مجروج شیمیایی سردشت:
هر نفس، خاطره آن روز تلخ را زنده میکند
ساوجبلاغ(پانا)- مجروج شیمیایی سردشت گفت: مشکلات تنفسی، سوزش چشم، آسیبهای پوستی و مراجعات مداوم برای درمان، بخشی از واقعیت زندگی ماست. هر بار که نفس کشیدن برایم دشوار میشود، خاطره تلخ آن روز دوباره در ذهنم زنده میشود.
ابراهیم اصفهانی در گفتوگو با پانا عنوان کرد: «هنوز هم وقتی چشمانم را میبندم، بوی تلخ آن روز از خاطرم پاک نمیشود. سالها از آن حادثه گذشته است، اما خاطره بمباران شیمیایی سردشت همچنان در ذهن و جسم من زنده است. من یکی از مردمی هستم که در آن روز تلخ، نه در میدان نبرد، بلکه در میان کوچهها و خیابانهای شهر خودم، قربانی سلاحهای شیمیایی شدم.»
وی افزود: «روز حادثه مانند بسیاری از روزهای آن دوران با صدای هواپیما آغاز شد. مردم سردشت به دلیل شرایط جنگ، صدای هواپیما و بمباران را بارها شنیده بودند و تصور میکردند این بار هم حملهای معمولی است. هیچکس نمیدانست آنچه در راه است، تفاوتی هولناک با همه حملات قبلی دارد.»
اصفهانی ادامه داد: «لحظاتی بعد، چند انفجار در نقاط مختلف شهر رخ داد. بعدها مشخص شد که بمبها در مناطق پرجمعیت از جمله بازار و محلههای مسکونی فرود آمدهاند. برخلاف بمبارانهای عادی، صدای انفجارها چندان مهیب نبود، اما مدت کوتاهی بعد اتفاقی افتاد که هیچکس برای آن آماده نبود. بویی عجیب در هوا پیچید؛ بویی که برای مردم ناشناخته بود، اما خیلی زود اثرات مرگبارش را نشان داد.»
این مجروح جنگی اضافه کرد: «ابتدا سوزش شدید درچشمهایم را احساس کردم. اشک از چشمانم جاری شد و دیگر نمیتوانستم بهدرستی اطرافم را ببینم. چند دقیقه بعد، سوزش پوست، تنگی نفس و سرفههای شدید شروع شد. هر نفسی که میکشیدم، انگار آتش وارد ریههایم میشد. مردم با وحشت در خیابانها میدویدند؛ بعضیها عزیزانشان را صدا میزدند، بعضیها کودکانشان را در آغوش گرفته بودند و عدهای نیز دیگر توان حرکت نداشتند.»
اصفهانی ادامه داد: «آن روز هیچکس نمیدانست با چه مادهای روبهرو شدهایم. بسیاری از مردم برای نجات جان خود به خانهها پناه بردند یا لباس و صورتشان را با آب شستند، در حالی که بعدها فهمیدیم این اقدامات همیشه مؤثر نبود. شهر در مدت کوتاهی به صحنهای از رنج، اضطراب و ناباوری تبدیل شد.»
وی اظهار کرد: «من نیز بر اثر تماس با گازهای شیمیایی دچار سوختگیهای شدید و آسیبهای تنفسی شدم. روزهای نخست را با درد فراوان سپری کردم و مدتها تحت درمان قرار گرفتم. شدت آسیبها به اندازهای بود که سالها برای صحبت کردن با مشکل روبهرو بودم و بهسختی میتوانستم آنچه را بر من گذشته بود، برای دیگران بازگو کنم.»
اصفهانی تصریح کرد: «به یاد دارم که بیمارستانها و مراکز درمانی نیز با مشکلات فراوان روبهرو بودند. تعداد مجروحان بسیار زیاد بود و امکانات درمانی پاسخگوی حجم حادثه نبود. قطع برق و شرایط بحرانی، امدادرسانی را دشوارتر کرده بود. پزشکان و پرستاران با تمام توان تلاش میکردند جان مصدومان را نجات دهند، اما بسیاری از آنان نیز در معرض آلودگی شیمیایی قرار گرفتند.»
وی بیان کرد: «آن روز تنها انسانها آسیب ندیدند. باغها، مزارع، دامها و محیط زندگی مردم نیز از آثار این حمله در امان نماندند. بسیاری از خانوادهها علاوهبر از دست دادن عزیزانشان، سرمایه و دارایی خود را نیز از دست دادند و زندگیشان برای همیشه تغییر کرد.»
این جانباز شیمیایی خاطرنشان کرد: «سالها از آن حادثه گذشته است، اما آثار آن هنوز در زندگی من و بسیاری از بازماندگان باقی مانده است. مشکلات تنفسی، سوزش چشم، آسیبهای پوستی و مراجعات مداوم برای درمان، بخشی از واقعیت زندگی ماست. هر بار که نفس کشیدن برایم دشوار میشود، خاطره آن روز دوباره در ذهنم زنده میشود.»
وی ادامه داد: «با این حال، آنچه بیش از همه در ذهنم مانده، همدلی و ایثار مردم است. در میان آن همه درد و آشوب، بسیاری از شهروندان با وجود خطر آلودگی، برای کمک به مجروحان از جان خود گذشتند. این صحنهها هرگز از خاطرم پاک نخواهد شد.»
اصفهانی عنوان کرد: «امروز تنها آرزویم این است که نسل جوان بداند جنگ فقط درگیری نظامی نیست؛ جنگ میتواند زندگی انسانهای بیگناه را برای همیشه دگرگون کند. امیدوارم روایت ما تنها یک خاطره تاریخی نباشد، بلکه یادآور ارزش صلح، انسانیت و مسئولیت جامعه جهانی در جلوگیری از تکرار چنین فجایعی باشد.»
وی در پایان گفت: «من هنوز با آثار آن روز زندگی میکنم، اما باور دارم که زنده نگه داشتن حقیقت و روایت رنج مردم سردشت، ادای دینی به همه کسانی است که در آن حادثه جان خود را از دست دادند یا سالهاست با پیامدهای آن دستوپنجه نرم میکنند.»
ارسال دیدگاه