سوگ یک ملت پس از نبودن سرو و پرچمدار ایستادگی
فردیس(پانا)- سکوتی سنگین بر دلها افتاده است غم نبودن رهبر شهید، امروز نه فقط در کلام مردم و دهه نودیها بلکه در تمام شهر دیده میشود،اندوهی عمیق و باشکوه و فراموشنشدنی. دلها همه میلرزد و قلبها از تپش ایستاده و اشک از چشمان کوچک و بزرگ، پیر و جوان و نوجوانانی که گوش به فرمان فرمانده خود بودند جاری است.
ای که در میانه طوفانها، کلامت برای ما آرام جان بود،
امروز با دلی که از سنگینی فقدان تو میلرزد در برابر شکوه رفتنت ایستادهایم.
رهبرم، ای که نامت سرآغاز ایستادگی بود، شاید تقدیر چنین بود که چشمانم هرگز با نگاه نافذت روبرو نشود شاید هرگز نتوانستم در حضورت، صلابت کلامت را از نزدیک لمس کنم و در سایه مهرت آرام بگیرم، اما بدان که حتی از دوردستها از میان صفحههای کتاب و صداهای ضبطشده و از قاب تصاویر تو را دیدم.
ما نسل نوظهور که در دوران غبارآلود تکنولوژی و جریانات بیثبات قد کشیدهایم از همان نخستین روز گوش به فرمان تو بودهایم و در هر ضربان قلبمان فرمانهای تو را به عنوان قانون زندگی و ایستادگی آموختهایم.
ما دهه نودیها، که جهان با نگاهی متفاوت به ما مینگرد، در خلوت خود و در میانه هیاهوی روزگار، فرمان تو را پاس داشته و خواهیم داشت. تو برای ما نه فقط یک رهبر، که یک نقشه راه بودی.
خداحافظ ای که نرفتهای، چرا که تو در کلام ما، در اندیشه ما و در تکتک قدمهایی که برای عزت این خاک برمیداریم حضور داری. ما میراثداران تو تا آخرین نفس بر این عهد ایستادهایم.
ما نسل جدید ما که در میدان نبرد افکار و در میانه طوفانهای جهانی قد کشیدهایم، از همان نخستین نفس گوش به فرمان تو بوده و هستیم.
ما دهه نودیها، که جهان برای شکستن اراده مان در کمین نشسته است، خود را در حصار فرمانهای تو مییابیم.
هر ضربهای که دشمن بر پیکر این سرزمین میزند، ما را به یاد صلابت تو میاندازد تا سختتر،محکمتر و بیرحمتر در برابر باطل بایستیم.
ما وارثان تو، از این پس نه با اشک، که با استواری، پاسخ خواهیم داد. مسیر تو، تقدیر ماست و فرمان تو، تنها قانون حرکت ما در این میدان سخت است.
تو نرفتهای، تو در هر سنگی که برای سربلندی این خاک گذاشته شد و در نگاه استوار هر جوانی که چشم به افق دوخته است حضور داری.
جای خالیت رهبر شهیدم
فقط جای خالی یک انسان نیست
جای خالی تکیهگاهی است که دلها با او آرام میگرفتند، جای خالی چراغی است که در تاریکی، مسیر را معنا میکرد و جای خالی ستونی است که اگرچه دیده میشد، اما وزن آرامش یک ملت را بر دوش میکشید.
بعد از رفتن تو خیلی چیزها همان است اما هیچچیز مثل قبل نیست و در میان این همه تکرار چیزی کم است
چیزی که نامش را نمیشود با کلمه پر کرد
چیزی که فقط با حس دلتنگی فهمیده میشود.
ارسال دیدگاه