غزلخوانِ بهار اندیشه در اول اردیبهشت
شهریار(پانا)_ اول اردیبهشت، روزی که زمین و زمان، عطر «سعدی» را در سینه میپروراند. ترانهی جاودان او، چون غزلخوانی از دل بهار، در جانِ اندیشهها میپیچد و روزگار را به تماشا مینشیند.
نخستین روز اردیبهشت، نه گواهی بر گذر ایام، که دعوتی است به ضیافت جان؛ ضیافتی که عطرش از باغهای شیراز برمیخیزد و نوایش، نجوایی است از "سعدی". او، که نامش بر تارک فرهنگ ایران میدرخشد، نه فقط شاعری نامدار، که حکیمی است که عمق نگاهش، از هزار توی روزگاران درگذشته، تا امروز، راهی به قلبهای ما یافته است. سعدی، تجسمی است از آن دسته انسانهایی که در گذر پر تلاطم تاریخ، توانستند با کلام خویش، پلهایی از تفاهم و مهر بنا نهند؛ پلهایی که نه تنها زمان، که جغرافیا و فرهنگها را نیز درنوردیدهاند.
به راستی، چگونه میتوان شکوه "گلستان" و "بوستان" را در چند کلام خلاصه کرد؟ اینها تنها کتاب نیستند، بلکه مکاشفاتی هستند از احوال بشر؛ آیینههایی شفاف که در آنها، هم رذایل را میتوان دید و هم فضایل را ستود. سعدی، با قلمی که از جنس درد و عشق سرشته شده بود، از زخمهای کهنهی جامعهاش سخن گفت؛ نه برای شماتت، بلکه برای التیام. او در عصری میزیست که زخمهای جامعهاش، عمیق بود، اما نگاه او، از این زخمها فراتر رفت و به سرچشمهی پاک انسانیت پیوند خورد. او به ما آموخت که چگونه در غوغای زندگی، میتوانیم "بنی آدم" باشیم؛ چگونه میتوانیم در غم و شادی همنوعان خود شریک باشیم و چگونه میتوانیم با درک متقابل، چون "یک سوار" که در دوری و نزدیکی، فاصلهای احساس نمیکند، زندگی کنیم. این درس، نه در زمان سعدی، که در هر زمان، کلید رهایی و سعادت بشر است.
حکایات سعدی، قصههایی نیستند که تنها لبخندی بر لبان بنشانند؛ آنها بذرهایی هستند که در خاک جان کاشته میشوند و ثمرشان، دانایی و خرد است. هر بیت او، گویی چراغی است که در تاریکی جهل میدرخشد و هر عبارتش، نقشه راهی است به سوی فضیلت. او با زبانی که گویی از جنس نور و آب سرچشمه گرفته، رازهای عمیق هستی را آشکار میسازد و ما را به سفری دعوت میکند؛ سفری به درون خویشتن، سفری که در آن، گمشدهی خود را مییابیم و معنای واقعی "بودن" را درک میکنیم.
در دنیایی که گاه با سرعت سرسامآوری به سوی ظواهر میدود و عمیقترین ارزشها را در هیاهوی روزمرگی گم میکند، پژواک صدای سعدی، نوایی آشنا و آرامشبخش است. او یادآور میشود که در ورای تمام ظواهر، اصلیترین سرمایهی ما، "مهر" است و درک واقعی، تنها راهی است که میتواند بندهای گسستهی ارتباطات انسانی را دوباره به هم پیوند دهد. صدای او، از سرچشمهی جاودان انسانیت، هنوز به گوش میرسد و ما را به بازگشت به اصالت خویش فرا میخواند.
در این روز باشکوه، ادای احترام میکنیم به روح بلند و اندیشهی تابناک "سعدی شیرازی". باشد که عطر دلانگیز سخنان او، همواره مشام جانهایمان را نواخته و چراغ راه هدایت ما در مسیر دستیابی به فضایل انسانی، پرفروغتر از پیش بماند.
ارسال دیدگاه