وقتی آقا سید ۹ ساله معلم آسمانیاش را گم میکند
شهریار(پانا)- مامان میگفت خدا به قلب بندههاش نگاه میکنه. معلم شهیدم آرزوی شهادت را در قلبش نگه میداشت. شهادتت مبارک معلم عزیزم.
دیگه صدایِ «آقا سید» خانم اسدزاده رو نمیشنوم. معلمِ کلاسِ اولم، خانم سمیرا اسدزاده، رفت. مامانم میگه «شهید شده» چون یه اتفاقِ بدی افتاده بود. اسمش رو گذاشته بودن «جنگ رمضان». من اون شب خیلی ترسیدم، چون صدایِ انفجار رو شنیدم و وقتی صبحش مامانم بهم خبر شهادت معلمم رو داد باورم نمیشد.
خانم اسدزاده، بهترین معلمِ دنیا بود. یادمه روزِ اول که رفتم مدرسه، خیلی میترسیدم. تنها نشسته بودم یه گوشه و وقتی من رو دید اومد پیشم، لبخند زد اسمم رو پرسید و گفت: «نگران نباش آقا سید، هروقت احساس ترس کردی یکبار سوره توحید رو بخون تا قلبت آروم بشه.» از اون روز، من دیگه از مدرسه نمیترسیدم. در واقع دیگه تو زندگی نترسیدم چون همیشه از روش خانم اسدزاده استفاده میکردم تا آروم بشم.
معلمم بهم یاد داد که چطور عددها رو درست بنویسم، چطور جملههای قشنگ بسازم. یه بار که مشقام رو خیلی خوب نوشته بودم، یه ستاره طلایی چسبوند رو دفترم و گفت: «آفرین آقا سید! تو یه پسرِ باهوش و بااستعدادی.» اون ستاره هنوز پیش منه، روی دیوار اتاقم چسبوندمش. ولی حالا خانم اسدزاده نیست. مامانم میگه اون شبِ «جنگ رمضان»، خانم اسدزاده و بچههاش، رفتن پیشِ خدا و فقط میدونم دیگه هیچوقت خانم اسدزاده رو نمیبینم که بهم بگه «آقا سید» ولی اسمی که منو باهاش خطاب میکرد ورد زبان بچههای مدرسه شده و من شدم آقا سیدِ خانم معلمِ شهیدم.
روزِ تشییع، خیلیها اومده بودن. منم با مامانم رفتم. هوا سرد بود. همه گریه میکردن. منم همینطور. یه دستهگلِ کوچیکِ سفید گرفته بودم دستم. دوست داشتم خودِ خانم اسدزاده بیاد و گلش رو ازم بگیره ولی تابوتش رو که بردن، فقط نگاه کردم. انگار داشتم به یه ستارهی خیلی دور نگاه میکردم که دیگه نمیتونم بهش برسم.
حالا هر بار که چشمم به دیوار اتاقم میخوره، اون ستاره طلایی رو میبینم و دلم میخواد دوباره خانم اسدزاده رو ببینم. دلم میخواد بهش بگم که چقدر دلم براش تنگ شده. بگم ممنونم که بهم یاد دادی قهرمان باشم. ولی فقط میتونم تو دلم بهش بگم.
مامانم میگه باید قوی باشم. میگه خانم اسدزاده هم دوست داشت که من قوی باشم. سعی میکنم قوی باشم. ولی هر وقت اسمش رو میشنوم، دلم میسوزه. انگار یه تیکهی کوچیک از آسمونِ مدرسه ما رفته.
ارسال دیدگاه