دل‌نوشته دانش‌آموز خبرنگار پانا از مسئولیت نسل امروز

از جاماندن تا برخاستن

اصفهان(پانا) - «از جاماندن تا برخاستن» دل‌نوشته‌ای از دانش‌آموز خبرنگار پانا است که با نگاهی دانش‌آموزی، حس جاماندن از مراسم وداع را به مسئولیتی برای آینده، خدمت، امید و نقش نسل نوجوان در ساختن ایران پیوند می‌زند

کد مطلب: ۱۷۱۹۷۰۰
لینک کوتاه کپی شد
دل‌نوشته دانش‌آموز خبرنگار پانا از مسئولیت نسل امروز

به گزارش خبرگزاری پانا از اصفهان، فاطمه زهرا زینلی خبرنگار پانا در وصف تشییع قائد امت شهید یادداشتی را تقدیم مردم داغدار ایران و جامعه اسلامی کرد که به شرح ذیل است.

گاهی تاریخ فقط ورق نمی‌خورد؛ از برابر چشمان ما عبور می‌کند. این روزها، زمان وداع و تشییع آقای شهید ایران است؛ روزی که خیابان‌ها روایت‌گر وداع‌اند و قدم‌ها، زبانِ دلدادگی. آن لحظه که تصاویر جمعیت را دیدم، بی‌اختیار به کیف مدرسه‌ام نگاه کردم؛ به دفتر یادداشت خبرنگاری‌ام. با خودم فکر کردم سهم من، به‌عنوان یک دانش‌آموز و خبرنگار، از این روزهای بزرگ چیست؟ فقط روایت کردن این حماسه، یا ساختن آینده‌ای که شهیدان برای آن از جان خود گذشتند؟ کیفِ مدرسه‌ام حالا دیگر یک کیف معمولی نبود؛ باری از مسئولیت بود. دفتر یادداشت خبرنگاری‌ام، به جای ثبت رویدادهای ساده، منتظر ثبت تصمیمی بزرگ بود. این مراسم، ایران را به سرتیتر خبرهای جهان تبدیل کرده است و من... جامانده‌ام.

جامانده از قافله‌ای که امروز با اشک و فریادِ خون‌خواهیِ رهبر شهید، عهدی دوباره می‌بندد. اما مگر هر جاماندنی، پایان راه است؟ نه؛ گاه، جاماندن آغاز اندیشیدن است. آغاز تصمیمی بزرگ برای برخاستن. در این روزهای بی‌قراری، «باید برخاست» فقط یک شعار نیست؛ یک تصمیم است. تصمیمی برای ایستادن، برای مسئولیت‌پذیری، برای آنکه یادِ قائد شهید امت، در قاب عکس نماند و به رفتار و انتخاب امروز ما تبدیل شود. برخاست؛ واژه‌ای کوتاه، اما سرآغاز مسئولیتی بلند.

برخاستن یعنی امید را زنده نگه داشتن؛ یعنی در روزگار تردید، راه حقیقت را گم نکردن. یعنی اینکه فردا وقتی پشت میز مطالعه می‌نشینم، بدانم که این مشق‌های شب، فقط برای نمره نیست؛ بلکه برای ساختن همان ایرانی است که شهیدان به آن عشق می‌ورزیدند. برخاستن یعنی در میدان اخلاق و صداقت، پیش‌رو باشم و نگذارم تردیدها، آرمان‌هایم را خاک‌آلود کنند. برخاستن یعنی اینکه به‌عنوان یک دانش‌آموز، صدای حقیقت باشم.

این آخرین دیدار، پایان یک مسیر نیست؛ آغاز راهی است که هر نسل باید سهم خود را در آن پیدا کند. شاید در میان آن خیل عظیم جمعیت نباشم؛ شاید از این بدرقه بزرگ جا مانده باشم؛ اما هنوز فرصت هست که از بی‌تفاوتی، از حقیقت و از مسئولیت خود جا نمانم. اگر امروز اشک می‌ریزیم، فردا باید برای ساختن برخیزیم؛ زیرا آینده را نه با حسرت، که با اراده می‌توان ساخت.

بعضی بدرقه‌ها تمام نمی‌شوند؛ در وجود کسانی ادامه پیدا می‌کنند که تصمیم می‌گیرند شبیه بدرقه‌شوندگان زندگی کنند. امروز، پایان یک بدرقه نیست؛ آغاز یک عهد است. عهدی برای ساختن، برای خدمت، برای امید و برای ایران. و این، همان لحظه‌ای است که باید... برخاست.

نویسنده : فاطمه زهرا زینلی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار