«پانا» در آستانه سی‌وهشتمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، تاریخ این رویداد را مرور می‌کند؛ قسمت چهارم

کودکان بالاخره داور شدند؛ از «مدرسه پیرمردها» تا ظهور «شرم»

تهران (پانا) - هفتمین و هشتمین دوره جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، جایگاه کودک را در این رویداد تغییر دادند؛ کودکان برای نخستین‌بار روی صندلی داوری نشستند، بحث تفاوت «فیلم برای کودک» و «فیلم درباره کودک» وارد مقررات شد و با اضافه‌شدن مسابقه سینمای ایران، آثاری چون «بدوک»، «خمره»، «چکمه» و «شرم» به رقابت رسیدند. استقبال نزدیک به ۲۰۰ هزار مخاطب نیز نشان داد پروانه‌هایی که به اصفهان کوچ کرده بودند، حالا در آستانه دوران طلایی خود قرار دارند.

کد مطلب: ۱۷۳۹۱۹۹
لینک کوتاه کپی شد
کودکان بالاخره داور شدند؛ از «مدرسه پیرمردها» تا ظهور «شرم»

جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان در ششمین دوره از زیر سایه جشنواره فیلم فجر بیرون آمد، تهران را ترک کرد و در اصفهان صاحب خانه‌ای مستقل شد؛ اما استقلال زمانی و مکانی، فقط نخستین قدم بود. رویدادی که نام کودکان را بر خود داشت، هنوز باید به یک پرسش اساسی پاسخ می‌داد: کودکان در این جشنواره چه جایگاهی دارند؟

آیا قرار بود بچه‌ها فقط بلیت بخرند، در سالن بنشینند و فیلم‌هایی را تماشا کنند که بزرگسالان برایشان انتخاب کرده‌اند یا می‌توانستند درباره آنچه می‌بینند نظر بدهند و بهترین فیلم خود را انتخاب کنند؟

پاسخ این پرسش در دوره هفتم داده شد. کودکان برای نخستین‌بار از صندلی تماشاگران برخاستند و روی صندلی داوری نشستند. یک دوره بعد نیز با شکل‌گیری مسابقه سینمای ایران، جشنواره به ویترینی جدی برای تولیدات داخلی تبدیل شد.

دوره‌های هفتم و هشتم، فقط دو ایستگاه در تقویم جشنواره نبودند؛ دورانی بودند که مخاطب کودک به بخشی از هویت رویداد تبدیل شد و سینمای کودک ایران برای نخستین‌بار توانست در مسابقه‌ای مستقل، تصویری از ظرفیت واقعی خود ارائه دهد.

هفتمین دوره؛ وقتی کودکان حق انتخاب پیدا کردند

هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان از ۱۴ تا ۲۰ مهر ۱۳۷۰ به دبیری علیرضا شجاع‌نوری در اصفهان برگزار شد. این دومین میزبانی اصفهان و نخستین دوره‌ای بود که گروهی از کودکان در قالب هیئت داوری، فیلم‌های جشنواره را ارزیابی کردند.

تا پیش از این، کودکان مخاطبان جشنواره بودند، اما سهمی رسمی در انتخاب برگزیدگان نداشتند. فیلمسازان، مدیران و کارشناسان بزرگسال مشخص می‌کردند کدام فیلم برای کودک مناسب‌تر است؛ بی‌آنکه نظر صاحبان اصلی جشنواره در نتیجه نهایی نقشی داشته باشد.

تشکیل هیئت داوران کودک، این مناسبات را تغییر داد. کودکان فیلم‌های بلند بخش مسابقه و آثار ایرانی را دیدند و «مدرسه پیرمردها» ساخته علی سجادی‌حسینی را به‌عنوان فیلم برتر خود انتخاب کردند.

انتخاب این فیلم نشان داد پسند کودک لزوماً با محاسبات رسمی و داوری حرفه‌ای یکسان نیست. کودک ممکن است با اثری ارتباط برقرار کند که جهان او را جدی می‌گیرد، به تخیلش میدان می‌دهد یا مناسبات آشنای زندگی را از زاویه‌ای تازه روایت می‌کند.

از همین‌جا، دو نوع داوری در جشنواره کنار یکدیگر قرار گرفتند: داوری متخصصان درباره کیفیت هنری فیلم و قضاوت کودکان درباره میزان ارتباط اثر با مخاطب اصلی. این دو نگاه الزاماً رقیب یکدیگر نبودند، بلکه می‌توانستند دو بخش متفاوت از هویت سینمای کودک را آشکار کنند.

1dbac88a-312b-46e6-9cc5-eaec51b6e002

«برای کودکان» یا «درباره کودکان»؟

اتفاق مهم دیگر دوره هفتم، ورود رسمی دو عبارت «فیلم برای کودکان» و «فیلم درباره کودکان» به مقررات جشنواره بود؛ تفکیکی که یکی از قدیمی‌ترین بحث‌های سینمای کودک ایران را صورت‌بندی کرد.

تا پیش از این، در مقررات تأکید می‌شد جشنواره فیلم‌هایی را می‌پذیرد که برای کودکان و نوجوانان تا ۱۵ سال مناسب باشند. در دوره هفتم، این تعریف تغییر کرد و آثاری که «درباره» کودکان یا «برای» کودکان و نوجوانان ساخته شده بودند، امکان حضور یافتند.

این تغییر در ظاهر تنها اصلاح یک جمله بود، اما در عمل دو مسیر متفاوت را به رسمیت می‌شناخت.

«فیلم برای کودک» باید با زبان، علایق، تجربه زیسته و توان درک او ارتباط برقرار کند. کودک مخاطب مستقیم چنین اثری است و فیلم باید بتواند بدون واسطه با او سخن بگوید.

در مقابل، «فیلم درباره کودک» ممکن است زندگی، آسیب‌ها، فقر، خانواده، آموزش یا موقعیت اجتماعی کودکان را روایت کند، اما مخاطب اصلی آن الزاماً کودک نباشد. چنین فیلمی می‌تواند درباره جهان کودکان با بزرگسالان گفت‌وگو کند.

این تفکیک از آن جهت اهمیت داشت که حضور یک کودک در داستان، هر فیلمی را به اثر کودکانه تبدیل نمی‌کند. همان‌طور که شادبودن، استفاده از عروسک یا نمایش چند ترانه نیز به‌تنهایی برای ساختن فیلم کودک کافی نیست.

جشنواره در دوره هفتم کوشید میان «موضوع کودک» و «مخاطب کودک» مرزی روشن‌تر ایجاد کند؛ مرزی که با وجود گذشت دهه‌ها، همچنان یکی از مسائل حل‌نشده این سینماست. هنوز هم برخی فیلم‌ها صرفاً به دلیل حضور یک بازیگر خردسال، در ردیف آثار کودک قرار می‌گیرند؛ درحالی‌که زبان، مضمون و فضای آن‌ها برای تماشای کودکان طراحی نشده است.

تغییر در پروانه‌های زرین

تفکیک فیلم‌های «برای کودکان» و «درباره کودکان» به ساختار جوایز نیز راه یافت. در دوره‌های پیشین، پروانه‌های زرین براساس قالب و مدت فیلم‌ها اهدا می‌شدند؛ اما از دوره هفتم، عناوینی چون بهترین فیلم برای کودکان و بهترین فیلم درباره کودکان نیز به فهرست جوایز اضافه شدند.

پروانه زرین بهترین فیلم برای کودکان به «دنی، قهرمان جهان» ساخته گاوین میلار از انگلستان رسید و «لمب» به کارگردانی کالین گرگ، محصول انگلستان، جایزه بهترین فیلم درباره کودکان را دریافت کرد.

«بارکای خودخواه» ساخته ولاستا پوسپیشیلووا از چکسلواکی به‌عنوان بهترین فیلم کوتاه انتخاب شد و «یادداشت‌های یک آموزگار» ساخته کریم هاتفی‌نیا، پروانه زرین بهترین فیلم نیمه‌بلند را به دست آورد.

این جوایز نشان می‌دادند جشنواره هم‌زمان به تجربه سرگرم‌کننده کودکانه و آثاری که مسائل کودکان را با نگاهی اجتماعی‌تر بررسی می‌کنند، توجه دارد. سینمای کودک قرار نبود میان سرگرمی و اندیشه یکی را انتخاب کند؛ مسئله اصلی، پیداکردن زبان درست برای هرکدام بود.

دویست هزار مخاطب؛ جشنواره‌ای که شهر را تسخیر کرد

بر اساس آمار اعلام‌شده از سوی علیرضا شجاع‌نوری، نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر از برنامه‌های هفتمین دوره جشنواره استقبال کردند؛ عددی که این رویداد را در ردیف جشنواره‌های پرمخاطب سینمای کودک قرار می‌داد.

این استقبال نشان داد انتقال جشنواره به اصفهان صرفاً یک تصمیم اداری نبوده است. جشنواره توانسته بود با مخاطبان شهر ارتباط برقرار کند و از محدوده نشست‌های تخصصی و سالن‌های مخصوص اهالی سینما بیرون بیاید.

کودکان و خانواده‌ها، مخاطبان واقعی جشنواره بودند و شهر نیز در روزهای برگزاری آن حال‌وهوایی متفاوت پیدا می‌کرد. جشنواره‌ای که در نخستین دوره، بخشی کوچک در جدول نمایش جشنواره فجر بود، حالا می‌توانست ده‌ها هزار کودک را به سالن‌های سینما بکشاند.

در بخش‌های غیررقابتی این دوره نیز مرور آثار علی‌اکبر صادقی، بزرگداشت کی‌هاچیرو کاواموتو، برنامه «یادی از والت‌دیزنی؛ تصویرساز رویاها»، مرور استادان انیمیشن جهان و نمایش انیمیشن‌های مجارستان برگزار شد.

تنوع این برنامه‌ها نشان می‌داد جشنواره علاوه بر مخاطب عمومی، برای سینماگران، انیماتورها و علاقه‌مندان حرفه‌ای نیز برنامه دارد. جشنواره کودک در حال تبدیل‌شدن به محلی برای تماشا، آموزش، کشف و تبادل تجربه بود.

دوره هشتم؛ سینمای ایران وارد مسابقه شد

هشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان از ۱۱ تا ۱۷ مهر ۱۳۷۱ در اصفهان برگزار شد و علیرضا شجاع‌نوری برای سومین دوره پیاپی دبیری آن را بر عهده داشت.

مهم‌ترین اتفاق این دوره، اضافه‌شدن بخش «مسابقه سینمای ایران» بود. افزایش کمی و کیفی تولیدات کودک و نوجوان به نقطه‌ای رسیده بود که جشنواره می‌توانست رقابتی مستقل برای آثار ایرانی تشکیل دهد؛ امکانی که در دوره‌های گذشته به دلیل محدودبودن تعداد تولیدات فراهم نشده بود.

در نخستین مسابقه سینمای ایران، ۱۰ فیلم بلند و ۳۲ فیلم کوتاه به رقابت پرداختند. این ارقام فقط آماری درباره جدول نمایش نبودند؛ نشانه شکل‌گیری یک جریان تولید در سینمای کودک ایران بودند.

«آتش در خرمن» ساخته سعید حاجی‌میری، «اتل متل توتوله» به کارگردانی محمدجعفری هرندی، «ایلیا، نقاش جوان» ساخته ابوالحسن داودی، «بدوک» به کارگردانی مجید مجیدی، «حسنک» ساخته مهستی بدیعی، «خمره» به کارگردانی ابراهیم فروزش، «دره شاپرک‌ها» ساخته فریال بهزاد، «راز چشمه سرخ» به کارگردانی علی سجادی‌حسینی، «شرم» ساخته کیومرث پوراحمد و «شهر در دست بچه‌ها» به کارگردانی اسماعیل براری، ۱۰ فیلم بلند حاضر در این بخش بودند.

مرور همین فهرست کافی است تا روشن شود جشنواره در چه مقطع مهمی از تاریخ سینمای کودک برگزار شده است. در یک دوره، فیلم‌هایی از کیومرث پوراحمد، ابراهیم فروزش، مجید مجیدی، ابوالحسن داودی و فریال بهزاد کنار یکدیگر قرار گرفته بودند؛ فیلمسازانی که بخشی از آثار مهم کودک و نوجوان در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ را ساختند.

از «بدوک» تا «اتل متل توتوله»

فیلم‌های دوره هشتم تعریف یکسانی از سینمای کودک نداشتند. «اتل متل توتوله» به فضای سرگرم‌کننده و خیال‌پردازانه نزدیک بود، «خمره» جهان مدرسه و زندگی کودکان روستایی را روایت می‌کرد و «بدوک» با نگاهی اجتماعی، سراغ زندگی تلخ کودکانی می‌رفت که گرفتار فقر و قاچاق انسان شده‌اند.

این تنوع همان تفاوت میان فیلم «برای کودک» و فیلم «درباره کودک» را عینی می‌کرد. بعید بود کودک خردسال مخاطب مستقیم فضای تلخ «بدوک» باشد، اما فیلم درباره یکی از جدی‌ترین آسیب‌های زندگی کودکان سخن می‌گفت. در سوی دیگر، آثاری قرار داشتند که مستقیماً برای ارتباط، سرگرمی و هم‌ذات‌پنداری کودک ساخته شده بودند.

حضور هم‌زمان این آثار نشان می‌داد سینمای کودک یک گونه محدود با چند نشانه ظاهری نیست؛ بلکه حوزه‌ای گسترده است که از خیال و موسیقی تا فقر، خانواده، مدرسه و مناسبات اجتماعی را در بر می‌گیرد.

مسئله اصلی، تعریف دقیق مخاطب هر فیلم بود؛ اینکه اثر برای کودک ساخته شده یا از کودک به‌عنوان موضوعی برای گفت‌وگو با بزرگسالان استفاده کرده است.

«شرم»؛ پدیده دوره هشتم

یکی از آثار مهم دوره هشتم، «شرم» ساخته کیومرث پوراحمد بود؛ فیلمسازی که نامش از دوره‌های ابتدایی با سینمای کودک و نوجوان پیوند خورده بود.

«شرم» ادامه جهان انسانی و واقع‌گرایانه‌ای بود که پوراحمد در مواجهه با کودکان دنبال می‌کرد. او کودک را شخصیتی ساده‌لوح، تزئینی یا صرفاً بازیگوش نمی‌دید؛ قهرمان کودک در آثارش با فقر، مسئولیت، خانواده و دشواری‌های زندگی روبه‌رو بود و برای عبور از بحران باید تصمیم می‌گرفت.

این فیلم پروانه زرین بهترین فیلم درباره نوجوانان را دریافت کرد. اهمیت این جایزه در آن بود که نوجوان را به‌عنوان شخصیتی دارای مسائل، عواطف و جهان مستقل به رسمیت می‌شناخت؛ مخاطبی که نه می‌توان او را در قالب فیلم‌های خردسالان جای داد و نه لزوماً آثار بزرگسالانه پاسخگوی نیازهایش هستند.

مسئله‌ای که «شرم» در دوره هشتم نمایندگی می‌کرد، امروز نیز پیش روی سینمای ایران قرار دارد: نوجوان ایرانی روی پرده چه جایگاهی دارد؟ چند فیلم مستقیماً برای او ساخته می‌شوند و چه تعداد از آثار، جهان پرتنش و پیچیده این دوره سنی را به رسمیت می‌شناسند؟

«چکمه»؛ برنده‌ای در دو میدان

«چکمه» ساخته محمدعلی طالبی نیز از برگزیدگان اصلی دوره هشتم بود. این اثر پروانه زرین بهترین فیلم در بخش سینمای ایران و جایزه بهترین فیلم میان‌مدت مسابقه بین‌الملل را دریافت کرد.

فیلم داستان دختربچه‌ای را روایت می‌کرد که گم‌شدن یک لنگه از چکمه‌اش به مسئله‌ای مهم در زندگی او تبدیل می‌شود. همانند شماری از آثار شاخص آن دوران، فیلم به جهان کودک از بالا نگاه نمی‌کرد و مسئله ظاهراً کوچک او را بی‌اهمیت نمی‌دانست.

در منطق جهان بزرگسالان، گم‌شدن یک چکمه شاید اتفاقی ساده باشد؛ اما برای کودکی از طبقه کم‌برخوردار، همان چکمه می‌تواند امکان رفتن به مدرسه، حرکت در شهر و حفظ بخشی از امنیت روزمره باشد.

«چکمه» با همین نگاه، امر کوچک را به مسئله‌ای انسانی تبدیل می‌کرد؛ ویژگی مهمی که در آثار ماندگار سینمای کودک ایران بارها دیده شده است.

در بخش بین‌الملل نیز «لی‌لی، لی‌لی حوضک» ساخته وجیه‌الله فردمقدم پروانه زرین بهترین فیلم کوتاه را گرفت و «شاکوکلاک» ساخته پل گوتستام از سوئد به‌عنوان بهترین فیلم بلند انتخاب شد.

داورانی از میان بازیگران

در هشتمین دوره، عزت‌الله انتظامی و علیرضا خمسه به‌عنوان نخستین بازیگران سینمای ایران به جمع داوران بخش‌های ملی و بین‌المللی جشنواره پیوستند.

تا پیش از آن، ترکیب داوران بیشتر از کارگردانان و فیلمسازان ایرانی و خارجی تشکیل می‌شد. حضور بازیگران می‌توانست ارزیابی بازی‌های کودک و نوجوان، ارتباط شخصیت‌ها با مخاطب و کیفیت اجرای نقش‌ها را جدی‌تر کند.

علیرضا خمسه نیز به دلیل تجربه گسترده در آثار کودک و کمدی، چهره‌ای آشنا برای مخاطبان نوجوان بود. حضور او در هیئت داوران، فاصله میان فضای رسمی جشنواره و حافظه عمومی کودکان را کمتر می‌کرد.

بااین‌حال، هیئت داوران در دو بخش ملی و بین‌المللی هیچ‌یک از فیلم‌های بلند «برای کودکان و نوجوانان» را شایسته عنوان فیلم برتر ندانست و جایزه ویژه هیئت داوران نیز به اثری تعلق نگرفت.

این تصمیم را می‌توان نشانه جدی‌ترشدن معیارهای جشنواره دانست. افزایش تعداد تولیدات لزوماً به معنای افزایش کیفیت نبود و جشنواره می‌خواست نشان دهد صرف حضور کودک، استفاده از ترانه یا روایت یک قصه فانتزی برای رسیدن به جایزه کافی نیست.

یک روز با کیومرث پوراحمد

در دوره هشتم، بخش تازه‌ای با عنوان «یک روز با یک فیلمساز» به برنامه‌های جشنواره اضافه شد و نخستین برنامه آن به کیومرث پوراحمد اختصاص یافت.

هدف از این بخش، ایجاد فرصت گفت‌وگو میان فیلمساز و مخاطبان و شناخت بیشتر جهان کاری او بود. انتخاب پوراحمد نیز اتفاقی نبود. نام او از «آلبوم تمبر» و «گاویار» تا «شرم» بارها در ادوار جشنواره دیده شده و مسیر حرفه‌ای‌اش با سینمای کودک و نوجوان گره خورده بود.

این برنامه جشنواره را از محل صرف نمایش و اهدای جایزه فراتر می‌برد و به فضایی برای گفت‌وگو درباره تجربه فیلمسازی تبدیل می‌کرد؛ مسیری که اگر استمرار می‌یافت، می‌توانست ارتباط میان کودکان، فیلمسازان و آثار سینمایی را عمیق‌تر کند.

از تماشاگر کوچک تا صاحب رأی

دوره‌های هفتم و هشتم، جشنواره را به دو هدف مهم نزدیک کردند. در دوره هفتم، کودک از مخاطبی خاموش به داوری صاحب رأی تبدیل شد و در دوره هشتم، تولیدات ایرانی صاحب مسابقه‌ای مستقل شدند.

استقبال نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر از دوره هفتم نیز نشان داد جشنواره در اصفهان ریشه دوانده و به بخشی از زندگی فرهنگی شهر تبدیل شده است. یک سال بعد، رقابت ۱۰ فیلم بلند و ۳۲ فیلم کوتاه ایرانی ثابت کرد که جشنواره دیگر تنها میزبان چند اثر پراکنده نیست و پشت آن، جریانی از تولید شکل گرفته است.

اما مهم‌ترین میراث این دو دوره شاید همان پرسشی باشد که در مقررات دوره هفتم مطرح شد: فیلم کودک، «برای کودک» ساخته می‌شود یا فقط «درباره کودک» است؟

پس از گذشت بیش از سه دهه، سینمای ایران هنوز با همین پرسش روبه‌روست. فیلم‌هایی تولید می‌شوند که کودکان در آن‌ها حضور دارند، اما کودکان مخاطبشان نیستند؛ در مقابل، برخی آثار برای جلب مخاطب خردسال، جهان پیچیده او را به چند شوخی، ترانه و رنگ شاد تقلیل می‌دهند.

دوره‌های هفتم و هشتم نشان دادند سینمای کودک زمانی جدی می‌شود که کودک نه فقط درون قاب، بلکه در سوی دیگر پرده نیز دیده شود؛ مخاطبی که حق دارد انتخاب کند، نظر بدهد و فیلمی متناسب با جهان خود داشته باشد.

کودکان در دوره هفتم صاحب رأی شدند و سینمای ایران در دوره هشتم صاحب میدان رقابت. جشنواره حالا دیگر فقط خانه‌ای در اصفهان نداشت؛ صدای کودکان نیز آرام‌آرام در آن شنیده می‌شد.

ادامه دارد...

در قسمت پنجم پرونده «کودکی روی پرده»، دوره‌های نهم و دهم را مرور می‌کنیم؛ از هشدار صریح داوران درباره فیلم‌هایی که کودک را وسیله فروش یا بیان اندیشه‌های بزرگسالان می‌کنند تا ورود «کلاه‌قرمزی و پسرخاله»، فیلم‌های ویدئویی و یکی از محبوب‌ترین قهرمانان تاریخ سینمای کودک ایران به جشنواره.

 

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار