وداع با صدایی که خاموش نشد؛
روایتی از تشییع ایرج خواجه امیری در فضای باز تالار وحدت
تهران (پانا) - صبح جمعه، فضای باز مقابل تالار وحدت، میزبان یکی از سنگین ترین وداع های موسیقی ایران بود. از ساعت ها قبل از شروع مراسم، جمعیت کم کم در محوطه گرد هم آمده بودند؛ مردمی از نسل های مختلف با چهره هایی که در سکوت، غم را روایت میکردند. بسیاری آمده بودند تا آخرین بار مقابل پیکر کسی بایستند که سال ها صدایش با زندگی مردم گره خورده بود.
از همان ابتدا حال وهوای فضا سنگین بود. پیرمردهایی که با احترام کلاه از سر برداشته بودند، کنار جوانهایی که ایرج را بیشتر از طریق بازخوانی ها و خاطرات میشناختند؛ جمعیتی که یک نقطه مشترک داشتند: احترام به هنرمندی که بخشی از حافظه جمعی این سرزمین است. در فضای باز، صدای عبور باد، سکوت جمعیت را سنگین تر می کرد؛ سکوتی که خودش حرف های زیادی برای گفتن داشت.
در میانه مراسم؛ فرزند ایرج پشت تریبون رفت
احساسی ترین بخش مراسم، جایی بود که احسان خواجه امیری، فرزند ایرج، پشت تریبون قرار گرفت. با حضور او، فضای باز تالار وحدت از سکوت اولیه سنگین تر شد. او با صدایی که در آن بغضی آشکار بود، از پدرش گفت؛ از مردی که برای او تنها یک خواننده نبود، بلکه یک پدر و یک الگو بود.
احسان در بخشی از سخنانش تأکید کرد که پدرم عاشق ایران بود و ایران را دوست داشت. این جمله ساده اما عمیق، موجی از احساس را در میان حاضران ایجاد کرد؛ گویی همین یک جمله، چکیده زندگی هنری ایرج بود. مردی که سالها با آهنگ هایش عشق به وطن را روایت کرده بود، حالا در لحظه وداع، فرزندش همین را برای مردم تکرار میکرد. وقتی احسان سخنش را تمام کرد، سکوت عمیقی بر فضا حاکم شد.
روایت دوستان قدیمی؛ خاطراتی از جنس انسانیت و هنر
در ادامه، محمد موسوی شوشتری و علی اصغر شاه زنده، دوستان و همراهان قدیمی ایرج خواجه امیری، پشت تریبون رفتند تا از او سخن بگویند. آنچه این دو گفتند، سخنرانی تشریفاتی نبود؛ روایت هایی از جنس زندگی بود؛ خاطراتی که پرده از منش انسانی ایرج برمیداشت.
آنها از روزهایی گفتند که با ایرج در جمع های خودمانی بودند؛ از خنده هایش، از سادهزیستی اش و از عشقی که به هنر و به مردم داشت. هر خاطره که تعریف میشد، لبخندی از گوشه لب حاضران میگذشت و بلافاصله جای خود را به بغضی تازه میداد. این خاطرهها نشان میداد ایرج خواجه امیری نه فقط یک خواننده، که یک شخصیت بود؛ شخصیتی که با اخلاق و منش خود در میان دوستان و همکارانش ماندگار شده بود.
لحظهای که یکی از طرفداران وی خودش شروع کرد به آواز خوانی؛ قطعه شعر ایرج
اما شاید ماندگارترین لحظه مراسم، در اواخر آن رقم خورد؛ جایی که در اوج احساسات، به یکباره اتفاقی رخ داد که هیچکس پیشبینی اش نمیکرد. یکی از طرفداران وی ، همان کسی که برای وداع با ایرج آمده بودند، به طور کاملاً خودجوش و ناگهانی، تصمیم گرفتند یکی از قطعه شعرهای او را بخواند.
شروعش ناگهانی بود؛ شاید یکی شروع کرد و صدا یکی یکی به صداها اضافه شد تا اینکه فضای باز تالار وحدت پر شد از همخوانی جمعیت. در آن لحظه، مراسم از قالب یک تشییع رسمی خارج شد و به صحنهای از احترام و همدلی جمعی تبدیل شد؛ گویی مردم میخواستند برای ایرج بخوانند، همانطور که او سالها برای آنها خوانده بود.
این لحظه نشان دهنده رابطه عمیق ایرج با مردم بود؛ رابطه ای که فراتر از رابطه یک هنرمند و مخاطب بود. اینکه در میانه یک مراسم تشییع، مردم به جای سکوت، خواندن را انتخاب کنند، خودش بزرگترین ادای احترام به هنرمندی بود که عمرش را وقف آواز و مردم کرده بود.
وداع با یک نسل از موسیقی ایران
امروز تالار وحدت شاهد وداعی بود که بیش از هر چیز، یادآور گذر یک نسل از موسیقی ایران بود. ایرج خواجه امیری در طول دهه ها فعالیت هنری، با صدای گرم و ماندگارش، بخشی از حافظه عاطفی چند نسل را ساخته بود؛ آهنگ هایی که در جشن ها، عروسی ها، روزهای سخت و لحظه های شاد شنیده میشدند و حالا با رفتن او، خاطره آن روزها هم در این مراسم مرور شد.
آنچه امروز در فضای باز مقابل تالار وحدت گذشت، یک مراسم تشییع معمولی نبود. این وداعی بود با صدایی که سالها بخشی از زندگی ایرانیها بود؛ وداعی با مردی که مردمش را دوست داشت و مردم هم او را دوست داشتند؛ وداعی که در لحظه های پایانی آن، مردم خودشان قطعه شعرهای او را همخوانی کردند؛ چرا که شاید هیچ وداعی زیباتر از این نبود که در مراسم یک خواننده، مردم برایش بخوانند.
ایرج خواجه امیری رفت، اما صدایش نرفته؛ صدایی که در ذهن و حافظه مردم ماندگارتر از همیشه باقی خواهد ماند. هنرمندی که اینگونه با مردم وداع میکند، هیچوقت برای همیشه نمیرود؛ تا وقتی که کسی آهنگهایش را زمزمه میکند، زنده میماند.
خبرنگار: ستایشمحمودیمقدم
ارسال دیدگاه