نگاهی به نقاط قوت و ضعف سریال «کلاغ»
تهران (پانا) - چهار قسمت از سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان منتشر شده و حالا دیگر بهتر میتوانیم با اشراف بیشتری درباره آن اظهارنظر کنیم.
مهدویان پس از گذشت بیش از ده سال از ورود به عرصه کارگردانی، در «کلاغ» تا حدی به امضای گذشته خودش بخصوص در خلق آثار تاریخی پایبند مانده است. «کلاغ» بعد از دو فیلم ضعیف «مرد بازنده» و «نیم شب»، اثر آبرومندی به حساب میآید؛ فضاسازی درستی دارد، عملکرد بازیگران استاندارد است، شخصیتها ملموسند و روایت بدون دستانداز پیش میرود اما با همه این اوصاف نمیتوان آن را اثری بدون نقص معرفی کرد.
نگاهی همهجانبه به وقایع
محمدحسین مهدویان در اکثر فیلمهای تاریخیاش نگاهی همهجانبه به وقایع دارد و بهجای قهرمانسازی و افتادن به ورطهی شعار، موفقیتها و شکستها را در کنار هم به نمایش میگذارد. درست است که ساختن فیلم دربارهی خیلی از شخصیتها و وقایع تاریخی با حساسیتهایی روبهروست اما در هیچکدام از فیلمهای مهدویان، دشمن یا رقیب، خوار و ضعیف شمرده نشده و شکست نیروهای امنیتی ایرانی نادیده گرفته نمیشوند. نگاه مهدویان به ساواک هم در سریال «کلاغ» تا حدی همهجانبه است. بهروزی برای رسیدن به مقاصدش از هیچ رذالتی رویگردان نیست. در این چهار قسمت بارها قساوت را در رفتارش دیدهایم. از سکانس شکنجه گرفته تا بازی روانی که با دختر بیمار مادام میکند و حتی مواجههای که با غم و اندوه دخترش دارد، همگی نشان از خشونت این کاراکتر دارد. با اینحال در نقطه مقابل او، کاراکتر جلال و ابراهیم را میبینیم که هردو با وجود اینکه به عنوان مأموران ساواک فعالیت میکنند، از کارشان رضایت ندارند و هنوز عاطفه در آنها زنده است. درواقع مهدویان قصد داشته در همین محیط هم تعادلی برقرار کند تا همهچیز یکجانبه سیاه به نظر نرسد.
پررنگ بودن فضای مردانه
یکی از نکاتی که معمولا دربارهی آثار محمدحسین مهدویان مطرح میشود و حتی در برخی نقدها به چشم میخورد کمرنگ بودن حضور زنان در آنهاست. اکثر این فیلمهای مهدویان بازسازی وقایع تاریخی هستند و او برای دراماتیزه کردن شرایط زمانه، منطقی عمل کرده و حتی به فراخور، به سمت ساخت کاراکترهای زن هم رفته اما درکل فیلمهایش فضایی مردانه دارند. در «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز»، سهم بازیگران زن یکی دو سکانس بیشتر نیست. در «لاتاری» با حضور شخصیت نوشین در ابتدای فیلم تا حدودی این خلا پر شده. البته بعد از چند دقیقه، نوشین میرود و تا پایان خبری از زنها نیست. در «رد خون»، «درخت گردو» و «زخم کاری» میزان حضور زنان بیشتر از سایرین است اما باز هم داستان با محور آنها پیش نمیرود. حالا در «کلاغ» هم محوریت داستان روی زندگی یک شخصیت مرد پیش میرود. ما با چالشهای جلال در رابطه با کار و خانواده و درگیریاش در عشق پیش میرویم و سایه و شهناز، از این جهت که چالشهای زندگی جلال را شکل میدهند اهمیت دارند. وجود راوی اول شخص در سریال «کلاغ» و روایت داستان از زبان او، رابطه مخاطبان را با کاراکتر مرد سریال پررنگتر کرده است؛ انتخاب این فضای مردانه و نگاهی که به زنها در این سریال وجود دارد، با نقدهایی روبهرو شده و خوشایند برخی مخاطبان نیست.
شخصیتهای ملموس
با نگاهی به شخصیتها در آثار مهدویان میتوانیم بگوییم جز آثاری مثل «مرد بازنده» و «نیم شب» که از شدت ضعف، بهتر است نادیدهشان بگیریم، در سایر فیلمها و سریالها شخصیتها به نسبت ملموس و قابل درکند. مهدویان در «ایستاده در غبار» شخصیتی که از احمد متوسلیان پیش روی ما میگذارد، یک آدم واقعی است، شوخی میکند، احساساتی میشود، دعوا میکند و به طور کلی اصلا اغراقشده نیست. کمال «ماجرای نیمروز» و «رد خون» هم با وجود تمام اعتقادات تند و تیزش، بارها اشتباه میکند و تحتتاثیر احساسات دست به اقدامات عجیبی میزند. موسی در «لاتاری» هم بیشتر از اینکه منطقی رفتار کند، تحت تاثیر احساسات است و برای انتقام حاضر میشود تمام برنامهریزیهای تیم امنیتی را بهم بریزد. مالک «زخم کاری» هم یکی از شخصیتهای موفق آثار مهدویان به حساب میآید و حالا شخصیت جلال هم به این جمع اضافه شده است. جلال مردی است که ناخواسته در مسیری قرار گرفته که خودش رضایتی از آن ندارد. از ازدواجش راضی نیست و علاقهای به شغلش ندارد. با این حال نمیتواند چیزی را تغییر دهد و مدام تحقیر میشود. در طول این چهار قسمت، بارها و بارها از زبانش شنیدهایم که حتی میلی به زندگی هم ندارد و انگار تنها نقطه اتکایش برای زنده ماندن فقط سایه است. بنابراین با شخصیتی مواجهیم که زخمخورده و تنهاست و میشود با قصهاش همراه شد.
کماکان ریتم کند
بعد از تماشای دو قسمت ابتدایی «کلاغ» یکی از نقدهایی که زیاد دربارهاش میخواندیم و میشنیدیم، کند بودن ریتم آن بود. گمان میکردیم کارگردان قصد دارد برای معرفی شخصیتها و ماجرای زندگی آنها و همچنین گسترش داستان، ماجراها را با ریتم کندتری پیش ببرد. بعد از تماشای دو قسمت دیگر اما متوجه شدیم که ریتم سریال کماکان کند است و انگار قرار نیست چیزی تغییر کند. به طور کلی میشود چهار قسمتی را که از انتشار این سریال گذشته در دو قسمت جا داد. درست است که «کلاغ» ساختار آبرومندی دارد و شخصیتپردازی و فضاسازی و به طور کلی شیوه روایت آن دلچسب به نظر میرسد اما با همه این اوصاف، کند بودن ریتم، یک مقدار مخاطبان را دلزده میکند.
«کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، چهارشنبهها در پلتفرم فیلیمو منتشر میشود.
ارسال دیدگاه