مدادهای ناتمام دختران میناب
چاراویماق (پانا) - دلنوشتهای برای دختران دانشآموز میناب که پیش از آنکه رویاهایشان را کامل بنویسند، نامشان در آسمان ایران ماندگار شد.
سلام دختران مینابی؛ شما هم مثل ما شوق فراگیری علم و تأثیرگذاری برای سرزمینمان ایران را داشتید. هر کدام از شما با مدادهای رنگیتان چیزهایی مینوشتید که همه به ایرانی مربوط میشد که قرار بود بسازید.
ما باید میرفتیم؛ ما بزرگتر بودیم. مدرسهٔ متوسطه هنوز روی مثل ماه شما را ندیده بود که ما باید میرفتیم. مگر نمیگویند اول بزرگتر داخل میشود؟ پس چرا از قانون پیروی نکردید؟ چرا این بار قانون عوض شد؟ چرا؟ آرزوی شهادت داشتید، اما به این زودی؟ قرار بود به سمت خانه بروید، در آغوش پدر بیفتید و به مادر کمک کنید؛ اما پرواز کردید به سوی خدا، به همراه پدر ایران. چگونه دلتان آمد پدر را هم با خود ببرید؟ به یتیمی ما فکر نکردید؟
چگونه دلتان آمد مداد و دفتر نقاشی را رها کنید و با خونتان در آسمان نقاشی بکشید؟ چگونه دلتان آمد مادر را برای همیشه چشمانتظار بگذارید و پدری را با آرزوی آغوش دخترش تنها بگذارید؟
شما از هیچچیز خبر نداشتید. در آرزوی چیدن سفرهٔ هفتسین بودید. چه میشد میماندید و بعد از سال نو میرفتید؟ اما رفتید و فقط جای خالیتان در کنار سفرهٔ هفتسین ماند. رفتید و یک «سین» سفرهٔ هفتسین امسال را برای خود کردید: سرخی خون دختران میناب.
رفتید و یاد خود را در خاک ایران حک کردید؛ یاد مظلومانه به شهادت رسیدنتان. رفتید و جای خالیتان برای همیشه در دل مردم ایران ماند.
حتماً شنیده بودید که میگویند «دختر فرشته است». شما واقعاً فرشته شدید؛ به سوی آسمان پرواز کردید و زمین میزبان پیکرهای کوچک شما شد.
زمین ترک برداشت؛ انگار او هم با مادران مینابی عزاداری میکرد. باد آمد و خاک را برداشت؛ او هم به شدت دلتنگ دختران مینابی بود. باد خاک را برداشت و به سوی آسمان برد، به امید دیدار خاک و دختران میناب.
مگر قرار نبود با اندیشههایتان کمکحال ایران باشید؟ پس چرا خون را برگزیدید؟
آن روز حتی ابر هم میخواست از شدت مظلومیتتان بگرید؛ اما جدا شدن از شما برایش سخت بود. از این پس، ابر دیگر نمیخواهد ببارد؛ زیرا باریدن بر زمین و مهمان زمین شدن، بدون حضور شما برایش سخت است. چرا باید ببارد و مهمان زمین شود، وقتی شما مهمان آسمانید؟
کلاساولیهایتان، بااینکه هنوز الفبا را کامل نیاموخته بودند، الفبای وطن را خوب آموزش دادند؛ آنچنان که همهٔ جهان آن را فرا گرفتهاند، جز منفعتطلبان و خودخواهان.
کلاسسومیهایتان، پیش از رسیدن به سن تکلیف، تکلیف ایمان را که همان وطندوستی است، به جا آوردند.
و کلاسششمیهایتان، پیش از آنکه تلاششان برای رسیدن به مدارس استعدادهای درخشان به پایان برسد، کارنامهٔ قبولی را گرفتند؛ استادِ تمام شدند و در آسمان ایران درخشیدند.
معلمان کوچک سرزمین ایران، شهادتتان مبارک باد.
ارسال دیدگاه