نبرد ناخواسته
تهران (پانا) - رستم دستش را بر سینهی سهراب گذاشت و شناخت؛ اما این شناخت، نوش دارویی بود که دیر رسید. دو پهلوان ناآشنا در میدان رزم، بیخبر از آنکه خونشان به هم پیوسته است، به جان هم افتادند و حرفی که میتوانست همهچیز را عوض کند، در گرد و غبار نبرد گم شد. در این پادکست میخواهیم از ندانستن ها بگوییم؛ از پدر و پسری که تقدیرشان را با تیغ رقم زدند و از تصمیمهایی که هرگز راهِ بازگشت نداشتند.
ارسال دیدگاه