دیدگاه معاون وزیر آموزش و پرورش درباره روزهای پایان عمر پیامبر اسلام (

تلاش ۲۳ ساله پیامبر برای تحول فکری، اخلاقی و فرهنگی آحاد مخاطبان پیام الهی

خبرگزاری پانا: معاون وزیر آموزش و پرورش و رییس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی با اشاره به دیدگاه خود درباره روزهای آخر عمر پیامبر اسلام (ص) و وضعیت اجتماعی آن دوران گفت: در طول دعوت ۲۳ ساله وضع این‌گونه بود که علی‌‌رغم آرزو و تلاش پیامبر برای تحول فكری، اخلاقی و فرهنگی آحاد مخاطبان پیام الهی، این توفیق برای همگان پیش نیامد و حتی در سطح مركز رسالت اسلامی یعنی شهر مدینه نیز به كمال مطلوب خود نرسید.

کد مطلب: ۴۰۵۴۴
لینک کوتاه کپی شد

به گزارش سرویس آموزش و پرورش پانا، حجت الاسلام محی الدین بهرام محمدیان معاون پژوهشی وزیر آموزش و پرورش دیدگاه خود را پیرامون روزهای آخر عمر پیامبر اسلام (ص) و وضعیت اجتماعی آن دوران ارائه کرد.

سوال: مختصری از اوضاع اجتماعی مسلمانان در هنگام ارتحال پیامبر(ص) را ارائه نمائید.


حجت الاسلام محمدیان: پیش از پرداختن به پاسخ این پرسش باید نكته‌ای را تصریح كنم و آن اینكه در طول بیست و سه سال دعوت اسلامی، پیامبر(ص) تلاش فراوان و سعی بلیغی در ساختن جامعة ایمانی مبذول داشت. اخلاقیات جاهلی، اعتقادات و باورهای شرك‌آلود و كفرآمیز، روابط اجتماعی مبتنی بر سلطه و سیطرة استثماری و فرهنگ منحط و آلوده را مورد تهاجم قرار داد و به جای آن با اتكا به اعتقاد توحیدی و معادباوری، نهال‌های اخلاقی اسلامی و الهی را غرس كرد كه ثمرة آن شكل گرفتن و ایجاد جامعه‌ای با صبغه و آمیزه‌های قرآنی شد. اما بدون تردید وقتی رسول اكرم(ص) به جوار پروردگار رخت بربست، هنوز تمامی آموزه‌های نظری و عملی اسلام در ارتباط با یكدیگر و در تعامل متقابل ملحوظ و مورد تدقیق مستوفی قرار نگرفته بود.


به عبارتی بهتر است این‌گونه بگویم، رسول اكرم(ص) در سطح نظری برای امت اسلامی خطوطی از شریعت و قانون اسلامی را معلوم كرده بود و علاوه بر آن برخی از تفصیلات فقهی را دربارة پاره‌ای از مسائل بیان فرموده بودند، مواردی كه برای شخص مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی نقش حیاتی داشت. در سطح عملی نیز، رسول خدا(ص) برای تحول اجتماعی و فكری اقدام انقلابی كردند و قصد نیز بر این بود كه با تأسی به آموزه‌های اسلامی، افكار و اندیشه، رأی و نظر و حتی روش كار آحاد انسانی را دگرگون سازند و به عبارتی انسان متعهد و مسئول تربیت كنند. اساساً كار انبیاء الهی در حوزه عملیاتی تربیت عبد صالح است؛ زیرا اساس و پایة صلاح اجتماعی و توسعة مادی و معنوی، انسان صالح است. پیامبر اسلام(ص) در طول بیست و سه سال به قسمتی از اهداف این دو بخش موفق شد، اما امر هدایت و پذیرش آن ،همان‌طور كه می‌دانید یك امر اختیاری است، با اجبار و اكراه و تحمیل نمی‌توان به فردی از افراد جامعه ایمان را، اعتقاد را، تزریق كرد. قرآن كریم نیز به همین حقیقت تصریح دارد.

پیامبر اسلام(ص) تلاش‌های بسیاری كرد،‌ حتی خداوند متعال بر این اصرار و پافشاری اشاره می‌كند و می‌فرماید: "لعلك باخع نفسك الا یكونوا ""مؤمنین، گویا تو می‌خواهی از این كه مشركان ایمان نمی‌آورند جان خود را تباه سازی" و یا این كه در سورة مباركه توبه در مدح و تمجید از پیامبر می‌فرماید:" از میان خودتان رسول و فرستاده‌ای آمده است كه نسبت به ایمان آوردن شما حریص است و برای او بسیار سخت است كه ببینید شما در مشكل و گرفتاری هستید". خب ،پیامبری با همین اوصاف و با این اصرار مردم را دعوت می‌كند اما چون هدایت یك امر اختیاری است، عده‌ای ایمان می‌آورند و گروهی نیز اعراض می‌كنند. در طول دعوت ۲۳ ساله نیز وضع این‌گونه بود، علی‌‌رغم آرزو و تلاش پیامبر برای تحول فكری، اخلاقی و فرهنگی آحاد مخاطبان پیام الهی، این توفیق برای همگان پیش نیامد و حتی در سطح مركز رسالت اسلامی یعنی شهر مدینه نیز به كمال مطلوب خود نرسید. دلیل مدعای ما، مجموع رفتارهای خطا و ناروایی است كه از سوی حتی عده‌ای از صحابه در زمان پیامبر گزارش شده است.


لذا در پاسخ به پرسش شما اولاً به این جمله و سخن اشاره می‌كنم كه همگان در آن روزگار به معنای كامل كلمه دارای ایمان نبوده‌اند. بلكه مجموعه‌ای از آدم‌ها و یا طوایف و قبایل اسلام آورده و در برابر قدرت پیامبر تسلیم شده بودند، قرآن نیز در سورة حجرات به همین مطلب اشاره دارد و می‌فرماید: "كه نگوئید ایمان آوردیم بلكه بگوئید اسلام آورده‌ایم و تسلیم شده‌ایم، هنوز ایمان وارد دل‌ها و قلب‌های شما نشده است."


سخن دیگر اینكه با توجه به گسترش اسلام، مخصوصاً در دورة مدینه و عام‌الوفود به بعد، آنهایی كه شامه سیاسی‌شان تیزتر بود، متوجه بوی قدرت شدند و از همین زمان است كه علاوه بر منافقان و معارضان سال‌های اول و دوم هجری حتی عده‌ای از مسلمانان دورة مكه نیز خود را آمادة رقابت‌های سیاسی و قدرت‌خواهی بعد از پیامبر(ص) كردند.

اگر بخواهیم مسلمانان دوره سال های آخر عمر پیامبر(ص) را طبقه‌بندی كنیم، می‌توانیم بگوییم: ۱ـ اهل اخلاص از مهاجران؛ ۲ـ اهل اخلاص از انصار؛ ۳ـ توده‌های مردم از قبایل و طوایف كه تازه اسلام آورده‌اند؛ ۴ـ مسلمانان مهاجر و انصار كه در سطح متوسط و متعارف جامعه اسلامی هستند؛ ۵ـ مجموعه‌ای از مسلمانان مدینه از قبایل اوس و خزرج كه هنوز تعلقات قومی و قبیله‌ای خود را دارند و در رأس آنان كسانی هستند كه گمان می‌برند و یقین داشتند كه اگر پیامبر به مدینه مهاجرت نكرده بود حتماً آنها ریاست و زعامتی داشتند؛ ۶ـ مجموعه‌ای از مسلمانان مهاجر كه در كنار پیامبر قرار دادند ولی با توجه به پیشرفت كار اسلام نسبت به كسب قدرت جانشینی پیامبر علاقمند شده‌اند ولو اینكه در پیش خود برای آن توجیه قدسی نیز درست كرده‌اند.


و آخرین جمله در پاسخ پرسش حضرت‌عالی اینكه سال آخر حیات پیامبر، سال بسط و توسعه رفاهی و اقتصادی مسلمانان نیز هست به عبارتی در سال‌های آخر بعد از فتح مكه و تأمین امنیت سیاسی و جاری و گسترش دعوت اسلامی تقریباً در تمامی شبه جزیره موقعیت مدینه را ارتقاء بخشیده وضع مسلمانان از آن عسرت و تنگدستی سال‌های اول خارج شده بود كه خود همین موضوع می‌توانست انگیزة بعضی‌ها را برای كسب قدرت و یا تبعیت از قدرت حاكم بالا ببرد و یا دستخوش تغییر قرار دهد.


سوال: وضعیت خواص در سال‌های پایان عمر پیامبر چگونه بوده است، آنها چگونه می‌اندیشیدند و عمل می‌كردند؟


حجت الاسلام محمدیان: ارزیابی وضعیت خواص در دورة پایانی زندگی پیامبر اسلام(ص) نیازمند یك نگاه عمیق به گزارش‌های تاریخی دورة پیامبر و بعد از آن دارد. البته این كار باید از سر علم و انصاف صورت پذیرد نه به طریق روش‌های مناظره‌ای، كه طرفین مباحثه بیشتر بر پایة مغلوب ساختن حریف بیاناتی را اظهار می‌كنند.


آنچه در تاریخ مسلم است، تودة مردم مسلمان روزگار پیامبر اعم از مهاجر و انصار نسبت به پیامبر(ص) عشق می‌ورزید و در كنار ایشان، آمادة فداكاری بودند. هر چند گاهی بقایای تفكر جاهلی و یا خلق و خوی قبیله‌گی و طایفه‌گرایی عربی در آنها شعله‌ور می‌شد ولی به آب كلام پیامبر و خنكای ارشاد و راهنمایی ایشان فرو می‌نشست و آنها پشیمان و نادم باز می‌نشستند. تاریخ مواردی از این قبیل را یادآوری كرده است. البته در همین موارد نیز می‌بینیم ،آتش بیار معركه و محركان كسانی بوده‌اند كه در میان مردم وجوه و چهره‌های موجه بوده‌اند. به‌عنوان مثال فتنه‌ای كه می‌رفت دامن امت اسلامی را بگیرد، در خبری كه ولید از مرتد شدن طایفة بنی‌المصطلق شایع كرد و تا آنجایی پیش رفت كه عده‌ای از مسلمانان به پیامبر فشار آوردند كه به جنگ علیه آنان اقدام كند.


اما قرآن كریم با آیة شریفة "یا ایها‌الذین امنوا ان جائكم فاسق بنباء فتبیّنوا" جلو فتنه و مصیبت را گرفت و به دنبال آن تذكر داد كه "بدانید رسول‌الله در میان شماست و اگر پیامبر در این قبیل موارد از شما تبعیت كند، خودتان به رنج و زحمت می‌افتید، به عبارتی شما باید تابع رسول‌الله باشید، نه این كه از رسول خدا بخواهید كه از شما اطاعت كند. خب، از همین گزارش‌های تاریخی می‌توان دریافت كه آحاد مسلمانان ساده‌دل گاهی تحت تأثیر همین خواص در حضور خود پیامبر(ص) می‌شدند.


حتی گاهی دامنة این نوع اظهار شخصیت و تشخص‌گرایی و یا به تعبیری اجتهادهای من عندی به عرصة احكام عبادی نیز كشیده شده است. مثلاً در نقل‌های تاریخی داریم كه در حجه‌الوادع كه در سال دهم هجری اتفاق افتاد، پیامبر دستور داد تا منادی ندا كند كه هر كس قربانی با خود نیاورده، باید نخست عمره ی به جا آورد و از احرام خارج شود و سپس مراسم حج را انجام دهد و اما آنها كه قربانی همراه خود آورده‌اند و حج آنها حج اِفراد است باید بر احرام خود باقی بمانند و بعد فرمودند كه اگر من شتر قربانی نیاورده بودم عمره را تكمیل می‌كردم و از احرام بیرون می‌آمدم.


ولی در این میان گروهی به سركردگی یكی، دو نفر از وجوه و به تعبیر شما خواص از این كار سر باز زدند، گفند چگونه ممكن است پیامبر بر احرام خود باقی بماند و ما از احرام بیرون بیاییم؟ آیا زشت نیست كه ما به سوی حج ، بعد از انجام عمره برویم در حالی كه قطرات آب غسل از ما فرو می‌ریزد.


دقت كنید این ماجرا در متون شیعی و سنی نقل شده است، هرچند همچنان‌كه ظاهر این گزارش نشان می‌دهد از باب تقدس مآبی و عبادت‌خواهی، این كار صورت گرفته، ولی پیامبر آن‌ها را سرزنش كرد و سخت از دست آنها ناراحت شد. زیرا این عمل یك نوع تخلف و بی‌انضباطی از فرمان رهبری دینی است و اگر همین‌ها مورد سرزنش و عتاب پیامبر(ص) قرار نمی‌گرفتند نه تنها میدان جوازی بر همین قبیل كارها فراخ می‌شد بلكه همین آدم‌های به اصطلاح "خواصّ " عمل خودشان را به‌عنوان حجت غالب در همه جا تحمیل می‌كردند.


نمونة دیگر از این جایگاه خاص قایل شدن برای خود از سوی خواص، در اعزام لشكر اسامه دیده می‌شود كه چگونه چند نفر آدم متشخص علی‌رغم دستور پیامبر به حركت به بهانة این كه پیامبر در شرایط خاص به‌سر می‌برد و نباید او را تنها بگذاریم، از اعزام و حركت تخلف كردند.


از نقل این گزارش‌هامی‌خواهم این نتیجه را بگیریم كه برخی از خواص برای خود شأن و منزلت خاص قایل بودند و به صرف افتخار صحابگی پیامبر و یا نسبت سببی كه با ایشان پیدا كرده بودند خود را اگر هم‌تراز و هم عرض پیامبر نیز نمی‌دانستند ولی متولی دین می‌شناختند و فهم و صلاحدید خود را بر قول و فعل پیامبر ترجیح می‌دادند. كه بعد از پیامبر این سخن به وضوح و روشنی به چشم می‌خورد.


اما بخشی از خواص نیز از سران قبایل و طوایف بودند كه در اسلام دارای سابقة طولانی و یا درخشان نبودند. اینان به دلایلی از جمله قدرت مسلمانان یا فشار افكار عمومی به اسلام گرویده بودند اما در خفای خود تمایلات غیراسلامی داشتند.


این دسته نیز به اتكاء قدرت تأثیرگذاری خویش در طوایف تحت نفوذ خود، در معادلات سیاسی، اجتماعی آن روز برای خود وزنی داشتند و شاید تحریك‌كننده و امیدبخش بعضی از بزرگان نیز بودند.


دستة دیگری از صحابه هم بودند كه از شهر سبقت در اسلام و امتیاز هجرت و جهاد برخوردار بودند و در ایمان خود اهل اخلاص بودند اما تعدادشان كمتر بود. معمولاً ما این افراد را در اطراف علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) می‌بینیم.
شخصیت‌هایی مانند مقداد،‌ سلمان،‌ ابوذر، بلال و ...

سوال: برای ابلاغ مجدد و مكتوب امامت و خلافت علی(ع) در روزهای بیماری پیامبر چه طرحی داشتند؟


حجت الاسلام محمدیان: موضوع جانشینی امام علی‌(ع) امر تازه‌ای نبود. پیش از آن نیز در كلمات پیامبر(ص) و نوع موضع‌گیری‌های ایشان این مطلب اعلام و آشكار شده بود، گاهی این اعلام‌ها به صورت كفایی و با برشمردن اوصاف علی(ع) صورت گرفته بود و گاهی به صراحت و تصریح موضوع.


از آن جمله است: "حدیث‌الدار، حدیث منزلت، حدیث سفینه و حدیث ثقلین و نهایتاً حدیث غدیر "كه به تواتر در میان شیعه و سنی نقل شده است.


اما درباره ی موضوع سؤال شما،‌ نكته‌ای از استاد فقید عبدالفتاح عبدالمقصود به خاطرم رسید، ایشان كه از دانشمندان و نویسندگان برجستة دورة معاصر مصر است. این موضوع را در كتاب "السقیفه و الخلافه" به شكل زیبایی تحت عنوان "وصیتی كه نوشته نشد" نقل كرده است.


البته این نقل همراه با پرسش‌هایی آغاز می‌شود و اولین پرسش همین است:
"چرا ابوعبیده و عمر، نه دیگران؟" تقریباً این ماجرا را این‌گونه نقل می‌كند:


در آن روز، (روز پنجشنبه قبل از رحلت) گروهی از صحابه اطراف بستر حضرت رسول را گرفته بودند و آن حضرت از بیماری شكوه كرد و آنان رسول خدا را دلداری می‌دادند.


بعد از آن پیامبر رو به آنان فرمود: "... دوات و كاغذی برایم بیاورید تا چیزی بنویسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشوید" عمر گفت: "درد بر رسول خدا غلبه كرده است. كتاب خدا ،ما را بس است ..." و دیگری گفت: "بیاورید تا بنویسد" و بعد نقل می‌كند كه حاضران با هم بگومگو و اختلاف كردند. برخی موافق كاغذ و دوات و برخی مخالف. سر و صدا زیاد شد و نزدیك بود آتش نزاع شعله‌ور شود. رسول خدا(ص) از اینكه بحث و جدالشان به این حد رسید و رسماً پیشنهاد او را رد كردند، دلگیر شد و آنان را از ادامة بحث و جدل منع كرد و فرمود: "برخیزید، بگو و مگو در برابر رسول خدا شایسته نیست این عبارت، آنان را از مجلس به تندی متفرق و پراكنده است."


آنچه نقل كردم از مرحوم استاد عبدالفتاح عبدالمقصود است شخصی صاحب‌نظر و خبره كه ۸ جلد كتاب امام علی‌بن‌ابی‌‌طالب(ع)، نشانگر تقوای علمی او نیز هست. هر چند این نقل ایشان با برخی از نقل‌های تاریخی تفاوت دارد و این تفاوت نیز در تلطیف عكس‌العمل حاضران در برابر كلام پیامبر(ص) است، اما روشنگر یك واقعیت بسیار مهم و در عین حال تأسف برانگیز تاریخی است. كه من همین‌جا، دوستان جوان و اهل مطالعه را به خواندن همین كتاب مخصوصاً با ترجمة خوبی كه جناب دكتر سیدحسن افتخارزاده از آن به‌عمل آورده، توصیه می‌كنم.


خب، حالا بخش دوم سؤال شما، چرا این‌ كار نشد و چرا از این نوشتن مانع شدند؟ چرا این كار صورت نگرفت، دلیلش از این نقل تاریخی كه گزارش كردیم معلوم شد. برخی مانع شدند كه در این میان نقش عمرخلیفه دوم برجسته است و اساساً اولین مخالفت را او در حضور پیامبر(ص) انجام داد. اما چرا مانع نوشتن وصیت‌نامه شدند؟ به اعتقاد من مناسبت‌ترین پاسخ، جواب مرحوم علامه سیدعبدالحسین شرف‌الدین است كه در كتاب "نص و اجتهاد" آن را بیان كرده است. آنهایی كه این جملة پیامبر را شنیدند "ائتونی‌الكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده" قبلاً این فرمایش را نیز شنیده بودند: "انّی تارك فیكم‌الثقلین كتاب‌الله و عترتی و ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدی" آنها به‌خوبی، از قرینه فهمید كه پیامبر(ص) می‌خواهد آنچه در حدیث ثقلین بدان اشاره كرده،‌ به تفصیل كه قابل هیچ‌گونه خدشه‌ای نباشد، توضیح دهد.


خب چنانچه ،پیشتر عرض كردم، رجال سیاسی و متنفذ كه بوی قدرت به مشام آنان رسیده بود آماده‌تر از دیگران،‌ برای به چنگ آوردن آن مترصد فرصت بودند و با هر چیزی كه احتمال می‌دادند آنها را از شانس رسیدن به قدرت دور می‌كند، مقابله می‌كردند، مگر نه این است كه آنها به بهانة واهی كلام پیامبر و دستور صریح ایشان را در اعزام جِیش اسامه و همراهی با آن نادیده گرفتند.


البته این ماجرا را كه نقل كردیم در منابع پیشین همانند طبقات ابن سعد، شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید نیز آمده است، كه حتی از قول معترضین و مخالفین واژه "هذیان" نقل شده است كه بسیار كلام ناروایی است.


البته برخی همانند دكتر محمد حسنین هیكل در كتاب "الفاروق عمر" ماجرا را نقل كرده‌اند و دست به توجیهاتی زده‌اند كه بسیار خنك و نامعقول می‌آید. از در توجیه اختلاف پیش آمده بعد از بیان خلیفه دوم، می‌نویسد، پیامبر وقتی اختلاف آنان را دید فرمود: برخیزید كه شایسته نیست در برابر پیامبر اختلاف كنید چیزی ننوشت و بعد اضافه می‌كند ،شاید پیامبر رأی عمر را بیش از آراء دیگران پذیرفت زیرا راستی‌اش در اخلاص و صراحتش در رأی از پیش ساخته بود ....


البته ناگفته پیداست گویا آقای دكر هیكل امر پیامبر را حمل بر استحباب كرده و طرح این مطلب را هم از جانب پیامبر(ص) به‌عنوان مشاوره برای رأی‌گیری تلقی كرده‌اند، لذا می‌گوید: و لعلّه تأثر برأی عمر اكثر ما تأثر برأی غیره لما عرف من صدقه فی اخلاصه" و بعد اصرار می‌كند كه بله، پیامبر نظر عمر را پسندید و پذیرفت، زیرا عملاً چیزی ننوشت. در حالی‌كه آقای هیكل ظاهراً غفلت از این دارد كه خودشان نقل می‌كنند، پیامبر(ص) فرمود: "قوموا ما ینبغی ان یكون بین یدی‌النّبی خلاف" البته ماجراهای سقیفه، مؤید برخی از استنباطات ما است. كسی كه در روز پنجشنبه قبل از رحلت سخن نامربوطی چون " پیامبر هذیان می‌گوید" را بر زبان جاری می‌كند ولو اینكه از باب تأثر كه پیامبر در اثر بیماری و تب هذیان می‌گوید چگونه در روز دوشنبه روز ارتحال در سقیفه بر قبضة شمشیر می‌فشارد و می‌گوید "پیامبر نمرده است" پیامبر روحش عروج كرده برمی‌گردد" و به قول و حجت هیچ‌كس گوش نمی‌دهد تا این كه از همفكران كسی از راه می‌رسد آیة "انت میّت و انهم میّتون :را می‌خواند. اینها را باید از دل تاریخ بیرون كشید، باید از گزارش‌های مقطع و منقطع اسناد و مدارك بجا مانده بازخوانی كرد. آنگاه در می‌یابی كه در لحظة انكار موازنة جمعیتی در سقیفة به نفع انصار بوده است نه مهاجران.



سوال: چرا علی‌رغم این كه در غدیرخم پیامبر(ص) جانشین خود را معرفی كرده بود، بعد از ارتحال رسول اكرم(ص) بدان عمل نكردند. شرایط سیاسی و اجتماعی چگونه این زمینه را فراهم كرد؟


حجت الاسلام محمدیان: هم‌چنانكه پیشتر گفتیم سال‌های اخیر عمر پیامبر(ص) مخصوصاً بعد از فتح مكه و سنه‌الوفود در امر مسلمانان و اسلام‌ گشایشی اتفاق افتاد. این تحول در عرصه‌های مختلف واقع شد: ۱ـ جمعیت و كمیت عددی مسلمانان افزایش جدی یافت. ۲ـ نفوذ جغرافیایی مسلمانان توسعه یافت و حتی پیامبر با ارسال نامه و سفیرانی به‌سوی سران كشورهای بزرگی همچون ایران، روم و یمن آنها را به اسلام دعوت كرد. ۳ـ با اخذ زكوات و جزیه از یهودیان ذمّی، پشتوانة مالی دولت اسلامی تقویت می‌شد. ۴ـ برخی از افراد به لحاظ سابقة اسلامی خود، برخی به پشتوانة وابستگی قبیله‌ای خود نوعی رقابت را در میان خود برقرا كردند.


این عوامل می‌توانست نگاه‌های علاقه‌مندان به قدرت را به‌سوی كسب آن سوق دهد و یا آنها را تحریك كند.


ضمناً زمینه‌های اجتماعی و اعتقادی مردم تازه مسلمان كه به‌صورت افواج داخل در دین شده بودند، این اجازه را می‌داد كه برخی از وجوه بتوانند عرض اندام كنند. از سوی دیگر پیش از این گفتیم بعضی‌ها حتی در حضور پیامبر(ص) نیز علی‌رغم مخالفت و سرزنش آن حضرت دست به اجتهادهای شخصی می‌زدند.


در ماجرای سقیفه عنصر سیاست،‌ سرعت و غافل‌گیری و تظاهر به رعایت مصالح مسلمین دست به دست هم داد و مولود سقیفه را زایاند. مولودی كه بعدها خود قابله‌های آن، نام "فلته"، انحراف، به آن نهادند.


در این شرایط كه عامه به چشم اعتناء و اعتماد به این وجوه نگاه می‌كند و گروه های تازه از راه رسیده، تأمل در آینده ندارند، بلكه حال را می‌خواهند كه راحت باشند. و برخی دیگر را نیز رقابت و حسادت چشم حق بینشان را كور و گوش جانشان را كر ساخته است و برخی نیز به واقع یا به ظاهر مصلحت‌گرایی می‌كنند، حق مسلم فراموش و غصب شد.


از جمله اسنادی كه در تحلیل وضعیت آن روزگار بسیار سودمند است، خطبه حضرت فاطمة زهرا سلام‌الله علیها بعد از روی كار آمدن ابوبكر در مسجد‌النبی است. ایشان در اجتماع مردم، در اجتماعی كه نیمی از آن مجذوب و نیمی مرعوب بودند، سخنان آتشین كه از دلی داغدار بر‌می‌خاست ایراد كرد. ایشان در بخشی از این خطبة شورانگیز، حماسی و در عین حال افشاگرانه خطاب به مهاجران و انصار می‌فرماید:


"امروز شما برگزیدگان الهی و یاران پیامبر و مؤمنان هستید و حامیان اهل بیت پیامبرید. شمایی كه در گذشته با بت‌پرستان در افتادید و در برابر لشگرهای سنگین ایستادید و ادامه می‌دهند، اكنون پس از آن همه دلاوری چرا دم فروبسته‌اید و سپس از پیش روی، واپس نشسته‌اید، آن هم برابر مردمی كه پیمان خود را گسستند و حكم خدا را به‌كار نبستند."


خود حضرت زهرا سلام‌الله علیها دلیل و جواب این چرا در ادامه این‌گونه بیان می‌كنند: "جز این نیست كه به تن‌آسایی خود كرده‌اید به سایة امن و خوشی رخت برده‌اید. از این خسته‌اید و از جهاد در راه خدا نشسته و آنچه را شنیده‌اید به كار نبسته‌اید."


از همین فرازهای اخیر می‌توان دریافت كه روحیه‌های خسته و به تعبیری راحت‌طلب آمادگی همراهی با علی‌بن‌ابی‌طالب كه سخت‌گیری او را در راه دین خدا می‌شناسند، ندارند.


و چنین روحیه‌های دوست می‌دارند كه اگر می‌جنگند در ركاب كسی باشد كه دست آنان را باز بگذارد و در غنایم بر‌ آنها سخت نگیرد و در تقسیم قدرت موازنة وضع اجتماعی و تشخص قبیله‌گی آنها را راعایت كند.


هر دوی اینها بعدها در تاریخ اثبات شده است. كسانی كه روی كار آمدند، مأمورانی را امیر لشكر كرده‌اند كه شبانگاه اسیران را بكشد و با همسر اسیر كشته شده همان شب ازدواج كند و بعد در حمایت از او خلیفه بگوید: "من شمشیری را كه خدا به روی كافران كشیده، كند نمی‌كنم."


اگر شما جلد سوم طبری را نگاه كنید داستان مالك بن نویره و دختر مجاعه از رؤسای قبیله بنی حنیفه را مشاهده خواهید كرد. علی(ع) چنین اجازه‌‌هایی را نمی‌دهد. سابقه اودر بازگشت از یمن نشان می‌دهد كه حتی اجازه تصرف یك جامه را نیز نمی‌دهد.


در مقابل ،دورة خلافت وی نیز نشان داد، كه آنها در سقیفه درست فهمیده بودند چون برای علی، طلحه، زبیر، عقیل و دیگری و دیگری هیچ امتیازی نسبت به یك مسلمان عادی را ندارد. ملاحظة این موارد بخشی از دلیل سكوت عامه و انحراف خواص از سفارش غدیرخم را برای ما روشن می‌كند.



سوال: مهم‌ترین ویژگی‌های سیاسی و معنوی پیامبر اسلام(ص) در آخرین روزهای عمرشان چه بوده است؟


حجت الاسلام محمدیان: سال نهم و دهم هجری كه آخرین سال‌های عمر پیامبر اسلام(ص) است، حكایت از اخبار و ماجراهایی دارد كه قابل تأمل و اندیشه است، در سال نهم كه غزوه تبوك پیش آمده بود، حضرت رسول اكرم(ص)، علی(ع) را در مدینه باز گذاشت و او را امر به ماندن در مدینه نمود و حدیث منزلت را فرمودند: یا علی انت منّی بمنزله هارون بن موسی الا انّه لا نبیّ بعدی، یعنی یا علی منزلت و جایگاه تو نسبت به من همانند هارون به موسی است مگر این كه بعد از من پیامبری نیست. به‌عبارتی همان‌گونه كه هارون جانشین موسی بود، برادر موسی بود و خلیفة او در رفتن به مناجات طور بود تو هم برادر و جانشین من هستین با این تفاوت كه هارون پیامبر بود ولی بعد از من كسی دیگر پیامبر نیست. در این سفر جنگی منافقان مدینه به سركردگی عبدالله بن اُبی پیامبر را همراهی نكردند كه دربارة آنان آیه نازل شد.


هرچند در این غزوه درگیری نظامی مشخصی با رومی‌ها اتفاق نیفتاد اما طوایف مختلفی با پذیرش پرداخت جزیه تسلیم مسلمانان شدند و دومه‌الحبدل نیز با پرداخت جزیه از در صلح با مسلمانان در آمدند.


در بازگشت از این سفر, تیم منافقان در گردنه‌ای در بین راه قصد ترور پیامبر را داشتند كه پیامبر از طریق جبرئیل از توطئه باخبر شد و توسط حُذیفه این تیم پراكنده شدند.


پیامبر در بازگشت قبل از رسیدن به مدینه, در محله قبا مسجد ضرار را تخریب كرد. بنیان‌گذاران این مسجد, آن را به بهانه دسترسی حاجت‌مندان و ناتوانان در شب‌های سرد و بارانی ساخته و از پیامبر درخواست اقامه نماز در آن كردند, قرآن كریم پیامبر را از این كار باز داشت و او را مأمور تخریب آن نمود زیرا این بنیان براساس تقوی نبوده و به قصد تفرقه و جدایی و كفر و ضربه زدن به مسلمانان ساخته شده بود. آیه ۱۰۷ سوره توبه همین ماجرا را نقل می‌كند.


پس از غزوه تبوك, طائف مهم‌ترین شهر حجاز بعد از مكه نیز تسلیم شدند و اسلام آوردند و در همان سال مرگ عبداله بن ابی سركرده منافقان مدنی فرا رسید.


در ذیحجه سال نهم پیامبر, ابوبكر را به‌عنوان امیركاروان حج مدینه با سیصد تن به مدینه اعزام كرد تا سوره برائت را بر مردم قرائت كند. اما به‌دنبال آن علی(علیه‌السلام) را مأمور كرد تا به دستور وحی, سوره برائت را از ابوبكر گرفته و بر مردم بخواند. علی(علیه‌السلام) به نقل شیعه و سنی سوره برائت را تا آیه ۴۰ در منی بر مردم تلاوت كرد. چنانكه می‌دانید مفاد این آیات این است كه خدا و پیامبرش از مشركان بری هستند و هر پیمانی جز پیمان‌های مدت‌دار كه باید مدت آن رعایت شود, باطل است. بر مشركان ۴ ماه مهلت داده شد كه به خانه‌های خود برگردند و بعد از آن باید مسلمان شوند و هیچ مشركی دیگر اجازه حج ندارد و برهنه طواف كردن نیز ممنوع است. درحج سال بعد حكم برائت به دقت اجراء و مكه از لوث وجود مشركان پاك شد.


اما بعداز مراسم حج كه سال دهم هجری آغاز می‌شود, بسیاری از امیران منطقه همانند امیر خمیری یمن‌, امیر بحرین, قبیله بنوبكر و مسیحیان اسلام آوردند, پادشاهان حضر موت به نام وائل و دیگری اشعث اسلام آورده و شخصاً به حضور پیامبر در مدینه رسیدند. ماجرای مباهله در همین سال اتفاق افتاد و مسیحیان نجران برای گفت و گو و مذاكره به مدینه آمدند پیامبر آنان را به اسلام دعوت كرد, نپذیرفتند و بعد از پیشنهاد مباهله, در روز مباهله امتناع كردند و معاهده‌ای امضاء كردند تا جزیه بدهند و در امان باشند. در داستان مباهله نیز چهره علی برجسته است و طبق آیه قرآنی مصداق "نفس پیامبر" است.


برخی از طوایف باقی مانده شبه جزیره همانند قبیله نخعی كه اسلام نیاورده بودند با فرماندهی علی(ع) در جنگ شكست خوردند و اسلام آوردند و طوائف دیگر با ملاحظه سپاه اسلام از در صلح وارد شدند. مرگ ابراهیم فرزند پیامبر در این سال واقع شد كه در روز وفات ابراهیم كسوف واقع شد مردم گفتند كسوف از مرگ ابراهیم است ولی پیامبر(ص) فرمود: انّ الشمس و القمر آیتان من آیات الله لاینكسفان لموت احد.


در پایان سال دهم پیامبر در اواخر ذیقعده پیامبر اعلام سفر حج كرد. این اولین سفر حج پامبر بعد از فتح مكه بود. در این سفر دیگر پیامبر چهره مشركان را در مكه نمی‌دید و با نزول سوره برائت آنها از مكه و حرم اخراج شده بودند. مردم زیادی از اطراف و اكناف عازم شده بودند و پیامبر در ذوالحلیفه احرام گرفت و با قربانی‌ها و حاجیان راه افتاد.


نقل تاریخ این است كه پیامبر بعد از مراسم مِنی, رمی جمره و قربانی و سر تراشید موهای پیامبر را اصحاب بین خود قسمت كردند. پیامبر بر ناقه خود به نام قُصوی سوار شد و خطبه‌ای كه مشتمل بر بیان احكام دین بود بر آنان خواند و در پایان از مخاطبان پرسید: اللهم هل بلّغت, شما را به خدا آیا ابلاغ كردم؟! مردم گفتند: اللهم نعم, بعد پیامبر فرمود : اللّهم اشهد, خدایا شاهد باش. روز سوم به مكه بازگشتند و طواف كعبه كردند و بعد از دو سه روز دیگر با كاروان حج عازم مدینه شدند.


در بازگشت به مدینه است كه در منزلگاه غدیرخم آیه ی یا ایها الرّسول بلّغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و التریعصمك من الناس. ای پیامبر آنچه از جانب خداوند به تو نازل شده به مردم ابلاغ كن, اگر این كار را نكنی, رسالت الهی را انجام نداده‌ای و خداوند ترا از گزند مردم نگه می‌دارد.


پیامبر(ص) در این حال دستور داد, كاروانیان بایستند آنهایی كه از پیش رفته‌اند بازگردند و كسانی كه در دنبال قافله‌اند, فرا رسند. سپس از جهاز شتران منبری ساخت و برفراز آن جای گرفت و بعد از حمد و سپاس خداوند متعال و یادآوری توصیه‌های لازم, از نزدیكی رحلت خود خبر دادند و حدیث معروف ثقلین را باز خواندند كه ای مردم من بین شما دو امانت گرانبها می‌گذارم ۱- قرآن ۲- عترت و خاندانم. این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا اینكه دركنار حوض كوثر به من ملحق شوند.


بعد از آن علی(علیه‌السلام) را به نزدیك فراخواند و بازوی او را گرفت و بلند كرد و فرمود؛ من كنت مولاه فهذا علی مولاه, اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله, هركس را كه من مولای اویم علی مولای اوست, خدا و دوست بدار كسی را كه علی را دوست بدارد و دشمن باش با كسی كه علی را دشمن بدارد یاری كن كسی را كه اورا یاری كند و نابود كن كسی را كه در پی نابودی او باشد.


بعد از این ماجرا كه در همان زمان با استقبال حاضران روبرو شد و به او تهنیت گفتند مخصوصاً عمر كه گفت بخ بخ لك یا علی اصبحت مولای و مولی كل مومن و مؤمنه و در همان منزل آیه "الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم‌الاسلام دینا "نازل شد, پیامبر به مدینه بازگشتند.


پیامبر بعد از بازگشت و خستگی سفر بیمار شدند و به نقلی عوارض مسمومیتی بود كه در بازگشت از خیبر توسط زن یهودی در وجود پیامبر ظاهر شد و بعد از آن به‌صورت مزمن باقی بود. علی ایحال در همین موقع بیماری ایشان جِیش اسامه را تجهیز كرد و او را برای مقابله با رومی‌ها آماده ساخت و خود ایشان علی‌رغم بیماری و تب شدیدی كه داشتند از خانه بیرون آمد و به‌دست خود برای اسامه پرچم بست و او را فرمان رفتن داد. هرچند برخی از پیرمردها و مهاجرین با سابقه از فرماندهی این جوان بیست ساله ناخشنود بودند وقتی خبر به گوش پیامبر رسید باز علی‌رغم بیماری درحالی‌كه به سر دستمالی بسته بودند مسجد آمدند و منبر رفتند و بعد از مقدماتی فرمودند می‌شنوم بعضی در باب امارت اسامه سخن می‌گویند در باب امارت پدرش نیز سخن گفتند و حقاً كه شایستة امارت بود, پسرش هم شایسته است. لشكر اسامه را به راه اندازید.


این سلسله حوادث دو سال اخیر یك سمت و سو را رصد كرده‌اند و آن تمهید زمینه‌های لازم برای استقرار جانشین پیامبر, و این اقدام‌ها یا در معرفی و توصیف جانشین است و یا رفع مزاحمت‌های احتمالی در سر راه به‌دست‌گیری حكومت. از بیان حدیث منزلت یا صدور فرمان ولایت غدیر و ماجراهای مابین آن دو همانند تخریب مسجد ضرار, كشف توطئه منافقان, پس گرفتن سوره برائت و سپردن آن به علی(ع) و ماجرای تجهیز جِیش اسامه برای دوركردن برخی از رجال و چهره‌های مشهور در پی قدرت همه در یك راستا قابل معنی و تفسیر می‌باشند.


سؤال: اگر در خاتمه نكته‌ای دارید، بیان بفرمائید.


حجت الاسلام محمدیان: از حوصله شما كمال تشكر را دارم.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار