*فاطمه آبروش

عمو اکبر رفت؛ مردی که چند نسل با او خندیدند

از «باز مدرسم دیر شد» تا «مادر»؛ خداحافظ مردی که شبیه هیچ‌کس نبود

تهران (پانا) - اکبر عبدی، بازیگر نام‌آشنا و محبوب سینما، تلویزیون و تئاتر ایران، شامگاه دوم مرداد ۱۴۰۵ پس از تحمل عوارض بیماری قلبی و در آستانه ۶۶ سالگی درگذشت؛ هنرمندی که بیش از چهار دهه مهمان خانه‌های مردم بود و کودکان، نوجوانان و بزرگسالان چند نسل با نقش‌های متفاوت، صدای آشنا و شیرین‌کاری‌های تکرارنشدنی او خندیدند، گریستند و خاطره ساختند.

کد مطلب: ۱۷۲۳۹۸۲
لینک کوتاه کپی شد
عمو اکبر رفت؛ مردی که چند نسل با او خندیدند

بعضی بازیگران را مردم تنها با نام فیلم‌ها و نقش‌هایشان به خاطر می‌آورند، اما بعضی دیگر آن‌قدر به زندگی روزمره مردم نزدیک می‌شوند که گویی یکی از اعضای خانواده‌اند. اکبر عبدی از گروه دوم بود؛ بازیگری که برای بسیاری از ایرانیان فقط یک چهره مشهور سینمایی نبود، بلکه «عمو اکبر»ی بود که چند نسل با دیدنش لبخند زدند.

خبر درگذشت اکبر عبدی در شامگاه جمعه دوم مرداد ۱۴۰۵، خیلی زود به یکی از تلخ‌ترین خبرهای فرهنگی تبدیل شد. مسعود ده‌نمکی، کارگردان سینما، درگذشت این بازیگر را تأیید کرد. عبدی پیش‌تر به دلیل سکته قلبی در بیمارستان بستری شده بود و بر اساس گزارش منتشرشده، در پی ایست قلبی از دنیا رفت.

رفتن او برای بسیاری از مردم، تنها از دست دادن یک بازیگر نبود. گویی بخشی از خاطرات کودکی، تلویزیون‌های قدیمی، عصرهای تعطیل، فیلم‌های خانوادگی و خنده‌های بی‌دغدغه نیز با او رفت؛ خاطراتی که از دهه ۶۰ آغاز شدند و بیش از چهار دهه ادامه یافتند.

بازیگری که از دنیای کودکان آمد

اکبر عبدی چهارم شهریور ۱۳۳۹ در تهران متولد شد. او از اواخر دهه ۱۳۵۰ با نمایش‌های آماتوری وارد عرصه هنر شد و پس از آموزش در مدرسه هنر و ادبیات صداوسیما، فعالیت حرفه‌ای خود را در تلویزیون ادامه داد. مجموعه «باز مدرسم دیر شد» در سال ۱۳۶۲، یکی از نخستین آثاری بود که چهره او را به مخاطبان گسترده معرفی کرد.

بخش مهمی از محبوبیت عبدی از برنامه‌های کودک و نوجوان شکل گرفت. حضور در آثاری مانند «مثل‌آباد»، «محله برو بیا»، «محله بهداشت» و «باز مدرسم دیر شد» باعث شد کودکان دهه ۶۰ با چهره، حرکات و صدای متفاوت او آشنا شوند.

در روزگاری که تلویزیون تنها چند شبکه داشت، حضور یک بازیگر محبوب می‌توانست به خاطره مشترک میلیون‌ها کودک تبدیل شود. عبدی یکی از همان چهره‌ها بود؛ بازیگری که بدون فاصله و تکلف مقابل کودکان قرار می‌گرفت و بیش از آنکه شبیه یک ستاره دور از دسترس باشد، مانند فردی آشنا از میان مردم دیده می‌شد.

کودکانی که در دهه ۶۰ برنامه‌های او را تماشا می‌کردند، سال‌ها بعد همراه فرزندان خود به تماشای نقش‌های تازه‌اش نشستند. شاید همین همراهی طولانی با نسل‌های مختلف، یکی از مهم‌ترین دلایل ماندگاری او باشد.

مردی با صدها صورت و صدا

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اکبر عبدی، توانایی حیرت‌انگیز او در تغییر چهره، صدا، لحن و حرکات بدن بود. تماشاگر گاهی فراموش می‌کرد که شخصیت‌های کاملاً متفاوت مقابل دوربین، همگی توسط یک نفر بازی شده‌اند.

او می‌توانست در یک فیلم مردی ساده و درمانده باشد، در فیلمی دیگر نقش یک پادشاه یا مأمور را بازی کند و در اثری دیگر به شکل زنی سالخورده ظاهر شود. این تغییر فقط نتیجه گریم نبود. عبدی برای هر شخصیت، مدل حرف‌زدن، راه‌رفتن، نشستن و حتی نگاه‌کردن متفاوتی می‌ساخت.

در «سفر جادویی» توانست شخصیت را در دوره‌های مختلف سنی به نمایش بگذارد. در «ناصرالدین‌شاه آکتور سینما» به نقش ملیجک جان بخشید و در «آدم‌برفی»، یکی از متفاوت‌ترین نقش‌آفرینی‌های کارنامه‌اش را ارائه کرد. او بعدها در «خوابم می‌آد» نیز در نقش یک مادر سالخورده ظاهر شد؛ نقشی که دومین سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر را برایش به همراه داشت.

با این حال، توانایی عبدی تنها در تغییر ظاهر خلاصه نمی‌شد. مهم‌تر از گریم‌های سنگین، قدرت او در باورپذیرکردن شخصیت‌ها بود. تماشاگر در بسیاری از نقش‌هایش پس از چند دقیقه، اکبر عبدی را فراموش می‌کرد و با انسانی تازه روبه‌رو می‌شد.

غلامرضایی که هنوز از یاد نرفته است

در میان تمام شخصیت‌هایی که اکبر عبدی خلق کرد، غلامرضای فیلم «مادر» جایگاهی متفاوت دارد. او در ساخته ماندگار علی حاتمی، نقش فرزند ساده‌دل و معصوم خانواده را بازی کرد؛ شخصیتی که هم لبخند بر لب مخاطب می‌آورد و هم دل او را می‌شکست.

بازی در نقش غلامرضا نشان داد که عبدی فقط یک بازیگر کمدی نیست. او توانست با نگاه، لحن و حرکات کنترل‌شده، شخصیتی بسازد که تماشاگر به او نمی‌خندید، بلکه همراهش می‌خندید، نگرانش می‌شد و برایش اشک می‌ریخت.

این نقش‌آفرینی، نخستین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برای عبدی به همراه داشت. سال‌ها بعد نیز او با بازی در «خوابم می‌آد» دومین سیمرغ خود را در همین بخش دریافت کرد.

غلامرضای «مادر» هنوز پس از گذشت چند دهه، یکی از ماندگارترین شخصیت‌های سینمای ایران است. بسیاری از مخاطبان حتی بدون آنکه فیلم را به‌تازگی دیده باشند، صدا، حالت چهره و لحظات حضور عبدی را در آن به یاد دارند؛ نشانه‌ای از اینکه بعضی نقش‌ها از محدوده پرده سینما عبور می‌کنند و به بخشی از حافظه مردم تبدیل می‌شوند.

او مردم را به خودشان می‌خنداند

اکبر عبدی برخلاف بسیاری از کمدین‌ها، برای خنداندن مردم همیشه به شوخی‌های کلامی یا دیالوگ‌های طولانی نیاز نداشت. گاهی یک نگاه، حرکت دست، تغییر صدا یا چند لحظه سکوت برای خنداندن مخاطب کافی بود.

دلیل این موفقیت را باید در شناخت دقیق او از مردم جست‌وجو کرد. شخصیت‌های عبدی اغلب از میان آدم‌های معمولی می‌آمدند؛ مستأجر، کارگر، راننده، سرباز، دلال، پدر خانواده یا مردی گرفتار که برای حل مشکلاتش دست‌وپا می‌زد.

تماشاگر در این شخصیت‌ها بخشی از خود، خانواده یا اطرافیانش را می‌دید. به همین دلیل خنده‌ای که عبدی می‌ساخت، خنده به یک شخصیت عجیب و دور از واقعیت نبود؛ خنده به موقعیت‌هایی بود که مردم آن‌ها را می‌شناختند و شاید بارها تجربه کرده بودند.

در «اجاره‌نشین‌ها»، او بخشی از جمعی آشفته و گرفتار بود که در یک ساختمان فرسوده زندگی می‌کردند. در «ای ایران»، «دزد عروسک‌ها»، «هنرپیشه»، «دلشدگان»، «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰»، «اخراجی‌ها» و ده‌ها اثر دیگر، هر بار چهره تازه‌ای از مردم عادی را مقابل دوربین قرار داد.

هنرمندی برای چند نسل

کارنامه اکبر عبدی تنها به سینما محدود نبود. او در ده‌ها مجموعه و برنامه تلویزیونی حضور داشت و در سال‌های بعد فعالیتش را در شبکه نمایش خانگی نیز ادامه داد.

از برنامه‌های کودک دهه ۶۰ تا مجموعه‌هایی چون «زیر آسمان شهر»، «در چشم باد»، «معصومیت از دست‌رفته»، «بچه‌های نسبتاً بد»، «محله گل و بلبل» و آثاری مانند «شاهگوش» و «جوکر»، عبدی بارها خود را به مخاطبان نسل‌های تازه معرفی کرد.

همین حضور مداوم باعث شد هر نسل، تصویر مخصوص خود را از او داشته باشد. برای گروهی، او بازیگر «باز مدرسم دیر شد» و «دزد عروسک‌ها» بود؛ برای گروهی دیگر، غلامرضای «مادر»، ملیجک «ناصرالدین‌شاه آکتور سینما» یا شخصیت اصلی «آدم‌برفی»؛ نسل‌های جوان‌تر نیز او را با «خوابم می‌آد»، «اخراجی‌ها»، «محله گل و بلبل» و برنامه‌های شبکه نمایش خانگی شناختند.

کمتر بازیگری می‌تواند بیش از چهار دهه در کنار تغییر سلیقه مخاطبان باقی بماند و همچنان برای نسل جدید چهره‌ای آشنا باشد. عبدی این مسیر را نه با ساختن تصویری دور از دسترس، بلکه با حفظ همان صمیمیت همیشگی پیمود.

خنده‌هایی که همیشه کمی بغض داشتند

خنده در بازی اکبر عبدی همیشه ساده و بی‌دغدغه نبود. پشت بسیاری از شخصیت‌های خنده‌دار او، انسانی تنها، شکست‌خورده یا گرفتار دیده می‌شد.

او به‌خوبی می‌دانست که زندگی مردم ترکیبی از شادی و اندوه است. شاید به همین دلیل، مخاطب هنگام تماشای نقش‌هایش گاهی در فاصله چند ثانیه از خنده به بغض می‌رسید. عبدی توانایی کم‌نظیری داشت که بدون تغییر ناگهانی فضای بازی، احساس تماشاگر را عوض کند.

این ویژگی در «مادر»، «هنرپیشه» و حتی برخی نقش‌های کمدی او آشکار بود. شخصیت‌هایش ممکن بود در ظاهر رفتارهایی خنده‌دار داشته باشند، اما در پس آن رفتارها، آرزوها، شکست‌ها و دردهایی واقعی پنهان بود.

او تنها مردم را نمی‌خنداند؛ گاهی به آنان یادآوری می‌کرد آدمی که دیگران به رفتارش می‌خندند، ممکن است در درون خود با اندوهی بزرگ روبه‌رو باشد.

کارنامه‌ای بزرگ‌تر از تعداد جوایز

اکبر عبدی برای نقش‌آفرینی در «مادر» و «خوابم می‌آد» دو سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر را دریافت کرد. او همچنین در سال ۱۳۹۲ نشان درجه یک فرهنگ و هنر را به پاس سال‌ها فعالیت هنری دریافت کرد و در جشنواره سی‌وششم فیلم فجر نیز از یک عمر فعالیت هنری‌اش تقدیر شد.

اما کارنامه عبدی را نمی‌توان فقط با جوایز و تعداد فیلم‌هایش سنجید. مهم‌ترین موفقیت او، ارتباطی بود که با مردم برقرار کرد. بسیاری از نقش‌هایش بدون دریافت جایزه نیز در ذهن مخاطبان باقی ماندند و به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شدند.

مردم دیالوگ‌هایش را تکرار کردند، حرکاتش را به خاطر سپردند و شخصیت‌هایش را با نام صدا زدند. این همان جایزه‌ای است که هیچ جشنواره‌ای نمی‌تواند به یک هنرمند اهدا کند؛ جایزه ماندن در حافظه جمعی.

آخرین پرده برای عمو اکبر

سال‌های پایانی زندگی اکبر عبدی با بیماری همراه بود. او با وجود مشکلات جسمانی، ارتباطش را با بازیگری و مخاطبان حفظ کرد. در اردیبهشت ۱۴۰۵ به علت سکته قلبی در بیمارستان بستری شد و پس از بهبود نسبی مرخص شد؛ اما شامگاه دوم مرداد همان سال، قلب او از حرکت ایستاد.

حالا دیگر عمو اکبر وارد قاب تازه‌ای نخواهد شد، با صدایی متفاوت دیالوگ نخواهد گفت و با یک حرکت ناگهانی تماشاگران را غافلگیر نخواهد کرد؛ اما شخصیت‌هایی که ساخته، همچنان زنده خواهند ماند.

هر بار که «مادر» علی حاتمی دوباره پخش شود، غلامرضا بار دیگر مادرش را صدا خواهد زد. هر بار که «اجاره‌نشین‌ها» به نمایش درآید، آشوب آن ساختمان قدیمی دوباره با حضور او جان می‌گیرد. گنجوی «دزد عروسک‌ها»، ملیجک «ناصرالدین‌شاه آکتور سینما»، عباس «آدم‌برفی» و مادر «خوابم می‌آد» نیز بارها به قاب بازخواهند گشت.

اکبر عبدی رفت، اما بخشی از کودکی و جوانی چند نسل را با خود نبرد؛ آن خاطرات را میان مردم باقی گذاشت.

او از آن هنرمندانی بود که برای محبوب‌شدن تلاش نمی‌کرد؛ خودش بود و همین خودبودن، او را به یکی از نزدیک‌ترین چهره‌های سینمای ایران به مردم تبدیل کرد.

عمو اکبر دیگر میان ما نیست، اما تا زمانی که مردم با دیدن نقش‌هایش می‌خندند و گاهی در میان همان خنده‌ها بغض می‌کنند، چراغ حضور او در سینمای ایران خاموش نخواهد شد.

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار