سرخی پرچم، گرمای حضور

گلستان(پانا)_در میان همهمه شب، جایی که نور چراغ‌ها با سایه‌های جمعیت گره خورده است، اهتزاز پرچم‌ها نه تنها یک نمایش بصری، که ضرب‌آهنگی از تپش قلب‌های مردمی است که برای ادای احترام و ثبت یک خاطره جمعی، شانه‌به‌شانه هم ایستاده‌اند.

کد مطلب: ۱۷۰۲۴۵۸
لینک کوتاه کپی شد
سرخی پرچم، گرمای حضور

شب، چتر سیاه خود را بر شهر گسترده است، اما اینجا در این میدان، تاریکی مغلوب شده است. پرچم ایران، با آن سرخیِ پرشور و سپیدیِ آرام‌بخش، در مرکز قاب می‌درخشد؛ گویی ستون استواری است که تکیه‌گاه نگاه‌های امیدوار مردم شده است. اهتزاز آن در باد، شبیه به دمیدن روحی تازه در کالبدِ فضای شبانه است. در کنار رنگ‌های ملی، پارچه‌های تیره و پرچم‌های سیاه نیز حضور دارند که حکایت از عمقِ پیوندِ عاطفیِ مردم با مفاهیمی فراتر از مرزهای جغرافیایی دارد. این ترکیب، داستانی از ریشه‌ها و اعتقادات است که در سکوتِ سنگینِ شب، با صدایی بلندتر از هر فریادی، روایت می‌شود. به جمعیت که نگاه می‌کنی، چهره‌ها در سایه‌روشنِ نورها گم شده‌اند، اما این گمنامی به عکس عمقِ انسانی بخشیده است. هر نقطه از این جمعیت، داستانی دارد؛ پدری که شانه‌هایش تکیه‌گاه کودکی است، یا جوانی که پرچم را محکم در دست گرفته است. اینجا «من» معنایی ندارد و همه در یک «ما»ی بزرگ ذوب شده‌اند.

این تصویر، ثبتِ یک لحظه در تقویم نیست، بلکه ثبتِ یک «احساسِ جاری» است. نگاه که می‌کنی، گرمای این حضور را حتی از پشتِ صفحه نمایش هم حس می‌کنی. این مردم نیامده‌اند که فقط تماشاچی باشند؛ آن‌ها آمده‌اند تا با حضورشان، بخشی از آن چیزی باشند که به آن باور دارند. وقتی شب‌هنگام، چنین پرشور گرد هم جمع می‌شوند، یعنی پرچم تنها پارچه‌ای رنگین نیست؛ پرچم، ریسمانی است که دل‌ها را به هم گره می‌زند. این عکس، قابِ کوچکی از یک شکوهِ بزرگ است؛ شکوهِ ایستادن در کنار هم، وقتی که جهان در خواب است، اما چشم‌های این جمعیت، همچنان به آرمان‌هایشان روشن مانده است.

نویسنده : معصومه سلطانپور

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار