شمارش معکوس خداحافظی
محلات(پانا)_ شانههایتان را آماده کنید که تابوت پدر میآید.
قریب به ۱۲۰ روز است که درد یتیمی بر دل ایرانیها سنگینی میکند. ماه هاست ذکر «یتیمی درد بیدرمان یتیمی» بر لبهایمان جاری است. مدتهاست با لباس سیاه و قبلی آکنده از اندوه و سرشار از انتقام با پرچمهای برافراشته، کمری شکسته و قامتی ایستاده در اجتماعات شبانه مشتهای گره کردهمان را به آسمان بلند میکنیم.
هیاهوی نبودنت فرو نخواهد نشست و اکنون که زمان خداحافظی فرا رسیده است، صدای فریاد و فغان ملت داغدار ایران به هفت آسمان بلند است.
روزشماری میکنم، نمیدانم لبخند بزنم که قرار است ملاقاتت کنم یا اشک بریزم که این آخرین ملاقات ماست و دیدارمان به قیامت خواهد افتاد.
داغت فراموش نمیشود و نبودت هرگز عادی نخواهد شد اما با هر صدای تشهد نمازت که از تلویزیون بلند میشود و با پخش تصاویرت که دستی را به نشانه محبت به حاضران جمع بلند میکنی، مغزم به من یادآوری میکند که تو برای همیشه از میان ما رفتهای اما قلبم با تپش بی نظم خود میگوید که یادت تا ابد باقی خواهد ماند.
حرفهایی که میشنیدم را با خود مرور میکنم. قلبم به درد میآید. پناهگاه زیر زمین؟ فرار به کشورهای همسایه؟ نسبت دادن کدامین آنها به شما روا بود؟ شمایی که غریبانه اما سرافرازانه در بیت خود به همراه خانواده خود به آسمانها پر کشیدید.
به زهرای معصوم فکر میکنم. به راستی «بای ذنب قتلت». شهادت کودکانمان گواهی است بر ذلت دشمنانمان و وحشت آنها از یک یک ایرانیها.
بی شک ما هستیم بر آن عهدی که بستیم. بر پیمان خود برای گرفتن انتقام خون قائد امت و شهدای مظلوم و بیگناه کشورمان از پای نخواهیم نشست.
ارسال دیدگاه