سردشت، نامی که چون زخمی همیشه تازه بر پیشانی تاریخ این سرزمین نشسته است

چهاردانگه (پانا) - سردشت، ای شهر کوچک با زخمی بزرگ، نامت در تقویم تاریخ نه به رنگ خون، که به رنگ صبر ثبت شد. و ما هر سال، وقتی باد شمال می وزد، برایت شمعی روشن میکنیم نه برای سوختن، که برای یادآوری؛ که انسان در سختترین لحظات، راه نفس کشیدن را پیدا میکند.

کد مطلب: ۱۷۱۵۸۲۳
لینک کوتاه کپی شد
سردشت، نامی که چون زخمی همیشه تازه بر پیشانی تاریخ این سرزمین نشسته است

هفتم تیر بود و آسمان سردشت آرام‌ترین آسمانِ دنیا. بعدازظهر، گرمای مرداد را نشانی نبود، اما نسیمِ ملایمی می‌وزید که عطرِ ناخوانده‌ای با خود آورد؛ بویِ سیر و گوگرد، بویِ چیزی که هیچ‌کس در این شهرِ مرزی نمی‌شناخت. ساعت چهار و نیم بود که جنگنده‌ها آمدند. نه غرشِ مهیبی که گوش‌ها را کر کند، نه هشدارِ پیشین. فقط سکوت، و بعد، فروپاشی ناگهانی جهان بر سر چهار نقطه‌ی پرازدحام شهر. بمباران شیمیایی شهر سردشت، یک جنایت جنگی و یکی از تلخ‌ترین رویدادهای تاریخ ایران است که در تاریخ ۷ تیر ۱۳۶۶ (۲۸ ژوئن ۱۹۸۷) توسط نیروی هوایی عراق علیه غیرنظامیان این شهر انجام شد.

تو گویی باد، امانتدار مرگ شده بود و نسیم، پیک شوم نیستی. کودکانی که پروانه وار به استقبال باران دویدند، غافل از آنکه این باران، بال های معصومشان را برای همیشه خواهد سوزاند. بوی خوش تابستان، ناگاه به بوی گند خردل و سیانور آغشته شد و نفَس در سینه ها حبس؛ نه از شوق، که از سم. نیروی هوایی رژیم بعث عراق به فرماندهی صدام حسین این شهر که یک هدف نظامی محسوب نمی‌شد، به دلیل حمایت مردم از رزمندگان ایرانی، هدف قرار گرفت.

مادرها با چادرهای نمناک، بچهها را به سینه میفشردند، اما سینهها دیگر جای امنی نبود. بوی پیازِ سوخته در هوا پخش شد، بویی که نه از آشپزخانه، که از حنجرههای سوخته برمیخاست. مردم دویدند، اما هیچ دری به پناه باز نشد. حتی کبوترهای حرم هم در آسمان گم شدند. جنگنده‌های عراقی با استفاده از بمب‌های شیمیایی، چهار نقطه پرجمعیت شهر از جمله بازار و مناطق مسکونی را بمباران کردند. از گاز خردل و عوامل عصبی، مانند تابون و سارین استفاده شد که باعث مصدومیت گسترده و اثرات درازمدت شد.

چه روزی بود آن روز که نفس، گرانبهاترین هدیهی خدا، تبدیل به زهر شد؟ چه شد که چشمهای کودکانه، جای خورشید، شعلههای خاموش را دیدند، من هنوز که به کوچههای خاکستری سردشت فکر میکنم، بوی کهنهی مرگ میپیچد در مشامم، اما میان این بوی تلخ، بوی زندگی را هم حس میکنم: بوی دستهایی که پس از آن روز، شهر را از نو ساختند، بوی اشکهایی که بر چهرهی مادران نشست و تبدیل به لبخند شد.

در این حمله دست‌کم ۱۱۰ تا ۱۳۰ غیرنظامی جان باختند و نزدیک به ۸۰۰۰ نفر بیش از ۹۵٪ جمعیت ۱۲,۰۰۰ نفری شهر در معرض گازهای سمی قرار گرفتند و مصدوم شدند.من هنوز که به کوچههای خاکستری سردشت فکر میکنم، بوی کهنهی مرگ میپیچد در مشامم، اما میان این بوی تلخ، بوی زندگی را هم حس میکنم: بوی دستهایی که پس از آن روز، شهر را از نو ساختند، بوی اشکهایی که بر چهرهی مادران نشست و تبدیل به لبخند شد.

سردشت، ای شهر کوچک با زخمی بزرگ، نامت در تقویم تاریخ نه به رنگ خون، که به رنگ صبر ثبت شد. و ما هر سال، وقتی باد شمال میوزد، برایت شمعی روشن میکنیم نه برای سوختن، که برای یادآوری: که انسان در سختترین لحظات، راه نفس کشیدن را پیدا میکند. یادت جاودان.

بسیاری از بازماندگان تا سال‌ها بعد با مشکلات تنفسی، ضایعات چشمی و پوستی، اختلالات سیستم ایمنی و بیماری‌های ژنتیکی دست و پنجه نرم می‌کنند که به نسل‌های بعدی نیز منتقل شده است. تا سال ۲۰۰۶، یک‌چهارم جمعیت ۲۰,۰۰۰ نفری شهر همچنان از بیماری‌های شدید ناشی از آن رنج می‌بردند.

شهر سردشت به عنوان اولین شهر در جهان که پس از جنگ جهانی دوم با سلاح‌های شیمیایی علیه جمعیت غیرنظامی هدف قرار گرفت، شناخته می‌شود. این واقعه بخشی از ۲۵۲ مورد حمله شیمیایی عراق علیه ایران در طول جنگ بود که منجر به مصدومیت حدود ۱۰۰,۰۰۰ نفر شد. بسیاری از مقامات ایران بر نقش حمایت‌کننده کشورهای غربی مانند آلمان، آمریکا، انگلیس و هلند در تجهیز رژیم صدام به این سلاح‌ها و سپس سکوت در قبال این جنایت تأکید کرده‌اند. بسیاری از آنان تا سال‌ها پس از جنگ، بر اثر عوارض ریوی و سرطان جان باختند.

این بمباران اولین و تنها حمله شیمیایی سازمان‌یافته علیه یک شهر غیرنظامی در تاریخ جنگ‌های قرن بیستم ثبت شده است. سازمان ملل آن را رسماً محکوم کرد. همچنان بسیاری از جانبازان شیمیایی سردشت از نارسایی‌های تنفسی شدید، آسیب‌های چشمی و اختلالات روحی رنج می‌برند و شهر سردشت به عنوان نماد قربانیان سلاح‌های شیمیایی در جهان شناخته می‌شود. سردشت به عنوان نخستین شهر قربانی سلاحهای شیمیایی در جهان پس از بمباران هیروشیما شناخته میشود. بسیاری از مصدومان همچنان با عوارض بلندمدت تنفسی، پوستی و چشمی دست و پنجه نرم میکنند.

هزاران نفر از مصدومان شیمیایی سردشت همچنان از عوارض بلندمدت گاز خردل مانند مشکلات تنفسی، ضایعات پوستی، عفونتهای چشمی و افزایش احتمال ابتلا به سرطان رنج میبرند. این عوارض به نسلهای بعدی نیز منتقل شده است. در زمان وقوع حمله، جامعه جهانی و سازمانهای بینالمللی واکنش جدی نشان ندادند و این سکوت به ادامه استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در طول جنگ از جمله فاجعه حلبچه کمک کرد. سردشت به نماد مقاومت در برابر تسلیحات کشتار جمعی تبدیل شده و هر ساله مراسمی برای بزرگداشت قربانیان این حادثه برگزار میشود. بمباران شیمیایی سردشت نه تنها یک جنایت جنگی، بلکه زخمی ماندگار بر پیکره بشریت و سندی بر استفاده از سلاحهای ممنوعه علیه غیرنظامیان است.

چه بیرحمانه است تاریخ وقتی مظلومیت یک ملت را بر پرده سینمای ذهن جهان نقش میزند. سردشت، تو موزه زنده رنجی؛ هر کوچهات روایتگر نالههایی است که هنوز در سکوت، فریاد میکشند. مادرانی که هنوز پس از سالها، بوی باران که میآید، دلشان میلرزد. پیرمردانی که هر سرفه، مرثیهای است برای هوای مسمومی که تنفس کردند. سردشت، تو تنها یک شهر نیستی؛ تو استعاره جانسوز مظلومیتی. فاجعهای که دردش نه در تاولهای پوست، که در اعماق روح و نسلهای پس از تو ریشه دوانده است. باشد که نامت، برای همیشه، هشدار وجدان خفته بشریت باشد؛ زنگ بیدارباشی در سکوت مرگبار کرختی جهانی.

نویسنده : دانش آموز : سارینا مجیدی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار