بعثت دلدادگان در مصلی
آذربایجان شرقی (پانا) - امروز مصلی تهران فقط صحنه یک تشییع نبود؛ کلاس بزرگی از عشق، وفاداری و استقامت بود. در میان اشکها، دستهای برافراشته و قابهایی که بیش از پیکر، ارادت را ثبت میکردند، میشد فهمید که این وداع، پایان یک حضور نیست؛ آغاز بیداری تازهای در دلهای مردم است.
امروز در مصلی تهران، دوربینم بیش از آنکه ثبت پیکر باشد، ثبت ارادت بود. در میان آنهمه چشمهای اشکبار و دستهای برافراشته، آنچه دیده میشد تنها یک مراسم تشییع نبود؛ گویی «بعثتی دوباره» در جان مردم رخ داده بود.
در ازدحام آرام و پرمعنای جمعیت، پیرمردی با دستانی لرزان، تصویری را بالا گرفته بود و زیر لب جملهای گفت که از هیاهوی جمعیت هم رساتر بود:
«علمدار رفت، اما پرچم زمین نمیماند.»
همین یک جمله کافی بود تا معنای امروز تهران روشن شود؛ شهری که در این وداع، به مدرسه عشق بدل شده بود و مردمی که هر یک، دانشآموز مکتب استقامت بودند.
تو از چشمهای ملت پنهان شدی، اما در قاب دلها نهادینهتر از همیشه ماندی. امروز در شلوغی غریب و پرشکوه مصلی، میشد دید که چگونه یاد تو، به باران اشکی بدل شده است که غبار تردید را از چهرهها میشوید. رفتنت، خاموشی نبود؛ سپردن پرچمی بود به دست نسلی که آمده بود وفاداری را نه در شعار، که در حضور معنا کند.
در هر قدم این تشییع، پرچمی که به دست مردم سپرده شد، بلندتر از همیشه در اهتزاز بود. امروز همه آمده بودند تا مشق وفاداری بنویسند؛ تا بار دیگر به خود یادآوری کنند که رهبر شهید، پایان یک راه نیست، بلکه آغاز بعثت یک بیداری است.
در کلاس بزرگ امروز، نخستین درس «استقامت» بود. نگریستن به سیل جمعیت در مصلی، برای من فقط مشاهده یک خبر یا ثبت یک قاب نبود؛ یک تجربه عمیق تربیتی بود. آنچه در این وداع باشکوه دیده میشد، پیوندی ناگسستنی میان ملت و آرمان بود؛ پیوندی که نه با گذر زمان سست میشود و نه با فقدان، از میان میرود.
رهبری که همواره بر خردورزی، خودباوری و بیداری نسل جوان تأکید داشت، امروز در آیین وداع خود نیز بزرگترین درس تاریخ را به یادها سپرد: ملتهایی که بر مدار ایمان، آگاهی و استقامت بایستند، پرچمشان بر زمین نخواهد ماند.
ما، بهویژه دانشآموزان و نسل جوان، میراثدار این خرد و این استقامت خواهیم ماند؛ چرا که بعضی رفتنها، بیش از آنکه غیبت باشند، حضور را در جان یک ملت ماندگارتر میکنند.
ارسال دیدگاه