زمزمههای عاشقانه برای بخشش در کنار قهرمانان بینام
رودهن (پانا) - روزی که خبرنگار پانا در سالروز تاسیس این خبرنگاری در روز عرفه در کنار مزار شهدا ندای قلبش را میشنود.
بر فراز شهر رودهن، در کنار مزار باصفای شهدای گمنام ایستادهام. اینجا انگار به آسمان خیلی نزدیکتر هستیم. امروز روز عرفه است؛ همان روز قشنگی که بزرگترها میگویند خدا درهای آسمان و رحمتش را کاملاً باز کرده تا با دقت بیشتری به آرزوهای ما گوش بدهد و با مهربانی همه را ببخشد.
هوا خیلی عالی است، نسیم خنکی میوزد که پرچمهای سه رنگ روی مزار شهدا را تکان میدهد و بوی گلاب و عطر اسپند همهجا پیچیده است. خانوادههای زیادی اینجا روی فرشها و زیراندازها نشستهاند. پدربزرگها با تسبیح، مادرها با کتابهای دعای کوچک و بزرگ و بچههای همسن من حضور دارند. حس و حال عجیبی در فضا جاری است؛ با بلند شدن صدای زیبای قرائت دعا، همه یکصدا «الهی العفو» میگویند، اشک میریزند و زیر لب از خدای مهربان طلب بخشش میکنند.
ما بچهها در کنار این قهرمانهای مهربانی هستیم که نامی ندارند، اما همه ما آنها را مثل برادر بزرگتر خودمان دوست داریم. این شهدا دوستهای صمیمی خدا هستند و من فکر میکنم وقتی ما کنار مزار آنها مینشینیم و دعا میکنیم، فرشتهها زودتر صدای «آمین» ما را به آسمان میبرند تا آرزوهایمان برآورده شود.
من هم امروز در دفترچهی خبرنگاریام آرزوهایم را نوشتم و از صمیم قلب برای شفای مریضها، سلامتی همهی پدر و مادرها، موفقیت دانشآموزان و شادی همهی بچهها دعا کردم.
خورشید کمکم دارد غروب میکند و امیدوارم در این ساعتهای طلایی، دعاها و درخواستهای بخشش همهی شما قبول باشد. یادتان نرود که ما بچهها را هم در دعاهایتان شریک کنید.
ارسال دیدگاه