قابی که برای همیشه ماندگار شد

فیروزکوه (پانا)- در میان قابِ لبخندها، چهره جوانی ایستاده که روزی این تصویر تنها یادگاری از یک لحظه ساده بود؛ اما امروز، تصویر ناواستوار دوم شهید جاویدالاثر «رسول اسفندیار» در کنار دوستانش، روایتی از حضوری‌ست که با شهادت پایان نیافت و خاطره‌اش در قاب‌ها و دل‌های نزدیکانش ماندگار شد.

کد مطلب: ۱۷۴۰۱۸۹
لینک کوتاه کپی شد
قابی که برای همیشه ماندگار شد

بعضی تصویرها، پیش از آنکه به خاطره بدل شوند، تنها لحظه‌ای از زندگی‌اند لحظه‌ای ساده، بی‌خبر از آنچه در تقدیرشان نوشته شده است.

اما زمان که می‌گذرد، همان تصویر ساده، به سندی از یک حضور تبدیل می‌شود؛ سندی برای اثبات اینکه روزی، مردی در میان ما ایستاده بود و می‌خندید.

این تصویر، رسول اسفندیار را در میان دوستانش به یادگار گذاشته است؛ جوانی در میان جمع، با همان آرامشی که شاید هیچ‌یک از حاضران در قاب نمی‌دانستند روزی باید آن را از دل یک عکس جست‌وجو کنند.

آن روز، هنوز کسی از «آخرین دیدار» سخن نمی‌گفت. هنوز کسی نمی‌دانست فاصله میان یک لبخند و یک دلتنگیِ همیشگی، می‌تواند تنها به اندازه چند ورق خوردن تقویم باشد.

اکنون اما، نگاه کردن به این قاب، دیگر تماشای یک خاطره نیست؛ تماشای جوانی‌ست که سهمش از فردا، جاودانگی شد.

رسول اسفندیار، ناواستوار دوم نیروی دریایی ارتش، در جریان نبرد با دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی در جنگ تحمیلی رمضان به شهادت رسید و جاویدالاثر شد؛ و از او، در کنار نامی که در دفتر شهدا ثبت شده است، تصویرهایی به یادگار مانده که هر کدام، بخشی از زندگی ناتمام او را روایت می‌کنند.

در این قاب، اما چیزی بیش از یک چهره باقی مانده است؛ رفاقت‌هایی که دیگر تکرار نمی‌شوند، خنده‌ای که به خاطره بدل شده و حضوری که اکنون باید از میان قاب‌ها به یاد آورده شود.

شاید هیچ‌کس در لحظه ثبت این تصویر نمی‌دانست که روزی، نگاه‌ها از میان این جمع، بیش از همه بر رسول مکث خواهد کرد؛

بر چهره‌ای که حالا دیگر نه در کنار دوستانش، که در میان خاطرات آنان ایستاده است.

و چه دشوار است برای آنان که مانده‌اند؛ که هنوز می‌توانند چهره‌اش را ببینند، اما نمی‌توانند صدایش را از قاب بیرون بکشند؛

هنوز می‌توانند لبخندش را به خاطر بیاورند، اما نمی‌توانند لحظه‌ای دیگر را با او به خاطره بسپارند.

جاویدالاثر، فقط وصف پیکری نیست که بازنگشته؛ گاهی نامِ دلتنگیِ نسلی‌ست که عزیزش را در یک قاب پیدا می‌کند و در جهانِ بیرون، هرچه می‌گردد، نمی‌یابد.

رسول در این تصویر هنوز همان‌جاست؛ میان دوستانش، با لبخندی که زمان نتوانسته از او بگیرد.

پیکر اگر به خانه بازنگردد، نامش بازمی‌گردد؛ خاطره‌اش بازمی‌گردد؛ و تصویرش، هر بار که دیده شود، او را دوباره به میان ما می‌آورد.

رسول اسفندیار، امروز در قاب ایستاده است؛ و ما به تصویری نگاه می‌کنیم که آن روز تنها یک عکس بود؛ اما امروز، یادگاری از مردی‌ست که رفت و جاودانه ماند.

نویسنده : دانش‌آموز: فاطیما ایلکا

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار