محمدرضا دلیر*
نقد نمایش گاوداری؛ پیچیده سازی و خلق فضایی دراماتیک، عمیق و چندلایه
تهران (پانا) - نمایش «گاوداری»، با بهرهگیری از عناصر کشف و معما، درصدد است تا با ایجاد چالش در لایههای ژرف ساختاری، اندیشه را به پرسش بکشد و مخاطب را به تامل وادارد.
محوریت دراماتیک اثر بر پیرامون مرگِ مالک کشتارگاه استوار است؛ پدری که جسدش پیش از خاکسپاری، در فضای خانه بوی تعفن میگیرد و این موضوع، بستر را برای مواجههای میان واقعیت و انکار فراهم میکند. فرزندان او در این میان، پیش از خاکسپاری، ناگزیر به بازخوانی روابط خویش، مواجهه با تبعیضهای ساختاری و بازسازی برداشتهای ذهنی خود از پدر، چه به تنهایی و چه در تقابل با یکدیگر، میشوند.
در اینجا، محیط «کشتارگاه» فراتر از یک مکان جغرافیایی، به عنوان یک «رویدادگاه نمادین» عمل میکند؛ فضایی که در آن زیستِ خانوادگی، تابعِ مطلقِ تصمیمات و اقتدارِ پدری تعریف شده است. این بستر، بستری معنادار برای طرح یک نقد جامعهشناسانه فراهم میآورد؛ جایی که مرگ پدر، به محرکی برای واکاوی تضادهای خانوادگی و اجتماعی تبدیل میشود. این بهانه، از طریق مرگ مشکوک پدر و مواجهه متفاوت فرزندان با این ماجرا، به شکلی معنادار شکل میگیرد؛ بهویژه زمانی که مشخص میگردد پدر بخشی از قلمرو کشتارگاه را پیشتر در جریان قمار باخته است و این عاملیتِ از دست رفتن، ابعاد دیگری از فروپاشی اقتدار او را آشکار میسازد.
نمایش «گاوداری»، به نویسندگی باقر سروش و کارگردانی محمدِ نژاد که این شبها در تالار سایهِ تئاتر شهر اجرا میشود، با بهرهگیری از عناصر کشف و معما، درصدد است تا با ایجاد چالش در لایههای ژرف ساختاری، اندیشه را به پرسش بکشد و مخاطب را به تامل وادارد. محوریت دراماتیک اثر بر پیرامون مرگِ مالک کشتارگاه استوار است؛ پدری که جسدش پیش از خاکسپاری، در فضای خانه بوی تعفن میگیرد و این موضوع، بستر را برای مواجههای میان واقعیت و انکار فراهم میکند. فرزندان او در این میان، پیش از خاکسپاری، ناگزیر به بازخوانی روابط خویش، مواجهه با تبعیضهای ساختاری و بازسازی برداشتهای ذهنی خود از پدر، چه به تنهایی و چه در تقابل با یکدیگر، میشوند.
( گاوداری ) نمایشی به شدت دیالوگ محور است که در بستری رئالیستی حرکت می کند، اما در لحظاتی با ورود به فضاهای ذهنی و رگه هایی اکسپرسیونیستی، تلاش دارد جهان درونی شخصیت هایش را نیز به تصویر بکشد. نمایش، حول مشکلات و تنش های خانوادگی شکل می گیرد؛ بحران هایی که پس از مرگ پدر خانواده سر باز می کنند و روابط میان اعضای خانواده را وارد مرحله ای تازه و ملتهب می سازند.
بی تردید یکی از مهم ترین نقاط قوت اثر، اجرای باورپذیر و کنترل شده ی بازیگران است که در بسیاری از لحظات، بار اصلی اثر را بر دوش می کشند؛ اما آنچه این کیفیت را قابل توجه می سازد، حضور دو بازیگری ست که تنها دو روز پیش از اجرا به گروه پیوسته اند، اما با وجود این فرصت محدود، توانسته اند با تسلط و تمرکزی مثال زدنی از عهده ی نقش های خود برآیند و حضوری کاملاً باورپذیر و منسجم بر صحنه داشته باشند؛ تلاشی که بی تردید شایسته ی تحسین است.
طراحی نور نیز از دیگر بخش های موفق است که کاملأ توانسته در ایجاد موقعیت های حسی و فضاسازی صحنه مؤثر واقع شود.
طراحی صدا نیز با دقت و ظرافت قابل توجهی اجرا شده و هماهنگی مطلوبی با کلیت اثر دارد؛ بخشی که نشان از توجه و دقت گروه اجرایی در حوزه های فنی و تکنیکال دارد.
اما مسئله از جایی آغاز می شود که متن نمایش تلاش دارد موضوعی ساده را با پیچیده سازی و خلق فضایی دراماتیک، عمیق و چندلایه جلوه دهد، در حالی که متن از توان کافی برای تحقق کامل این هدف برخوردار نیست؛ از همین رو، نمایشنامه در قیاس با ظرفیت اجرایی اثر، کیفیت بازی ها و انسجام بخش های فنی، در سطح بسیار پایین تری قرار می گیرد و نمی تواند هم تراز با توان اجرایی گروه حرکت کند.
( منتقد تئاتر)
ارسال دیدگاه