از منظر قدرت ایران، مذاکره تأییدی بر موازنه قدرت است. آمریکا که در سال گذشته حمله نظامی تمام‌عیار به تأسیسات هسته‌ای ایران را طراحی و اجرا کرد، اکنون به دنبال «راه فرار» از باتلاق منطقه‌ای است که خود در آن گرفتار شده است.

در همین رابطه عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی به پانا گفت: «آمریکایی‌ها به تدریج در حال عقب‌نشینی هستند، نه یک‌دفعه.  زیرا ترامپ به دنبال جنگ نیست. تهدیدهای او بیشتر برای ایجاد ترس در دل مردم ایران است.»

چهار چالش اساسی اما همچنان پابرجاست: ۱. برنامه هسته‌ای: تهران بر حق غنی‌سازی و توسعه صلح‌آمیز انرژی هسته‌ای تأکید دارد و غنی‌سازی را «کلید برنامه هسته‌ای» می‌داند، در حالی که آمریکا خواستار توقف کامل آن است.

۲. رفع تحریم‌ها: ایران خواستار لغو همه‌جانبه و قابل راستی‌آزمایی تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده است.

۳. آینده تضمین‌ها: تهران به دنبال تضمین‌های پایدار است تا تجربه تلخ خروج آمریکا از برجام تکرار نشود.

حضور همزمان پاکستان و قطر در عرصه میانجیگری نشان می‌دهد که آمریکا با ناکامی در گزینه نظامی و فشار حداکثری، به دنبال راه‌حل دیپلماتیک با هزینه‌ای کمتر است. ترامپ که بارها از تدارک یک «حمله بسیار بزرگ» به ایران سخن گفته، در آخرین اظهارات خود مدعی لغو این حمله به درخواست رهبران عرب شده است.

اما پازل دیپلماسی منطقه‌ای بدون چین کامل نمی‌شود. پاکستان به عنوان هم‌پیمان راهبردی پکن، نقش واسط غیررسمی میان ایران، چین و آمریکا را ایفا می‌کند. موفقیت یا شکست این روند دیپلماتیک به توانایی طرفین در ایجاد «موازنه منافع مشترک» بستگی دارد؛ موازنه‌ای که در آن، حق حاکمیت ایران بر برنامه هسته‌ای و موقعیت استراتژیکش در خلیج فارس به رسمیت شناخته شود.

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار