مجروح حادثه لامرد:

برای دور شدن از استرس جنگ به باشگاه رفته بودیم

لامرد (پانا) - نوجوان ۱۳ ساله و از مجروحان حادثه موشکی لامرد با روایت لحظات وقوع حادثه در باشگاه ورزشی گفت: برای دور شدن از استرس جنگ به باشگاه رفته بودیم حدود ۲۵ تا ۲۶ نوجوان برای تمرین والیبال در باشگاه حضور داشتیم و تصور می‌کردیم لامرد امن است، اما انفجارها این تصور را تغییر داد.

کد مطلب: ۱۷۳۸۵۳۰
لینک کوتاه کپی شد
برای دور شدن از استرس جنگ به باشگاه رفته بودیم

صبا شیری  در گفت‌وگو با پانا اظهار کرد: «من صبا شیری، نواجوانی ۱۳ ساله هستم، ساکن لامرد و رشته ورزشی‌ام والیبال است. روز ۹ اسفند حدود ساعت ۵:۱۰ بعدازظهر در باشگاه بودیم. دور هم حلقه زده بودیم و مربی وسط جمع نکات تمرین را توضیح می‌داد که صدای انفجار بسیار مهیبی شنیدیم. گفتند موشک به شهرک روبه‌روی باشگاه اصابت کرده است.»

وی ادامه داد: «مربی‌مان، فریاد می‌زد همه بیرون بروند، روی زمین بخوابند و به محوطه خاکی بروند. بعضی از بچه‌ها برای برداشتن کیف‌هایشان رفتند. من هم کیفم را برداشتم و به سمت در رفتم. دوستم نهال را دیدم، دستم را دور کمرش انداختم و تا جلوی در همراهی‌اش کردم. یک لحظه کمرش را رها کردم تا در را کامل باز کنم و از آنجا خارج شویم.»

شیری افزود: «در همان لحظه صدای انفجار دوم آمد. موج بسیار داغی به صورتم برخورد کرد و هم‌زمان بر اثر اصابت ترکش‌ها از نواحی مختلف بدنم آسیب دیدم. از پله‌ها پایین نرفتم و از روی سکو به محوطه خاکی پریدم. سرم را بالا آوردم تا ببینم انفجار بعدی کجا رخ می‌دهد. صدای انفجار سوم را هم شنیدم که کمی دورتر بود و پس از آن، همه‌جا پر از گرد و خاک شد.»

این نوجوان مجروح درباره وضعیت دوستانش در حیاط باشگاه گفت: «دیدم نهال پشت سرم نشسته بود و دست‌هایش را بغل کرده بود. به سمتش رفتم و دیدم به‌شدت آسیب دیده و شوکه شده است. گفتم: نهال، پاشو بریم! اینجا می‌میریم!  اما واکنشی نشان نمی‌داد.»

وی عنوان کرد: «به سمت مربی دویدم و گفتم  نهال حالش خوب نیست!  اما او متوجه صدای من نشد. همان موقع صدای پدر نهال را شنیدم که دخترش را صدا می‌زد. به او اشاره کردم که نهال آنجاست و او به سمت دخترش رفت.»

شیری خاطرنشان کرد: «وقتی می‌خواستم از محل خارج شوم، فردی را دیدم که روی زمین افتاده بود. دیدن آن صحنه برایم بسیار ترسناک بود.»

وی درباره انتقال خود و یکی از دوستانش به بیمارستان گفت: «مادر یکی از هم‌باشگاهی‌هایم با خودرو آمده بود تا دخترش را ببرد. از او خواستم ما را هم برساند. وقتی در عقب خودرو را باز کردم، یسنا را دیدم که با پاهای آسیب‌دیده و کیفش در دست از خودرو بیرون آمد. از او خواستم سوار شود.»

شیری ادامه داد: «در مسیر، یسنا به‌شدت می‌لرزید و حال جسمی خوبی نداشت. کم‌کم چشمانش بسته می‌شد و به‌سختی هوشیار می‌ماند. به او می‌گفتم: یسنا نخواب! تو را خدا نخواب!  کمی آب به او دادیم، اما نمی‌توانست آن را به‌خوبی قورت دهد.»

وی افزود: «مقابل یک سوپرمارکت توقف کردیم. یسنا هنگام پیاده شدن روی زمین افتاد. مردم جمع شدند و با کمک آن‌ها، ما را با خودروی دیگری منتقل کردند.»

این نوجوان ۱۳ ساله با اشاره به تعداد افراد حاضر در باشگاه گفت: «آن روز حدود ۲۵ تا ۲۶ نفر در باشگاه بودیم و سن بچه‌ها از ۶ تا نهایتاً ۱۳ سال بود. بچه‌هایی بودیم که فقط برای یادگیری والیبال و شرکت در مسابقه به باشگاه آمده بودیم.»

شیری گفت: «ما می‌خواستیم با رفتن به باشگاه، یک ساعت از فکر جنگ و استرس دور شویم. فکر می‌کردیم لامرد امن است و اصلاً باور نمی‌کردیم در روز اول جنگ اینجا موشک‌باران شود.»

وی در پایان در پاسخ به پرسشی درباره عاملان و حامیان این حمله اظهار کرد: «فقط می‌گویم چشم‌هایتان را باز کنید. این‌ها دنبال نجات دادن مردم نیستند؛ این فقط کشتن آدم‌های بی‌گناه است و اسم آن نجات نیست.»

خبرنگار : دانش‌آموزان، نرجس‌‍زهرا خسروی - آریا رفیعی - کوثر زارعی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار