پانا از چرایی خرید اقساطی در جامعه گزارش میدهد:
وقتی ترس از آینده، شیوه خرید مردم را تغییر میدهد
تهران (پانا) - این روزها کافی است در خیابانهای شهر کمی بیشتر به اطراف نگاه کنیم؛ تبلیغات خرید اقساطی و اعتبار خرید در بسیاری از نقاط شهر دیده میشود؛ از بیلبوردهای بزرگ شهری گرفته تا تبلیغات فروشگاهها و پلتفرمهای آنلاین. پیام ساده است: «اگر امروز پول کافی نداری، خریدت را به ماههای آینده موکول نکن.»
به گزارش پانا، خرید اقساطی به خودی خود نمیتواند یک آسیب اجتماعی تلقی شود و در بسیاری از موارد حتی ممکن است به خانوادهای که توان پرداخت کامل هزینه یک کالای ضروری را ندارد، کمک کند تا نیاز خود را تأمین کند. مسئله از جایی آغاز میشود که قسط از یک راهکار موقت و موردی، به شیوهای دائمی برای ادامه زندگی تبدیل شود و فرد برای خرید کالاهای مختلف، به صورت مستمر بخشی از درآمد ماههای آینده خود را پیشاپیش متعهد کند. در چنین شرایطی، خرید اقساطی دیگر فقط یک روش پرداخت نیست، بلکه به بخشی از سبک زندگی تبدیل میشود و آثار آن میتواند از مسائل مالی فراتر رفته و به روابط خانوادگی، تصمیمهای روزمره، اولویتهای زندگی و احساس امنیت نسبت به آینده راه پیدا کند. به همین دلیل، بررسی اجتماعی این پدیده اهمیت پیدا میکند.
وقتی سؤال از «نیاز دارم؟» به «اگر نخرم چه میشود؟» تغییر میکند
در شرایطی که آینده اقتصادی قابل پیشبینی باشد، تصمیم برای خرید یک کالا معمولاً با یک سؤال ساده آغاز میشود؛ «آیا واقعاً به این کالا نیاز دارم؟» اما وقتی فرد احساس کند قیمت کالاها دائماً تغییر میکند و نمیتواند هزینه چند ماه یا چند سال آینده را پیشبینی کند، ممکن است این سؤال جای خود را به پرسش دیگری بدهد؛ «اگر امروز نخرم، آیا چند ماه دیگر هنوز توان خرید آن را خواهم داشت؟»
محمدرضا ذوالفقاری، جامعهشناس، در گفتوگو با پانا معتقد است یکی از ریشههای گسترش خریدهای اقساطی را باید در همین بیثباتی جستوجو کرد؛ وضعیتی که در آن فرد ممکن است حتی پیش از آنکه واقعاً به کالایی نیاز داشته باشد، به دلیل نگرانی از افزایش قیمت، تصمیم به خرید بگیرد. به این ترتیب، خرید به جای آنکه صرفاً پاسخ به نیاز امروز باشد، به نوعی واکنش به ترس از آینده تبدیل میشود.
ذوالفقاری توضیح میدهد: ممکن است فرد کالایی داشته باشد که هنوز قابل استفاده است، اما به دلیل نگرانی از افزایش قیمت، تصمیم بگیرد آن را زودتر تعویض کند و حتی برای خرید کالای جدید زیر بار قسط برود. در چنین وضعیتی، محرک اصلی خرید الزاماً افزایش نیاز یا تغییر واقعی شرایط زندگی نیست، بلکه احساس نااطمینانی درباره آینده است. فرد ممکن است با خود فکر کند که اگر امروز این کالا را تهیه نکند، چند ماه یا چند سال بعد قیمت آن آنقدر افزایش خواهد یافت که دیگر توان خرید آن را نداشته باشد. همین منطق میتواند باعث شود خریدهایی که در شرایط عادی میتوانستند تا آینده به تعویق بیفتند، به امروز منتقل شوند و در نتیجه بخشی از درآمد آینده، برای تصمیمی که تحت فشار نگرانی گرفته شده است، پیشاپیش اختصاص پیدا کند.
بیثباتی اقتصادی و بیثباتی در تصمیمهای روزمره
از نگاه این جامعهشناس، مسئله فقط گران شدن کالا نیست، بلکه بیثباتی و ناتوانی در پیشبینی وضعیت آینده میتواند اثرات عمیقتری بر زندگی روزمره افراد داشته باشد. وقتی فرد نمیداند چند ماه دیگر قیمت یک کالا، هزینههای زندگی یا حتی شرایط اقتصادی خودش چگونه خواهد بود، طبیعی است که تصمیمگیری او نیز بیشتر تحت تأثیر آینده نامطمئن قرار بگیرد. در این شرایط، فرد تلاش میکند با انجام برخی خریدها در زمان حال، خود را از احتمال افزایش هزینه در آینده دور کند؛ حتی اگر به قیمت ایجاد یک تعهد مالی جدید تمام شود. به همین دلیل، بخشی از خریدهای اقساطی را میتوان نه فقط به عنوان تصمیم مصرفی، بلکه به عنوان واکنش اجتماعی به احساس ناامنی و بیثباتی بررسی کرد.
ذوالفقاری این وضعیت را نوعی «بیثباتی ذهنی» توصیف میکند و معتقد است وقتی بیثباتی اقتصادی ادامه پیدا میکند، اثر آن میتواند به شیوه فکر کردن و برنامهریزی افراد نیز منتقل شود. در چنین شرایطی، فرد به جای اینکه برای آیندهای مشخص برنامهریزی کند، دائماً تلاش میکند خود را برای سناریوهای مختلف آماده نگه دارد و همین موضوع میتواند تصمیمهای او را کوتاهمدتتر کند.
خرید زودهنگام یک وسیله، استفاده از اعتبار یا پذیرفتن تعهد مالی برای جلوگیری از یک افزایش قیمت احتمالی، نمونهای از این رفتار است. اما هر تصمیمی که برای کاهش نگرانی امروز گرفته شود، ممکن است یک تعهد جدید برای فردا ایجاد کند و همین تعهد میتواند دوباره بخشی از آزادی عمل فرد را در آینده محدود کند.
قسطهای کوچک؛ تعهدهای بزرگ
یکی از ویژگیهای خرید اعتباری این است که هزینه کامل کالا در لحظه خرید کمتر در معرض توجه قرار میگیرد و آنچه بیشتر به چشم میآید، مبلغ هر قسط است. ممکن است یک فرد هنگام خرید یک کالا، مبلغ ماهانه نسبتاً کمی را قابلمدیریت ببیند و به همین دلیل تصمیم به خرید بگیرد، بدون اینکه مجموع تعهدات آینده خود را در کنار سایر اقساط محاسبه کند.
این موضوع زمانی مهمتر میشود که خریدهای اقساطی به صورت تکراری انجام شوند و فرد در فاصلههای کوتاه برای چند کالا تعهد ایجاد کند. در این حالت، هر قسط جداگانه شاید کوچک به نظر برسد، اما مجموع آنها میتواند بخش قابلتوجهی از درآمد ماهانه را به خود اختصاص دهد و قدرت تصمیمگیری خانوار را کاهش دهد.
پژوهشهای انجامشده درباره مدلهای «الان بخر، بعداً پرداخت کن» یا BNPL نیز نشان دادهاند که میان استفاده از این ابزارها و برخی نشانههای استقراض بیشتر و فشار مالی، ارتباطهایی وجود دارد؛ هرچند نمیتوان یافتههای کشورهای دیگر را بدون بررسی شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران به جامعه ایران تعمیم داد. اهمیت این پژوهشها در این است که نشان میدهند تقسیم هزینه یک خرید به چند پرداخت، لزوماً به معنی کوچک شدن تعهد مالی نیست و در صورت تکرار، میتواند مجموع بدهی را افزایش دهد.
در نتیجه، مسئله اصلی نه مبلغ یک قسط، بلکه مجموعه تعهداتی است که در طول زمان روی هم قرار میگیرند. از این منظر، باید بررسی کرد آیا خریدهای کوچک و متعدد در حال ساختن یک فشار مالی بزرگتر برای خانوارها هستند یا نه.
وقتی درآمد آینده، خرج امروز میشود
هر بار که فرد کالایی را به صورت اقساطی خریداری میکند، بخشی از درآمد ماههای آینده خود را از پیش برای آن تصمیم کنار میگذارد. در یک خرید محدود و ضروری، این مسئله ممکن است قابل مدیریت باشد، اما وقتی تعداد خریدها افزایش پیدا کند، بخش بیشتری از درآمد آینده پیشاپیش مصرف شده است.
در این وضعیت، خانواده برای هزینههایی که هنوز اتفاق نیفتادهاند، از امروز تصمیم گرفته است و در نتیجه انعطاف آن برای مواجهه با اتفاقات جدید کمتر میشود. هزینهای که هنوز به دست نیامده، اما از قبل خرج شده، دیگر در دسترس تصمیمگیری آزادانه خانواده نیست و همین موضوع میتواند شکل مدیریت زندگی را تغییر دهد.
این تغییر میتواند در حوزههای مختلف زندگی دیده شود؛ ممکن است خانوادهای برای پرداخت اقساط، سفر خود را به تعویق بیندازد، از تفریح کمتر استفاده کند، برخی فعالیتهای فرهنگی را حذف کند یا برای یک هزینه پیشبینینشده مجبور شود برنامه دیگری را تغییر دهد.
به این ترتیب، خرید قسطی فقط روی سبد خرید اثر نمیگذارد، بلکه میتواند روی نحوه تقسیم منابع میان بخشهای مختلف زندگی نیز اثرگذار باشد. سؤال اجتماعی مهم در اینجا آن است که وقتی یک خانواده برای تأمین یک کالای امروز، بخشی از درآمد فردا را متعهد میکند، دقیقاً از کدام بخش زندگی آینده خود کم میکند. این همان نقطهای است که یک تصمیم به ظاهر شخصی میتواند به مسئلهای اجتماعی تبدیل شود.
وقتی قسط وارد سبک زندگی میشود
در بسیاری از موارد، خرید قسطی برای یک نیاز مشخص و محدود انجام میشود و نمیتوان صرفاً به دلیل وجود قسط، درباره آسیب اجتماعی صحبت کرد. اما زمانی که استفاده از اعتبار به یک رفتار دائمی برای تأمین نیازها تبدیل شود، وضعیت متفاوت خواهد بود. اگر فرد برای چندین کالای مختلف و در دورههای متوالی، از روشهای اعتباری استفاده کند، ممکن است به تدریج بخشی از شیوه زندگی خود را بر پایه درآمدی بنا کند که هنوز دریافت نشده است.
در این حالت، قسط دیگر فقط شیوه پرداخت نیست و به بخشی از ساختار زندگی روزمره فرد و خانواده تبدیل میشود؛ ساختاری که هر تصمیم جدید را در کنار تعهدات قبلی قرار میدهد.
ذوالفقاری معتقد است در شرایط فشار اقتصادی، ممکن است فرد برای تأمین یک کالا از بخشهایی از زندگی فرهنگی و اجتماعی خود کم کند. سفر، تفریح، برنامههای خانوادگی، آموزش یا حتی برخی فعالیتهای اجتماعی، ممکن است در اولویت پایینتری قرار گیرند تا هزینههای اقتصادی پرداخت شود.
اگر این اتفاق به صورت محدود رخ دهد، شاید یک تصمیم کوتاهمدت باشد، اما اگر به شکل مداوم تکرار شود، میتواند نشاندهنده تغییر در کیفیت زندگی باشد. در چنین وضعیتی، ممکن است خانواده از نظر تعداد کالاهای در اختیار، کمبود آشکاری نداشته باشد، اما از نظر فرصت تجربه کردن، تفریح کردن و اختصاص زمان و منابع به فعالیتهای فرهنگی، محدودتر شده باشد.
تبلیغات قسطی؛ معرفی یک فرصت یا یادآوری یک ناتوانی؟
تبلیغات خرید اقساطی معمولاً با تأکید بر «امکان خرید» طراحی میشوند؛ اینکه مشتری برای تهیه یک کالا لازم نیست تمام هزینه را در همان لحظه پرداخت کند. این پیام میتواند برای بسیاری از افراد جذاب و کاربردی باشد، اما از منظر اجتماعی میتوان یک سؤال دیگر نیز مطرح کرد؛ اینکه مواجهه مداوم با چنین تبلیغاتی چه تصویری از وضعیت اقتصادی جامعه در ذهن شهروندان ایجاد میکند.
ذوالفقاری معتقد است: تبلیغات قسطی ممکن است برای برخی مخاطبان فقط پیام «راهی برای خرید» نداشته باشد و همزمان این پرسش را ایجاد کند که چرا دیگر امکان خرید نقدی یک کالا برای او وجود ندارد. این برداشت البته نمیتواند به همه مردم تعمیم داده شود، اما به عنوان یک فرضیه اجتماعی، ارزش بررسی دارد.
از طرف دیگر، تکرار مداوم پیام «الان بخر» میتواند فاصله میان خواستن یک کالا و پرداخت هزینه آن را کمتر در معرض توجه قرار دهد. در مدلهایی که پرداخت به آینده منتقل میشود، فرد ممکن است هنگام خرید بیشتر بر امکان دسترسی فوری تمرکز کند و هزینه کامل را در ماههای بعد بپردازد.
«ما دیگر نمیتوانیم نقدی خرید کنیم»
ذوالفقاری با اشاره به تجربه گفتوگو با مخاطبان خود در فضای مجازی درباره این موضوع میگوید: بسیاری از آنها یک جمله مشترک را تکرار کردهاند: «ما دیگر نمیتوانیم نقدی خرید کنیم.» این جمله را نمیتوان به عنوان آمار رسمی یا نماینده کل جامعه در نظر گرفت، اما میتواند روایتی از تجربه بخشی از مصرفکنندگان باشد؛ تجربهای که در آن خرید اقساطی نه یک انتخاب برای افزایش قدرت خرید، بلکه جایگزینی برای شیوهای از خرید است که دیگر امکان انجام آن وجود ندارد. این تفاوت در انگیزه، برای تحلیل اجتماعی موضوع بسیار مهم است و نشان میدهد همه خریدهای اقساطی را نمیتوان در یک گروه قرار داد.
در یک سو، فردی قرار دارد که میتواند هزینه کالا را نقدی پرداخت کند اما برای مدیریت بهتر منابع مالی، تصمیم میگیرد آن را قسطبندی کند؛ در سوی دیگر، فردی قرار دارد که بدون اعتبار اساساً قادر به خرید کالا نیست و به همین دلیل ناچار است هزینه را به آینده منتقل کند.
موقعیت اجتماعی این دو مصرفکننده یکسان نیست و آثار خرید قسطی برای آنها نیز میتواند متفاوت باشد. بنابراین، اگر قرار باشد از آسیبهای احتمالی صحبت کنیم، باید بیشتر روی «وابستگی به قسط» تمرکز کنیم تا صرفاً خودِ قسطی بودن خرید.
سؤال مهم این است که آیا قسط یک انتخاب است یا به تدریج به تنها راه حفظ سطح معمول زندگی تبدیل شده است.
وقتی خرید به واکنش در برابر ترس تبدیل میشود
یکی از مهمترین نکات مطرحشده از سوی ذوالفقاری، خرید کالایی است که فرد هنوز نیاز فوری به آن ندارد، اما از گرانتر شدن آن در آینده میترسد. این اتفاق، به لحاظ اجتماعی، اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد ترس از آینده میتواند مستقیماً وارد تصمیمهای مصرفی امروز شود.
فرد ممکن است در شرایطی که کالا هنوز قابل استفاده است یا خرید آن برایش فوری نیست، تصمیم بگیرد آن را تهیه کند، زیرا احساس میکند اگر منتظر بماند، شاید در آینده دیگر توان خریدش را نداشته باشد. در چنین حالتی، رفتار مصرفی فرد بیشتر از آنکه بر اساس نیاز واقعی شکل بگیرد، بر پایه پیشبینی و نگرانی درباره آینده شکل میگیرد.
این رفتار با مصرفگرایی معمولی تفاوت دارد. در مصرفگرایی، میل به داشتن کالای جدید یا کسب تجربه مصرفی میتواند فرد را به سمت خرید سوق دهد، اما در اینجا ممکن است محرک اصلی «ترس از نداشتن توان خرید در آینده» باشد.
در نتیجه، فرد برای فرار از یک آینده نامطمئن، مصرف خود را به زمان حال منتقل میکند و این انتقال میتواند به ایجاد تعهدات مالی بیشتر منجر شود. به همین دلیل، خرید قسطی را باید در متن شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه بررسی کرد، نه جدا از آن. اگر علت اصلی رفتار، ترس باشد، مسئله اجتماعی دیگر فقط درباره خرید نیست؛ درباره احساسی است که جامعه نسبت به آینده خود پیدا کرده است.
طبقه متوسط؛ خرید برای حفظ سطح زندگی
یکی از گروههایی که بررسی این پدیده درباره آنها اهمیت زیادی دارد، طبقه متوسط است؛ گروهی که ممکن است همچنان درآمد ثابت و شغل داشته باشد، اما در حفظ سطح زندگی گذشته خود با دشواری بیشتری مواجه شده باشد. در چنین شرایطی، خانوادهای که زمانی میتوانست بخشی از خریدهای خود را نقدی انجام دهد، ممکن است به تدریج به اعتبار و اقساط وابسته شود تا همان سطح مصرف را حفظ کند.
این وضعیت را نمیتوان صرفاً به عنوان افزایش میل به مصرف تعبیر کرد، زیرا ممکن است انگیزه خانواده حفظ شرایطی باشد که پیشتر برایش عادی تلقی میشده است. به همین دلیل، خرید قسطی میتواند در بخشی از جامعه به ابزاری برای حفظ موقعیت و سبک زندگی پیشین تبدیل شود.
اگر چنین روندی ادامه پیدا کند، ممکن است فاصله میان «سطح زندگی مطلوب» و «توان مالی واقعی» با استفاده از اعتبار پوشانده شود. خانواده همچنان کالاها و خدماتی را تهیه میکند که برایش مهم است، اما بخشی از هزینه آن را از درآمد آینده پرداخت میکند. در ظاهر ممکن است تغییری در سبک زندگی دیده نشود، اما در ساختار مالی خانواده، تعهدات بیشتری ایجاد شده است.
همین موضوع است که میتواند پدیده خرید قسطی را با مفاهیمی مانند فشار اجتماعی برای حفظ ظاهر زندگی، ترس از عقبماندن و تلاش برای جلوگیری از کاهش استاندارد زندگی پیوند دهد.
وقتی قسط به فرهنگ عمومی تبدیل میشود
گسترش اعتبار خرد و خرید اقساطی میتواند نگاه جامعه به بدهی را نیز در طول زمان تغییر دهد. زمانی بدهی ممکن بود یک وضعیت موقت و اضطراری تلقی شود، اما وقتی امکان گرفتن اعتبار برای کالاهای مختلف به شکل گسترده در دسترس قرار میگیرد، استفاده از بدهی برای خرید میتواند بیش از گذشته عادی شود.
این عادی شدن، به خودی خود نشانه آسیب نیست و استفاده منطقی از اعتبار میتواند بخشی از مدیریت مالی باشد؛ اما اگر بخش بزرگی از جامعه برای ادامه سطح زندگی معمول خود به اعتبار جدید نیاز داشته باشد، آن وقت موضوع از «روش پرداخت» عبور میکند و وارد حوزه اجتماعی میشود.
در چنین حالتی، ممکن است چرخهای شکل بگیرد که در آن کاهش قدرت خرید، مردم را به سمت اعتبار سوق دهد، اعتبار تعهد جدید ایجاد کند و همین تعهدها بخشی از درآمد قابلمصرف آینده را کاهش دهند.
وقتی درآمد قابلمصرف کمتر شود، احتمال نیاز به اعتبار دوباره بیشتر میشود و چرخه میتواند تکرار شود. این چرخه در مورد همه افراد و همه خانوادهها صادق نیست و نمیتوان از آن به عنوان سرنوشت قطعی خریدکنندگان قسطی سخن گفت، اما به عنوان یک روند اجتماعی، ارزش توجه دارد. به همین دلیل لازم است درباره شرایطی که مردم را به سمت استفاده مداوم از اعتبار سوق میدهد، بیشتر صحبت شود.
مسئله فقط خرید نیست؛ مسئله آینده است
در نهایت، مسئله خرید اقساطی را نمیتوان فقط با این سؤال بررسی کرد که «مردم چه چیزی را قسطی میخرند؟» سؤال مهمتر این است که «چرا مردم به قسط نیاز پیدا کردهاند و این نیاز چه تغییری در زندگی آنها ایجاد کرده است؟» خرید قسطی میتواند برای یک خانواده راهی برای تأمین یک نیاز واقعی باشد و برای خانوادهای دیگر، روشی برای حفظ سطح مصرف گذشته یا خرید زودهنگام کالا به دلیل ترس از افزایش قیمت.
بنابراین نمیتوان درباره آن یک حکم واحد صادر کرد و گفت همه شکلهای خرید اقساطی آسیبزا هستند. آنچه اهمیت دارد، بررسی زمینهای است که در آن قسط از یک انتخاب محدود به یک بخش دائمی از زندگی تبدیل میشود.
از نگاه اجتماعی، شاید مهمترین پیامد زمانی رخ دهد که افراد احساس کنند برای حفظ زندگی امروز، باید مدام از آینده خود هزینه کنند. در چنین شرایطی، خرید یک کالا پایان ماجرا نیست؛ شروع مجموعهای از تعهدات است که ممکن است ماهها ادامه پیدا کند و روی برنامههای بعدی خانواده اثر بگذارد.
محمدرضا ذوالفقاری نیز بر همین نکته تأکید دارد که بیثباتی اقتصادی میتواند به بیثباتی در تصمیمگیریهای روزمره و حتی در بخشهایی از زندگی اجتماعی منجر شود. اگر قرار باشد این موضوع را جدی بگیریم، باید از خود خرید فراتر برویم و ببینیم چه تغییراتی در رفتار، سبک زندگی و اولویتهای خانوادهها در حال شکل گرفتن است.
پشت هر «الان بخر» چه چیزی قرار دارد؟
شهر امروز پر از پیام «الان بخر» است، اما بخش دوم این پیام، یعنی «بعداً پرداخت کن»، شاید از بخش اول مهمتر باشد؛ زیرا آن «بعداً» همان جایی است که تصمیم امروز وارد زندگی فردا میشود. برای یک نفر، این پیام میتواند به معنای فرصت تأمین یک نیاز ضروری باشد؛ برای دیگری، راهی برای حفظ سبک زندگی قبلی و برای فردی دیگر، واکنشی به ترس از گرانتر شدن کالا در آینده. بنابراین، خرید اقساطی یک پدیده یکبعدی نیست و نمیتوان آن را فقط با معیار اقتصادی یا تبلیغاتی سنجید. این پدیده در مرز میان مصرف، خانواده، سبک زندگی، احساس امنیت و نگاه مردم به آینده قرار گرفته است.
شاید به همین دلیل، سؤال اصلی درباره خرید قسطی این نباشد که «قسطی خریدن خوب است یا بد»، بلکه باید پرسید «جامعه چرا بیش از گذشته برای خرید به درآمد آینده خود متکی شده است؟» اگر خرید اقساطی تنها یک ابزار برای مدیریت یک خرید ضروری باشد، مسئلهای متفاوت داریم؛ اما اگر افراد برای ادامه زندگی عادی خود مرتباً به اعتبار جدید نیاز پیدا کنند، باید پیامدهای این تغییر را جدیتر بررسی کرد.
پشت هر بیلبورد «الان بخر، بعداً پرداخت کن» شاید فقط یک پیشنهاد تجاری وجود نداشته باشد؛ شاید تصویری از جامعهای باشد که بخشی از آن تلاش میکند میان خواستههای امروز و نگرانیهای فردا تعادل برقرار کند. و شاید پرسش نهایی همین باشد: ما دقیقاً چه چیزی را قسطی میخریم؛ یک کالا را یا بخشی از آینده خود را؟
ارسال دیدگاه