محمدرضا دلیر*

گل سنگ؛ روایتی جسورانه از درون جامعه!

تهران (پانا) - سریال «گل سنگ» ، جدیدترین محصول شبکه نمایش خانگی، یک درام عاشقانه و اجتماعی است که به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد و تهیه‌کنندگی زینب تقوایی تولید شده است. پخش این مجموعه که از تاریخ ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ در پلتفرم شیدا آغاز شده، با استقبال قابل‌توجهی از سوی مخاطبان مواجه شده است.

کد مطلب: ۱۶۹۹۹۶۶
لینک کوتاه کپی شد
گل سنگ؛ روایتی جسورانه از درون جامعه!

سریال «گل سنگ» ، با بهره‌گیری از فیلمنامه‌ای به قلم پیام کرمی و ابراهیم ایرج‌زاد، داستان رازآلود زندگی شخصیتی به نام «محبوبه» را روایت می‌کند که با بازی مهتاب کرامتی، درگیر بحران‌های خانوادگی ناشی از برملا شدن رازی کهنه می‌شود. در کنار کرامتی، بازیگرانی چون مهدی حسینی‌نیا، الناز ملک، امیر نوروزی و علیرضا ثانی‌فر به ایفای نقش می‌پردازند.

ابراهیم ایرج‌زاد یکی از کارگردانانی است که در سال‌های اخیر با ساخت آثاری در ژانر اجتماعی، توانسته نظر منتقدان و مخاطبان را جلب کند. او با شناخت دقیق از دغدغه‌های جامعه امروز، داستان‌هایی را روایت می‌کند که با زندگی واقعی مردم گره خورده است. در «گل سنگ» نیز به نظر می‌رسد ایرج‌زاد به دنبال روایت داستانی عاشقانه در بستری اجتماعی است.

سبک کارگردانی ایرج‌زاد معمولاً با روایت‌های روان، شخصیت‌های باورپذیر و فضاسازی‌های واقعی شناخته می‌شود. او به جای تکیه بر اتفاق‌های غیرمنتظره و شگفت‌انگیز، بر روی روابط انسانی و تعاملات شخصیت‌ها تمرکز می‌کند. این رویکرد، باعث می‌شود مخاطب به راحتی با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند و درگیر داستان شود. چالش اصلی ایرج‌زاد در «گل سنگ»، حفظ تعادل میان وجوه عاشقانه و اجتماعی داستان است. اگر وجوه عاشقانه پررنگ‌تر باشد، سریال ممکن است به یک ملودرام سطحی تبدیل شود. اگر وجوه اجتماعی پررنگ‌تر باشد، ممکن است از جذابیت عاطفی آن کاسته شود. انتظار می‌رود ایرج‌زاد بتواند این تعادل را به خوبی برقرار کند

محبوبه و ایرج، به‌همراه دو فرزندشان پروانه و پرهام، پس از سال‌ها کار و پس‌انداز سرانجام خانه‌ای برای خرید پیدا می‌کنند؛ خانه‌ای که رازهای بسیاری را فاش می‌کند.

اگر قسمت اول «گل‌سنگ» با شوک آغاز شد، قسمت دوم با خراش ادامه پیدا می‌کند. دیگر خبری از ضربه اولیه نیست؛ این بار زخم آرام ‌آرام خودش را نشان می‌دهد. 

در قسمت دوم، روایت به‌ جای گسترش افقی معما، به عمق روان محبوبه فرو می‌رود. کنجکاوی او درباره هویت مستاجر قبلی، از یک سوتفاهم ساده آغاز می‌شود؛ اشتباه گرفتن او با «فریبا» توسط نصاب ماهواره. اما این کنجکاوی به ‌سرعت رنگ سوظن می‌گیرد. سوظنی که نه صرفا حاصل یک اتفاق بیرونی، بلکه برآمده از شکافی در رابطه‌ای است که از پیش ترک برداشته. «گل‌سنگ» اینجا هوشمندانه از ژانر جنایی فاصله می‌گیرد و به قلمرو تردیدهای زناشویی نزدیک می‌شود.

نقطه عطف قسمت دوم، مواجهه محبوبه با دوست فریباست؛ جایی که یک جمله مبهم «فکر می‌کنم یک ‌بار دیده باشمش» کافی است تا ذهن زن، جهانی از احتمالات را بسازد.

«گل سنگ» با سکانسی مرموز و هولناک از انتقال یک جسد به بیابان آغاز می‌شود و سپس به عقب برمی‌گردد تا مخاطب را آرام‌ آرام وارد زندگی محبوبه (مهتاب کرامتی) و ایرج (مهدی حسینی‌نیا) کند. این زوج به‌همراه دو فرزندشان پروانه و پرهام، پس از سال‌ها پس‌انداز، خرید و چک کردن روزانه قیمت دلار و سکه، سرانجام با فروش پس‌اندازشان خانه‌ای را زیر قیمت در تهران خریداری می‌کنند؛ خانه‌ای که گذشته‌ای رازآلود دارد و ایرج با مسئول بنگاه معاملاتی، سعی در مخفی نگه‌داشتن این راز از خانواده دارد.

کنجکاوی محبوبه درباره هویت مستاجر قبلی، زنی به نام فریبا که تن فروش بوده، از یک سوءتفاهم ساده (اشتباه گرفته شدن او با فریبا توسط نصاب ماهواره در سکانسی که بسیاری آن را تقلیدی از فروشنده خواندند) آغاز می‌شود. اما این کنجکاوی به‌ سرعت رنگ سوظن می‌گیرد. سریال در اینجا هوشمندانه از المان‌های جنایی فاصله می‌گیرد و به قلمرو تردیدهای زناشویی نزدیک می‌شود. درام نه بر پایه کشف حقیقت، بلکه بر مبنای ترس از حقیقت پیش می‌رود و در این راه خوب عمل می‌کند. درخواست طلاق محبوبه، بیش از آنکه نتیجه یک مدرک قطعی برای کارهای ایرج باشد، محصول همین فضای بی‌اعتمادی است که خانه جدید بر زندگی آن‌ها سایه افکنده است.

آنچه «گل سنگ» را در فضای کنونی شبکه نمایش خانگی متمایز می‌کند، وفاداری آن به شرایط جامعه است. ایرج‌زاد به جای افتادن به دام ملودرام‌های سطحی یا خشونت‌های اغراق‌شده و داستان‌های جنایی عجیب و غریب، سراغ روایتی صادقانه و ملموس از درون اجتماع رفته است. او شخصیت‌ها را در موقعیت‌های پیچیده اخلاقی و اجتماعی قرار می‌دهد و مخاطب را به جای قضاوت سریع، درگیر می‌کند.

برای تاثیرگذاری بیشتر این موضوع، زبان بصری سریال از طراحی دکور و رنگ‌آمیزی گرفته تا نور و جزئی‌نگری در صحنه‌پردازی، نشان می‌دهد

که کارگردان در کنار مضمون، به فضاسازی نیز دقت زیادی کرده است و این موضوع در تیتراژ آن نیز به خوبی قابل مشاهده است.

سریال «گل‌سنگ» را می‌توان تداوم منطقی جهان‌بینی ایرج‌زاد دانست. «گل‌سنگ» نه‌تنها از نظر مضمونی به مسائل اجتماعی نزدیک است، بلکه از حیث لحن و فضاسازی نیز همان گرایش به رئالیسم را دنبال می‌کند. ایرج‌زاد در این سریال نیز همان امضای همیشگی خود را حفظ کرده است. «گل‌سنگ» با تمرکز بر روابط انسانی پیچیده و چالش‌های زندگی معاصر، سعی دارد آیینه‌ای تمام‌قد در برابر مخاطب بگذارد.

فارغ از ویترین جذابی که سریال به لحاظ ترکیب بازیگران (کستینگ) دارد، هوشمندی کارگردان در نزدیک شدن به مناسبات واقعی یک خانواده از طبقه متوسط امروزی، نقطه قوت اصلی اثر است

روابط میان کاراکترها در این سریال بسیار دقیق خلق شده است؛ گویی سازندگان به خوبی جنس این پیوندها را می‌شناخته‌اند و همین امر باعث شده تا در همان سه قسمت نخست، مخاطب با اتمسفر داستان احساس نزدیکی کند.

یکی از امتیازات برجسته این اثر، کارگردانی حساب‌شده ایرج‌زاد در کنار دیالوگ‌نویسی‌های قدرتمند است که باعث می‌شود ویژگی‌های شخصیتی و مناسبات میان کاراکترها به شکلی عینی و ملموس به بیننده عرضه شود.

سریال «گل سنگ» برخلاف بسیاری از آثار مشابه، دچار درجا زدن نمی‌شود. ما شاهد سیری هستیم که در آن قصه به سرعت از نقطه‌ای به نقطه دیگر حرکت می‌کند و در این مسیر، اتفاقات دراماتیک مهمی شکل می‌گیرد که مانع از خستگی مخاطب می‌شود.

در عرض تنها سه قسمت، شاهد تغییر تدریجی فضا از یک محیط خانوادگی شوخ‌وشنگ و شاد به سمت فضایی ملتهب و تنش‌آلود هستیم. کشمکش‌ها به مرور افزایش می‌یابند و سریال با یک ضرب‌آهنگ درست، مخاطب را غافلگیر می‌کند

نکته جالب توجه، تغییر ژانر هوشمندانه‌ای است که در پایان قسمت سوم رخ می‌دهد؛ جایی که با وقوع یک جنایت، داستان از فضای ملودرام به سمت تعلیق و دلهره حرکت می‌کند. این تغییر وضعیت به شکلی تدریجی و در یک نقطه اوج درست طراحی شده که نشان‌دهنده خلق غافلگیری‌های به‌جا در نقاط عطف فیلمنامه است.

تمامی بازیگران، از جمله نقش‌های مکمل، انتخاب‌های درخوری بوده‌اند که عملکرد مناسبی ارائه داده‌اند و باید منتظر ماند و دید که در ادامه مسیر، این پیشرفت و کیفیت به چه سمتی هدایت خواهد شد.

در قسمت سوم سریال گل سنگ، داستان حول محور تصمیم‌های مهم شخصیت‌های اصلی و تأثیر آنها بر روابط خانوادگی می‌چرخد. محبوبه و ایرج با چالش‌های تازه‌ای در زندگی مشترک و خرید خانه روبرو می‌شوند که تنش‌هایی را میان اعضای خانواده ایجاد می‌کند. پروانه و پرهام نیز با مسائل نوجوانی و تأثیر محیط اطراف دست و پنجه نرم می‌کنند. در این قسمت، رازها و گذشته برخی شخصیت‌ها بیشتر آشکار می‌شود و روابط عاطفی عمیق‌تر پیگیری می‌گردد. قسمت سوم با صحنه‌های احساسی و گره‌های داستانی، تماشاگر را برای قسمت‌های بعدی مشتاق نگه می‌دارد و بر موضوعاتی مانند اعتماد، فداکاری و سختی‌های زندگی شهری تأکید دارد.

( منتقد سینما)

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار