تفاوتِ این دو تصویر فقط تفاوتِ شادی و غم نیست؛ تفاوتِ وزنِ ظلم علیه مظلوم است

فیروزکوه(پانا)-یکی با فقدان سر می‌کند، دیگری با نمایشِ آغاز. یکی فرزندش را به خاک سپرده، دیگری فرزندش را به دنیا نشان می‌دهد. و میان این دو، دنیایی از تفاوت دیده می‌شود.

کد مطلب: ۱۶۹۹۶۳۷
لینک کوتاه کپی شد
تفاوتِ این دو تصویر فقط تفاوتِ شادی و غم نیست؛ تفاوتِ وزنِ ظلم علیه مظلوم است

در جهان، لحظه‌هایی هست که کنار هم گذاشتنشان سخت است؛ نه چون به هم ربطی ندارند، بلکه چون عمق فاصله‌شان آدم را ساکت می‌کند. در یک سوی این فاصله، مادری ایستاده که هنوز نگاهش روی جای خالیِ فرزند مانده، روی عکسی که دیگر به خانه برنمی‌گردد، روی اتاقی که سکوتش از هر فریادی بلندتر است. او با دلتنگی زندگی نمی‌کند؛ با تکه‌ای از زندگیِ بریده‌شده ادامه می‌دهد.

مادر، اگر مادر باشد، غمش را بلد است چگونه پنهان کند و چگونه حمل کند. نه برای فراموشی، بلکه برای دوام آوردن. بعضی دردها آن‌قدر عمیق‌اند که زبان از گفتنشان جا می‌ماند؛ فقط در چشم می‌نشینند، در دست‌های خسته، در رفت‌وآمد میان اشک و سکوت. این‌جا سوگواری فقط یک واکنش نیست، یک نوع زیستن است؛ زیستنی که از درون می‌سوزد و بیرونش هنوز باید بایستد.

در همان زمان، جایی دورتر، چهره‌ای دیگر در قاب رسانه ظاهر می‌شود؛ لبخندی روشن، تصویری از نوزادی در آغوش، و لحظه‌ای که قرار است شادی را نشان دهد. جهانِ تصویر، این صحنه را ساده می‌بیند: تولد، امید، آغاز. اما همین سادگی، وقتی کنار آن اندوه سنگین قرار می‌گیرد، طعم دیگری پیدا می‌کند. انگار زندگی، بی‌اعتنا به عدالتِ حس‌شده‌ی انسان‌ها، گاهی در یک قاب می‌خندد و در قابی دیگر خاموش می‌نشیند.

تفاوتِ این دو تصویر فقط تفاوتِ شادی و غم نیست؛ تفاوتِ وزنِ اتفاقات است. یکی با فقدان سر می‌کند، دیگری با نمایشِ آغاز. یکی فرزندش را به خاک سپرده، دیگری فرزندش را به دنیا نشان می‌دهد. و میان این دو، دنیایی از تفاوت دیده میشود؛ همان جایی که آدمی می‌فهمد رنج، برای بعضی‌ها پایان ندارد و برای بعضی‌ها زندگی، بی‌وقفه ادامه پیدا می‌کند.

اما شاید مهم‌تر از خودِ تصویرها، این باشد که انسان بتواند از دل این فاصله، صدای دیگری را هم بشنود: صدای مادری که بچه‌اش را از دست داده، و صدای مادری که هنوز فرصتِ بغل کردن دارد. نه برای یکی‌کردنِ این دو، بلکه برای فهمیدنِ این حقیقت که زندگی، همیشه عادلانه تقسیم نمی‌شود.

در نهایت، دنیا با همین قاب‌های ناهم‌زمان شناخته می‌شود؛ جایی که اشک و لبخند، سوگ و تولد، فقدان و آغاز، کنار هم می‌نشینند بی‌آنکه از هم اجازه بگیرند. و انسان، اگر بخواهد هنوز انسان بماند، باید بتواند هم اندوهِ آن مادر را بفهمد، هم سنگینیِ این نابرابری را، بی‌آنکه کلامش به نفرت آلوده شود. شاید همین فهمِ آرام، از هر شعار بلندتر باشد.

نویسنده : دانش‌آموز فاطمه هادیان

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار