پنج سال با پانا؛ از رؤیای کودکی تا جسارت مطالبهگری
پانا آینهای که صدای ما را تکثیر کرد
قرچک(پانا)- آخرین روز دانشآموزیام، درست در سالروز تأسیس پانا، فقط یک تقارن تقویمی نیست؛ یادآور مسیری است که از رؤیای کودکانه نویسنده شدن آغاز شد و به پنج سال همراهی با خبرگزاری دانشآموزی پانا رسید، مسیری که در آن آموختم، نوشتن فقط کنار هم چیدن واژهها نیست، بلکه جسارتِ دیدن، گفتن و مطالبهکردن است.
۲۴ سال از تأسیس خبرگزاری پانا میگذرد و من امروز، در پنجمین سال همراهیام با این رسانه، در آخرین روزهای دوران دانشآموزی، به مسیری مینگرم که از یک کلاسِ آموزش خبرنگاری آغاز شد.
کودکی من با شیطنتهای بیوقفه و قصهگوییهای شبانه برای خواهرم گره خورده بود. همان زمان، آرزوی نویسنده شدن را در سر داشتم؛ اما خیلی زود با سدِ «نویسندگی پول ندارد» مواجه شدم. در دنیای کودکانهام، هنوز کسی نمیدانست که در مسیرِ عشق، «پول» آخرین چیزی است که اهمیت دارد.
با ورود به نوجوانی، هستیِ پرشورِ دیروز، آرامتر و شاید کمی گوشهگیرتر شد. اما درست در همان روزها، «پانا» به زندگیام وارد شد؛ دریچهای برای ورود به دنیای خبر و فرصتی برای صیقل دادنِ استعدادهای نهفتهام. نوشتنِ اولین گزارشها، برایم آغازِ کشف دنیایی بود که هم شیرینی داشت و هم تلخی؛ و چه خوب که این تلخیها را چشیدم، چرا که معنای واقعیِ شیرینی، در همین تضادهاست.
خبرگزاری پانا برای من فراتر از یک فضای رسانهای، میدانِ مشقِ «جسارت» و «مطالبهگری» بود؛ بستری برای همزیستی با همنسلانِ هممسیر. در دنیایی که امروز رسانه حرف اول و آخر را میزند، پانا به ما آموخت که چگونه صدای خودمان باشیم.
امروز، در آخرین روزهای دانشآموزیام، از پانا ممنونم؛ نه فقط برای فرصتی که در اختیارم گذاشت، بلکه برای آن جسارتی که به دانشآموزان ایرانی بخشید تا بیترس از قضاوتها، بنویسند و روایتگرِ حقیقت باشند.
ارسال دیدگاه