خداحافظ ای تمام آرزوی ما

شهریار(پانا)- هیچ کلمه‌ای توان وصف لحظه‌ای را ندارد که پیکر او را به آغوش خاک می‌سپارند. انگار شهر یک‌صدا سکوت کرده است تا صدای خرد شدن استخوان‌های ما را در فراقش بشنود. امروز خاک، صاحب گران‌بهاترین امانت تاریخ شد.

کد مطلب: ۱۷۱۷۹۳۵
لینک کوتاه کپی شد
خداحافظ ای تمام آرزوی ما

امروز، آسمان نیز به احترام شکوه خاک، به زانو درآمده است. اینجا زمین است، زمینی که قرار است امانتی بزرگ را در آغوش بگیرد. صدایی در فضا جاری نیست، جز صدای شکستن بغض‌هایی که ماه ها در گلو مانده بود.

هنوز، باورم نمیشود که از بین ما رفته‌ای!

پذیرفتن این داغ آسان نیست! چگونه می‌توان به سادگی از کنار نبودنت گذشت، کسی که سال ها با مهربانی پدرانه، با اندیشه‌ای روشن در کنار مردمش ایستاد و تکیه‌گاه دل های بسیاری بود.

نگاه کن! آن‌جا را می‌بینی؟ تابوت نیست، انگار آسمان است که در قفسی از چوب محدود شده و حالا می‌خواهند خورشید را در دل تاریکی سرد خاک پنهان کنند. چقدر سنگین است این لحظه، سنگین‌تر از کوه، عمیق‌تر از اقیانوس. دستان لرزانی که می‌خواهند برای آخرین بار، دیواره‌های آن تابوت را لمس کنند، گویی می‌خواهند گرمای حیات او را به جان خسته‌ی خویش گره بزنند.

خاک، چه خوش‌اقبال است امروز! نمی‌داند چه گوهری را در دل خود جای می‌دهد. ذرات خاک، به هم می‌بالند که قرار است پناهگاه پیکری باشند که هر گامش، لرزه بر اندام دشمنان می‌انداخت و هر کلامش، چراغی در تاریکی شب بود.

می‌گویند خاک سرد است، اما مگر می‌شود پیکری که آتش حقیقت در وجودش شعله‌ور بود، در آغوش خاک سرد شود؟ او نمی‌رود، او در تار و پود این خاک، در تک‌تک نفس های  این مردم، و در هر قطره خونی که برای آرمانش ریخته شد، دوباره جوانه خواهد زد.

لحظه‌ی خداحافظی است. همه و حتی همان خاکی که اکنون او را در بر می‌گیرد، انگار در سکوتی ابدی فرورفته‌اند. کسی می‌گرید، کسی بی‌صدا خیره مانده و کسی در دل، با او عهدی می‌بندد که با هیچ طوفانی سست نمیشود.

خداحافظ ای قامت بلند ایستادگی. امروز تو به خاک سپرده می‌شوی، اما فردا، از همین خاک، هزاران جوانه از جنس غیرت و شهادت خواهد رویید. آسوده بخواب که یاد تو، بیدارتر از همیشه، در قلب این سرزمین جاودانه خواهد ماند.

 

نویسنده : دانش‌آموز نازنین حیدری

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار