پانا گزارش میدهد؛
«بامداد خمار» زیر ذرهبین منتقدان؛ از فرهنگ شفاهی تا نوستالژی ایرانی
مرور یادداشتهایی درباره «بامداد خمار»؛ سریالی که ادبیات، نوستالژی و تصویر را به هم رساند
تهران (پانا) - همزمان با پخش سریال «بامداد خمار» به کارگردانی نرگس آبیار، یادداشتها و نقدهای متعددی درباره این اقتباس تصویری منتشر شده است؛ یادداشتهایی که هرکدام از زاویهای متفاوت به جهان اثر نزدیک شدهاند؛ از بازنمایی فرهنگ شفاهی و ضربالمثلها گرفته تا مسئله اقتباس از یک رمان پرفروش، طراحی صحنه و لباس، نسبت سریال با نوستالژی، تصویر زن، شکاف طبقاتی و جایگاه این مجموعه در شبکه نمایش خانگی.
سریال «بامداد خمار» که بر اساس رمان پرفروش فتانه حاجسیدجوادی ساخته شده، از همان آغاز پخش، مورد توجه مخاطبان و نویسندگان حوزه فرهنگ و رسانه قرار گرفت. اهمیت این سریال تنها به دلیل شهرت رمان و خاطره جمعی چند نسل از مخاطبان نیست، بلکه از این جهت نیز قابل بررسی است که نرگس آبیار کوشیده متنی پرخواننده و عاطفی را به زبان تصویر، درام و مناسبات امروز شبکه نمایش خانگی نزدیک کند. در همین راستا، یادداشتهای منتشرشده درباره این سریال، تصویری چندوجهی از نقاط قوت، چالشها و ظرفیتهای «بامداد خمار» ارائه میدهند.
آزاده باقری در یادداشتی با تمرکز بر بازنمایی فرهنگ شفاهی در «بامداد خمار»، به استفاده گسترده و آگاهانه از ضربالمثلها در قسمت سوم سریال پرداخته است. او معتقد است ضربالمثلها در این مجموعه صرفاً تزئین زبانی نیستند، بلکه به ابزار شخصیتپردازی، طبقهنمایی و فضاسازی تاریخی بدل شدهاند. از نگاه این نویسنده، زبان شخصیتهایی چون محبوبه، کشور، دایهجان و بصیرالملک، هرکدام نشاندهنده جایگاه اجتماعی، تربیت، منش و جهان ذهنی آنان است. باقری تأکید میکند که فیلمنامه با بهرهگیری از گنجینه زبان عامه، توانسته جهان تهران قدیم را نهفقط در تصویر، بلکه در کلام و لحن نیز بازسازی کند.
آیه اسماعیلی در یادداشتی تحلیلیتر، «بامداد خمار» را از منظر اقتباس، حافظه فرهنگی، نوستالژی و دگردیسی قدرت فرهنگی بررسی کرده است. او با اشاره به جایگاه رمان در دهه هفتاد، آن را متنی میداند که روزگاری برای بخشی از نوجوانان و خانوادهها حالتی ممنوعه و پنهانی داشت، اما امروز به محصولی رسمی و پربیننده در شبکه نمایش خانگی تبدیل شده است. اسماعیلی این تغییر را نشانهای از گذار از سرکوب فرهنگی به مصرف فرهنگی میداند و معتقد است سریال با بازخوانی عشق محبوبه در بستری زنانه، طبقاتی و اجتماعی، روایت رمان را برای مخاطب امروز دوباره قابل گفتوگو کرده است. او همچنین به ساختار دوزمانی سریال، نقش محبوبه سالخورده، مسئله انتقال تجربه میان نسلها و جایگاه عمه در فرهنگ ایرانی پرداخته و از این مسیر، «بامداد خمار» را فراتر از یک عاشقانه صرف ارزیابی کرده است.
محمد جلیلوند در یادداشت خود، اقتباس از رمانهای پرتیراژ را کاری دشوار و پرچالش دانسته و تأکید کرده است که مخاطب چنین آثاری همواره نسخه تصویری را با متن اصلی مقایسه میکند. با این حال، او «بامداد خمار» را در قسمتهای پخششده، اقتباسی قابل قبول میداند که توانسته همپای رمان پیش برود. جلیلوند به داستانکهای فرعی مانند ماجرای زن دوم بصیرالملک، طاووس و فیروز، و روایت عاشقانه خجسته اشاره میکند و معتقد است این خردهروایتها به درستی در کنار قصه اصلی قرار گرفتهاند. او همچنین طراحی صحنه، لباس، فضای بازار و خانه بصیرالملک را از نقاط قوت سریال میداند و انتخاب بازیگران، از علی مصفا و لاله اسکندری تا ترلان پروانه، مرجانه گلچین و پریوش نظریه را متناسب با جهان اثر ارزیابی میکند.
زهرا مشتاق در یادداشت خود، بحث را از نسبت سینما و ادبیات آغاز کرده و «بامداد خمار» را در ادامه سنت اقتباس در سینمای ایران قرار داده است. او با اشاره به آثاری مانند «گاو»، «داشآکل» و «شازده احتجاب»، یادآور میشود که اقتباس همواره با موافقان و مخالفان جدی روبهرو بوده است. مشتاق معتقد است ساخت سریال از رمانی شناختهشده مانند «بامداد خمار» جسارتی قابل تأمل است، زیرا مخاطبان بسیاری با ذهنیت و خاطره قبلی به تماشای آن مینشینند. در بخش دیگری از یادداشت، او به توانایی نرگس آبیار در خلق جزئیات، فضاسازیهای پرحجم و زنده کردن جهان زنانه قدیم اشاره میکند و معتقد است در آثار آبیار، زندگی با همه رنگ، بو، تلخی، طنازی و دردش در قاب جاری میشود.
ندا قوسی در یادداشت خود، «بامداد خمار» را در نسبت با نیاز زمانه به بازخوانی گذشته بررسی کرده است. او در مقدمه، به سریال ترکی «حریم سلطان» اشاره میکند و سپس این پرسش را پیش میکشد که چرا در ایران امروز، داستانی مانند «بامداد خمار» دوباره به تصویر کشیده میشود. از نگاه او، علاقه امروز مخاطبان به خانههای قدیمی، حوض، ارسی، ظروف گلسرخی، سماور، فرش و نشانههای زیست سنتی، بخشی از میل عمومی به نوستالژی و بازگشت به صمیمیتهای بصری گذشته است. قوسی همچنین معتقد است آبیار در اقتباس از رمان، کاملاً وفادار و عینبهعین عمل نکرده و با انتخابهایی مانند بازیگران بزرگسالتر، بخشی از حساسیتهای مربوط به سن شخصیتها در رمان را تغییر داده است. به باور او، «بامداد خمار» آبیار میکوشد گذشته را به شکلی معاصر بازخوانی کند و نشان دهد فرهنگ ایرانی همچنان ظرفیت روایتهای دیدنی و شنیدنی دارد.
فریبا اشوئی در یادداشت خود، «بامداد خمار» را یکی از تجربههای خاص اقتباسی سالهای اخیر دانسته و آن را اثری جسورانه اما نه بینقص معرفی کرده است. او معتقد است آبیار در مواجهه با رمانی درونی و اعترافمحور، راهی میانه را انتخاب کرده؛ از یکسو به فضای احساسی و اندوهبار رمان وفادار مانده و از سوی دیگر تلاش کرده آن را به زبانی تصویری و دراماتیک برای مخاطب امروز ترجمه کند. اشوئی فیلمنامه را تلاشی برای بیرون کشیدن استخوانبندی درام از دل رمانی پرشرح میداند و در عین حال، گاه دیالوگها را گرفتار صراحت توضیحی میبیند. او در بخش بازیگری نیز ترلان پروانه را محبوبهای سرکش و آسیبپذیر، و نوید پورفرج را رحیمی میداند که بیش از آنکه قهرمان رمانتیک باشد، محصول محدودیتهای طبقاتی و فرهنگی است.
ابوالفضل نجیب در یادداشت خود، «بامداد خمار» را در مقایسه با «سووشون» بررسی کرده و معتقد است این سریال برای مخاطب بدنه شبکه نمایش خانگی جذابتر عمل کرده است. او دلیل این جذابیت را در مضمون عشق، اختلاف طبقاتی، رقابتهای عاشقانه و فضای اشرافی گذشته میداند؛ عناصری که اگرچه ریشه در کلیشههای آشنا دارند، اما در بستر تاریخی و طبقاتی متفاوت، دوباره واجد کشش شدهاند. نجیب همچنین ریتم روایت «بامداد خمار» را نسبت به «سووشون» روانتر ارزیابی میکند و معتقد است سریال به تدریج دلنشینتر و جذابتر شده است. از نگاه او، فضاهای زنانه، گذشتهگرایی، عشق در روزگار ناامیدی و بازآفرینی مناسبات طبقه اشراف، از مهمترین دلایل توجه مخاطبان به این مجموعه است.
در مجموع، مرور یادداشتهای منتشرشده نشان میدهد «بامداد خمار» برای نویسندگان و منتقدان تنها یک اقتباس عاشقانه نیست؛ بلکه بستری برای بحث درباره نسبت ادبیات و تصویر، حافظه جمعی، فرهنگ شفاهی، شکاف طبقاتی، روایت زنانه، نوستالژی، طراحی بصری و نیاز امروز مخاطب به بازخوانی گذشته است. برخی یادداشتها بر موفقیت سریال در فضاسازی و شخصیتپردازی تأکید دارند، برخی آن را از منظر اجتماعی و فرهنگی تحلیل کردهاند و برخی نیز با نگاهی انتقادیتر به چالشهای اقتباس، دیالوگنویسی و نسبت سریال با رمان اصلی پرداختهاند. آنچه میان همه این نگاهها مشترک است، اهمیت «بامداد خمار» به عنوان سریالی بحثبرانگیز و قابل تحلیل در شبکه نمایش خانگی است؛ اثری که بار دیگر نشان داده رمانهای پرخواننده فارسی، همچنان میتوانند در قالب تصویر، محل گفتوگو، نقد و بازخوانی باشند.
ارسال دیدگاه