وداع؛ وقتی سکوت، از هزاران واژه بلندتر است

شهریار (پانا)- گاهی یک وداع، فقط پایان یک دیدار نیست؛ لحظه‌ای است که خاطره، دلتنگی و امید در کنار هم معنا پیدا می‌کنند. روزهایی که آدم‌ها بیش از همیشه به ارزش حضور، گذر زمان و ماندگاری خاطره‌ها می‌اندیشند و سکوت، روایتگر احساسی می‌شود که واژه‌ها از بیان آن ناتوان‌اند.

کد مطلب: ۱۷۱۸۱۱۵
لینک کوتاه کپی شد
وداع؛ وقتی سکوت، از هزاران واژه بلندتر است

بعضی روزها، رنگ دیگری دارند؛ روزهایی که انگار زمان آهسته‌تر از همیشه حرکت می‌کند و سکوت، جای تمام واژه‌ها را می‌گیرد. در چنین روزهایی، آدم‌ها بیشتر از آنکه حرف بزنند، با نگاه‌هایشان احساسشان را روایت می‌کنند.

در میان جمعیتی که هر کدام از گوشه‌ای آمده‌اند، هیچ‌کس دیگری را نمی‌شناسد، اما همه در یک حس مشترک سهیم‌اند. پیرمردی که آرام قدم برمی‌دارد، مادری که دست فرزندش را محکم گرفته، نوجوانی که برای نخستین بار معنای یک وداع را از نزدیک لمس می‌کند؛ هر کدام داستانی در دل دارند که شاید هرگز گفته نشود.

گاهی یک لحظه، از سال‌ها ماندگارتر می‌شود. نه به خاطر تعداد آدم‌هایی که در آن حضور دارند، بلکه به خاطر احساسی که در دل‌ها جا می‌گذارد. لحظه‌هایی که سکوتشان از هزاران جمله بلندتر است و اشک، بی‌نیاز از هر توضیحی، از عمق دلتنگی سخن می‌گوید.

در آن میان، به این فکر می‌کنم که خاطره بعضی روزها هرگز از ذهن پاک نمی‌شود. شاید سال‌ها بعد، خیابان‌ها دوباره شلوغ شوند، فصل‌ها یکی پس از دیگری از راه برسند و زمان، همه چیز را با خود ببرد؛ اما حس آن لحظه، همچنان در گوشه‌ای از دل کسانی که آن را تجربه کرده‌اند باقی خواهد ماند.

شاید سال‌ها بعد، اگر کسی از من بپرسد آن روز چه دیدی، خواهم گفت: روزی را دیدم که سکوت، از هر صدایی بلندتر بود؛ روزی که آدم‌ها، فارغ از تفاوت‌هایشان، کنار هم ایستادند و فهمیدند بعضی خاطره‌ها، هیچ‌وقت به پایان نمی‌رسند.

نویسنده : دانش‌آموز محدثه مجیدی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار