روایت خون و خاک؛ وقتی قلم، فراتر از گزارشگری ، فرزند وطن است
شهریار (پانا) ـ شهادت، پایانِ یک روایت نیست؛ بلکه آغازِ تاریخِ ماندگاری است. امروز، در حالی که سایهی فقدانِ رهبری که با خونِ خویش مسیرِ حق را روشن کرد بر این سرزمین سنگینی میکند، ما خبرنگاران و فرزندانِ این خاک، با چشمانی روشن و قلبی استوار، بر ایستادگی بر مسیر او سوگواریم و شکوهِ این پیوندِ ابدی میانِ خون و خاک را روایت میکنیم.
در میان هیاهویِ سوگ و چشمهای سرخِ مردم، من اینجا ایستادهام تا روایت کنم. اما روایتِ امروز من، متفاوت است. من خبرنگار پانا هستم، خبرنگاری که امروز از میان غبارِ دلتنگی، سعی دارد آنچه را که در قلبها میگذرد، بر کاغذ بیاورد.
همیشه فکر می کردم که خبرنگار بودن یعنی فقط گزارش دادن اتفاقات به مردم ؛ یعنی نوشتن آنچه دیده می شود.
اما امروز، من وقتی می خواهم درباره او بنویسم، میبینم که کلمه ها در گلویم گیر کرده اند. امروز من دیگر خبرنگار نیستم بلکه من امروز، دختری هستم که از اعماق همین خاک
برخواسته و با تمام وجودم از ته دلم سنگینی این فقدان راحس میکنم. من خبرنگارهستم اما، اما امروز می خواهم از زبان دختری با شما حرف بزنم که با هر خبر ، با هر اتفاق، قلبش برای این سرزمین بزرگ می تپد. من دختر همین خاک هستم؛ همان خاکی که امروز با بوی شهادت متفاوت شده است.
او برای ما فقط یک رهبر نبود؛ او برای ما مثل یک پناهگاه بود. مثل ریشهای که در اعماقِ این خاک استوار مانده تا ما بتوانیم روی آن بایستیم. امروز که خبرِ شهادتش را من مینویسم، انگار دارم روایت میکنم که چطور یک چراغ، برای روشنتر شدن، باید خودش بسوزد. او سوخت تا مسیرِ ما روشن بماند؛ او رفت تا ما بدانیم که عشق به وطن و ایمان به حق، یعنی فدا کردنِ جان.
من می خواهم بگویم که وقتی خبر شهادت رهبرمان را شنیدم از ته دلم ناراحت شدم. اما لیاقت رهبرمان شهادت بود؛ شهادت! چه کلمه ی وصف برانگیزی! کلمه ای که یعنی رهبر شهید یعنی سید علی حسینی خامنه ای جانش را فدای این سرزمین کرد. ای رهبر شهیدم دیگر بخواب راحت، راحت ادامه دارد. سید، ببین که شور ملت ادامه دارد. خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست، ثابت نموده ایم ما، فرصت ادامه دارد.
به عنوان خبرنگاری که وظیفه دارد حقیقت را بازتاب دهد، امروز من میبینم که حقیقتِ بزرگ، در میانِ اشکهای مردم و در سکوتِ باشکوهِ شهادت او نهفته است. ما در خبرگزاری پانا شهریار ، امروز تنها خبر نمیدهیم؛ ما شاهدیم که چگونه یک غیبت بزرگ، به یک حضورِ جاودانه تبدیل میشود. من، به عنوان دخترِ این خاک، میدانم که مسیر او تمام نشده است، بلکه اکنون در تار و پودِ زندگی ما، جاری شده است ، او رفت تا ما بدانیم وفاداری به حق، چه طعمی دارد. و ما میمانیم تا روایت کنیم؛ روایتِ مردی که برای این خاک، زندگی کرد و برای این خاک، شهید شد.
ای رهبر شهیدم، ای پدر شهیدم، بدان که من، به عنوان خبرنگار پانا شهریار و دختری از همین خاک باارزش، باور دارم که کلمات در برابر شکوه شهادت تو کوچک هستند. من میدانم که شهادت تو، پایان یک مسیر نبود، بلکه آغاز حکایت جاودانگی تو در دل های ماست.
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست
ارسال دیدگاه