گمشدن پسری در حمله به یک مدرسه
کرج(پانا)-ماکان نصیری، دانشآموزی که در حمله به مدرسه شجره طیبه ناپدید شد، حالا بیش از پنجاه روز است که رد و نشانی از او پیدا نشده. خانوادهاش، بهویژه مادرش، همچنان چشمانتظار خبری از پسرشان هستند؛ پسری که تصویرش با پلیور آبی به یکی از شناسههای غمانگیز شبکههای اجتماعی تبدیل شده است.
بچهها عادت دارند وقتی گم میشوند، قلمبهقلمبه اشک بریزند. عادت دارند وقتی کسی پا پیش میگذارد و دلیل هقهقش را میپرسد، با یک جمله سر و ته قضیه را همبیاورند که: «مامانم گم شده!» توی عالم بچگی، همیشه مامانها گم میشوند، همیشه مامانها سربههوا هستند و یکهو غیبشان میزند. نشان به آن نشان که سالهای بچگی، وقتی توی حرم امام رضاجان گم شدم، وقتی آقای خادم دستم را گذاشت توی دست مامان، چِغرتر از همیشه ایستادم جلوی او به غر زدن که کجا بودی و چرا گم شدی؟
از روزی که پسر پلیور آبی، هشتگ فضای مجازی شد، از روزی که خانم گوینده، بریدهبریده و با بغض از پیدا نشدن ماکان خبر داد، از روزی که مادرش از جواب منفی آزمایش دیانای گفت، به راههای پیدا شدن ماکان فکر میکنم. مگر میشود صاحب آن قد و قامت کوچک، صاحب آن چشم و ابرو، نیمساعته غیبش بزند و پنجاه و چند روز ناپدید باشد؟ مگر میشود علم پزشکی عاجز بماند از پیدا کردن رد و اثری از وجود ماکان؟ یک جای کار میلنگد!
مدرسهای که دوبار موشک تاماهاک خورده جایی برای ماندن ندارد؛ باید اطراف مدرسه را بگردند. حتماً ماکان دورتر از مدرسه ایستاده است به فوتبال، حتماً سرگرم بازی با بچههاست که گذر زمان را نفهمیده است. شاید فهمیده و خودش را زده به آن راه تا کسی متوجه نشود که مادرش را گم کرده! شاید مثلِ آن سالهای بچگی من، منتظر است تا خادمی از راه برسد و مادر را برایش پیدا کند.
آقای غریبالغربا! آقای همیشه مهربان ایران! میشود به عادت تمام این سالها که زنی مستأصل و ناچار، غربتش را به روی شما آورد و چند لحظه بعد، گمشدهاش را پیدا کرد، به دل مادر ماکان رحم کنید؟ میشود همان خادمی که سالها پیش دست من را توی دست مادرم گذاشت، حالا سراغ ماکان برود و دستش را بگذارد توی دست مادرش؟ ایران سرباز جاویدالاثر زیاد دارد آقاجان! میشود ماکان جاویدالاثر نباشد؟ میشود به جای ماکان من شهید شوم یا من جاوید الاثر باشم؟
ارسال دیدگاه