چهل روز با نام فرشتههای میناب
تبریز (پانا) - چهل روز از پرکشیدن کودکانی میگذرد که معصومیتشان دلهای بسیاری را اندوهگین کرد. امروز یادشان نه فقط در میناب، که در دل هر انسانی که این روایت را شنیده، زنده مانده است.
به نام خدای شهدای میناب
چهل روز گذشته است؛
چهل روزی که نه در تقویم،
بلکه در رگهای یک ملت حک شده است.
چهل روز که هر طلوع،
نام شهیدان را چون پتکی آتشین
بر صخرههای غفلت فرود میآورد.
در این چهل روز،
پیرِ روشنایی ـ آن صاحبدلِ بزرگ
که سکوتش طوفان را بر زمین مینشاند
و نگاهش سپاه امید را در برابر یأس صفآرایی میکند ـ
چنان قامت افراشت
که گویی روح هزار سال تاریخ
در یک انسان تجسم یافته است.
او، چون کوهستانی که بر شانههای زمین تکیه دارد،
ایستاد!
تا ما بیاموزیم
شکستن، رسم ما نیست.
و کودکان میناب…
فرشتههای کوچک اما
بزرگتر از هر روایت
کوچههای میناب هنوز بوی قدمهایشان را میدهد؛
بوی معصومیتی که آسمان را وادار کرد.
بر زمین خم شود.
نامشان،
در چهل روز،از نجوا به فریاد بدل شد؛
از خاطره به پرچم.
پرچمی که بر بلندای هر دل برافراشته است.
ای شهیدان،
رفتن شما پایان نبود؛
آغاز بود.
آغاز بیداری،
آغاز رویش،
آغاز آن مسیری که آینده از دل آن ساخته خواهد شد.
چهل روز گذشت،
و ما امروز ملتی هستیم
که از دل زخم، زره ساخته؛
از دل گریه، شمشیر؛
و از دل اندوه، عهد
امروز، در چهلم شما،
قسم میخوریم بر خاکی که خونتان را نوشیده:
ما پیروز خواهیم شد.
نه از روی احتمال،
از روی یقین.
یقینی که از شما به ما رسیده،
از کودکان آسمانی میناب،
و از آن رهبر روحافزا
که همچون فانوس جاودان،
سایهاش را بر راه ما گسترده است.
راه شما
در ما ادامه دارد.
نفستان، در سینه ماست.
و پیروزی آینده
با نام شما امضا خواهد شد.
چهل روز است که میفهمیم
این ملت برای پیروزی آفریده شده.
ارسال دیدگاه